آه آدمی چگونه در این مرکز همیشگی انفجار میزید
و ساده و خاموش
میماند؟
ـــ محمد مختاری
Post #4945
317
Forwarded from کتابِ اردک
تکهای از «تذکر» بیژن الهی بر نیت خیرِ هولدرلین
به بهانهی روز جهانی ترجمه
استثناها به کنار، مترجمان ادبی ما نشان دادهاند که از زیبایی تصور ایستایی دارند؛ چون کرگدنند، با گردنی که نمیگردد، که همین پیش روی را میبینند، و عاری از 'نگاهی گردان'؛ گذشته از اینکه دقیق هم نیستند: اکثر ترجمههای فارسی، کم و بیش، نیمچندان اضافه بر اصل است از لحاظ حجم. و آنجا که بناست متن زیبا باشد ـــکه یعنی سخت، و بیدلیل، دور از اصلـــ زیبایی از حقیقتِ اصل نمیآید، و از هیچ حقیقتی نمیآید، چون تحمیلیست، از سوی مترجم، که بسا که آدمی کممایهست، کممایهتر از شخص نویسنده به حتم؛ بسا که آدمیست وامانده از سرودن شعر، وامانده از نوشتن قصه، وامانده از اندیشه و جستوجو، که به این عرصه 'پناه' آورده. ترجمه، اینگونه، در این محیط، چه بسا عقدهی سرکوفتهی آفرینندگیست. ما، اما، همدهان با برخی، آن را بازآفرینشی میشمریم، به اعتباری البته، دشوارتر از آفرینش اصلی ــــبه این اعتبار که آفرینش اگر رقصیست، ترجمه رقصیست در زنجیر: در ترجمهی شکسپیر، باید بکوشی همبالِ شکسپیر بپری اما با پرِ بسته!
به بهانهی روز جهانی ترجمه
استثناها به کنار، مترجمان ادبی ما نشان دادهاند که از زیبایی تصور ایستایی دارند؛ چون کرگدنند، با گردنی که نمیگردد، که همین پیش روی را میبینند، و عاری از 'نگاهی گردان'؛ گذشته از اینکه دقیق هم نیستند: اکثر ترجمههای فارسی، کم و بیش، نیمچندان اضافه بر اصل است از لحاظ حجم. و آنجا که بناست متن زیبا باشد ـــکه یعنی سخت، و بیدلیل، دور از اصلـــ زیبایی از حقیقتِ اصل نمیآید، و از هیچ حقیقتی نمیآید، چون تحمیلیست، از سوی مترجم، که بسا که آدمی کممایهست، کممایهتر از شخص نویسنده به حتم؛ بسا که آدمیست وامانده از سرودن شعر، وامانده از نوشتن قصه، وامانده از اندیشه و جستوجو، که به این عرصه 'پناه' آورده. ترجمه، اینگونه، در این محیط، چه بسا عقدهی سرکوفتهی آفرینندگیست. ما، اما، همدهان با برخی، آن را بازآفرینشی میشمریم، به اعتباری البته، دشوارتر از آفرینش اصلی ــــبه این اعتبار که آفرینش اگر رقصیست، ترجمه رقصیست در زنجیر: در ترجمهی شکسپیر، باید بکوشی همبالِ شکسپیر بپری اما با پرِ بسته!






