TGViewer
Channel Public Channel
در مرکزِ همیشگیِ انفجار

در مرکزِ همیشگیِ انفجار

@hallofshits

آه آدمی چگونه در این مرکز همیشگی انفجار می‌زید
و ساده و خاموش
می‌ماند؟
ـــ محمد مختاری
Subscribers
2.53K
Photos
227
Videos
25
Links
319
Recent Posts 15 shown
Post #4945 317

Forwarded from کتابِ اردک

تکه‌ای از «تذکر» بیژن الهی بر نیت خیرِ هولدرلین
به بهانه‌ی روز جهانی ترجمه

استثناها به کنار، مترجمان ادبی ما نشان داده‌اند که از زیبایی تصور ایستایی دارند؛ چون کرگدنند، با گردنی که نمی‌گردد، که همین پیش روی را می‌بینند، و عاری از 'نگاهی گردان'؛ گذشته از این‌که دقیق هم نیستند: اکثر ترجمه‌های فارسی، کم و بیش، نیم‌چندان اضافه بر اصل است از لحاظ حجم. و آن‌جا که بناست متن زیبا باشد ـــ‌که یعنی سخت، و بی‌دلیل، دور از اصل‌ـــ زیبایی از حقیقتِ اصل نمی‌آید، و از هیچ حقیقتی نمی‌آید، چون تحمیلی‌ست، از سوی مترجم، که بسا که آدمی کم‌مایه‌ست، کم‌مایه‌تر از شخص نویسنده به حتم؛ بسا که آدمی‌ست وامانده از سرودن شعر، وامانده از نوشتن قصه، وامانده از اندیشه و جست‌وجو، که به این عرصه 'پناه' آورده. ترجمه، این‌گونه، در این محیط، چه بسا عقده‌ی سرکوفته‌ی آفرینندگی‌ست. ما، اما، هم‌دهان با برخی، آن را بازآفرینشی می‌شمریم، به اعتباری البته، دشوارتر از آفرینش اصلی ــــ‌به این اعتبار که آفرینش اگر رقصی‌ست، ترجمه رقصی‌ست در زنجیر: در ترجمه‌ی شکسپیر، باید بکوشی همبالِ شکسپیر بپری اما با پرِ بسته!
Post #4943 888
... من تهران خودمان را دوست دارم هرچه میخواهد باشد باشد. من دوستش دارم و فقط در آنجاست که وجودم هدفی برای زندگی کردن پیدا میکند. آن آفتاب لخت‌کننده و آن غروب‌های سنگین و آن کوچه‌های خاکی و آن مردم بدبخت مفلوک بدجنس فاسد را دوست دارم...

ـــ فروغ فرخزاد، تکه‌هایی از چندنامه به ابراهیم گلستان، دفترهای زمانه، دفتر اول: شعر، چاپ دوم، ۱۳۵۰.
Post #4942 788
[~~] من در حدود بیست سال از این پیش آن را فرهنگ فرعی فلاکت نام میدادم. در [~] این فرهنگ یک رشته حرفهای قالبی و مهر لاستیکی در رسم رایج و ناپاک روز را هرکس از دیگری به عاریه میگیرد بی‌دیدی به ریشه موّجه موضوع، بی‌غربال کردن قاذوره از مصالح متقن، و بعد میدهد به خورد هر آن کس که حوصله فکر و فرصت دقت برایش میسر نیست‌. و چرخ رسم و شهرت حرف بدون اندیشه، در شیب، با شتاب فزاینده، بی‌برخوردن به اعتنای عقل و در غیبت جواب نجیبانه دور میگیرد. این را دیده‌ایم، و بسیار دیده‌ایم. و باز میبینیم.

ـــ ابراهیم گلستان، یک مقاله و چند استاد، در دنیای سخن، خرداد و تیر ۱۳۷۵.
Post #4941 3.98K
دایی،_فصلی_از_«آمریکا»ی_کافکا،_در_گزارش_عزیزه_عضدی.pdf6.5 MB
دایی، فصلی از «آمریکا»ی کافکا، در گزارش عزیزه عضدی
ویراسته‌ی بیژن الهی
تماشا ــ ۷ تیر ۱۳۵۴

شاید این شماره‌ی «نظم و نثر‌‌ِ» بیژن الهی الان، برای ما، مهم‌ترین شماره باشد؛ ازین‌جهت که بیشترِ چیزهایی که در این صفحه منتشر شد ـــ‌و کار خود الهی هم بود‌ـــ بعدتر به هیئت کتاب ـــ‌و کامل‌ـــ چاپ شد الا آمریکای کافکا، گردانده‌ی عزیزه عضدی، یار غار بیژن الهی در ترجمه‌های دهه‌ی ۵۰اش.
عزیزه نوه‌ی فتحعلیشاه و فرزند یدالله عضدیِ وزیر و دیپلمات بود. می‌دانیم که چند زبان می‌دانسته، و از فارسی به انگلیسی هم ترجمه کرده، چنان‌که الهی همین‌جا می‌گوید.
القصه، بیژن الهی در مقدمه‌ی این شماره گفته که «من عاشق شماره‌ی هفتم (دلیلش را به هیچ وجه نمی‌دانم).» و دوره‌ی اول «نظم و نثر» با این شماره تمام می‌شود ـــ‌نمی‌دانم دوره‌ی دوم اصلاً شروع شده یا نه.


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در مرکز همیشگی انفجار
Post #4940 3.47K
این‌جا_یک_یَشت_از_هلدرلین_و_اگر_ورق_بزنید_دو_جمله_از_پروست.pdf8.1 MB
این‌جا یک یَشت از هلدرلین و اگر ورق بزنید دو جمله از پروست
بیژن الهی


«تجربه‌ی شعر» صفحه‌ای در مجله‌ی تماشا بود که زیر نظر فیروز ناجی اداره می‌شد. جز شعرهایی که از شاعران وطنی ـــ‌کسانی چون مجید فروتن و رضا زاهد و محمود شجاعی‌ـــ آنجا چاپ شد، ترجمه‌هایی هم آمده بود، عمدتاً کار بیژن الهی، البته، با اسامیِ مستعاری نظیر ظاهر علفی و... (کل مطالب این صفحه این‌جا یافتنی‌ست.)
پس از سفر فیروز ناجی، یحتمل به انگلیس، بیژن الهی جای «تجربه‌ی شعر» را با «نظم/نثر» پر می‌کند، با پیشانی‌نوشت «ویراسته‌ی بیژن الهی». تا جایی که می‌دانم دوره‌ی اول «نظم/نثر» ۷ شماره‌ست، اوایل سال ۱۳۵۴. شماره‌ی نخست چندشعر از میشوست و شماره‌ی آخر هم فصل دوم محاکمه‌ی کافکا، به نام «دایی»، گردانده‌ی عزیزه عضدی.
آن‌چه در این فایل می‌خوانید یک شعر از هلدرلین است و دو جمله‌بلند از پروست. تصویرسازی‌های غریبی هم دارد. نمی‌دانم شماره‌ی چندم «نظم‌/نثر» است ولی در تماشای ۱۰ خرداد ۱۳۵۴ چاپ شده.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در مرکز همیشگی انفجار
Post #4939 1.07K

Forwarded from تاریکجا

دل در گروِ قصه اگر دارید و سرتان درد می‌کند برای شنیدن آن، دراکولاژ پادکست نوپایی‌ست که با زبانی صمیمی و باریک‌بینانه دست به مرور قصه‌های کهنه زده‌ست؛ از اسطوره‌های یونان بگیرید تا داستان‌های پریان. دراکولاژ رفته‌ست سراغ قصه‌هایی که همیشه در مراجعه‌ی هنر و فلسفه و ادبیات (و به‌بیانی راحت‌تر) علوم انسانی بوده‌اند ـــــ‌در این راه، قصه‌ها همواره اصلند و اگر پرانتر و پاساژهایی باز می‌شوند همه درنگی‌اند در خدمت کاویدن آن ماجرا و مداقه‌ی بیشترش.

—دراکولاژ از لینک‌های پایین دنبال‌پذیر است:
| کست‌باکس
| اسپاتیفای
‌
Post #4938 1.52K
باران ــ آپولینر ــ فیروز ناجی.pdf177.6 KB
یک دنیا همه شهرهای سمعی

«شعر "باران" ـــ‌گردانده‌ی فیروز ناجی‌ـــ نماینده‌ی شعرهایی‌ست همنظیر که گیوم آپولینر، برای اولین‌بار، در نیمه‌ی اول سالهای ۲۰، در اروپا باب کرد.»

باران
شعری از گیوم آپولینر
گردانده‌ی فیروز ناجی
از صفحه‌ی تجربه‌شعر
مجله‌ی تماشا، ۲۸ دی ۱۳۵۳

ــــــــــــــــــــــــــــــ
در مرکز همیشگی انفجار
Post #4937 1.28K
اگر بودم

کتاب آینده را
نه این که فکر کنم می‌خوانی، ولی
فقط برای تو می‌نویسم
بنت جعفر!

به خاطر همان مطلبی
که می‌دانی و بیش از آن
به خاطر بارانی
که بر سقف این قمارخانه می‌بارانی.
رضا

ــــ رضا زاهد، مجله‌ی زیوان ۳، پائیز ۱۳۹۷.
Post #4934 2.15K
پارالاکس [اختلاف‌منظر] فقط جابه‌جایی یا حس سرگشتگی در زمان و مکان نیست؛ یک‌جور آشفتگی و ناهمخوانیِ بنیادین است میان آنچه هستیم، آنچه می‌توانستیم باشیم، آنچه هنوز شاید بتوانیم باشیم، آنچه نمی‌توانیم بپذیریم به آن بدل شده‌ایم، و آنچه هرگز نخواهیم بود. با خودت فکر می‌کنی شبیه دیگران نیستی و خیال می‌کنی برای درکِ دیگران، برای بودنِ با آن‌ها، دوست‌ داشتنشان، و دوست داشته شدن می‌بایست به چیزهایی جز این افکار طبیعی که در سر داری بیندیشی. برای بودنِ با دیگران باید خلاف آنچه هستی باشی؛ برای فهمیدنِ دیگران باید نقطه‌ی مقابل آنچه را می‌بینی بخوانی؛ برای بودن در جایی باید خیال کنی جای دیگری هستی یا می‌توانستی باشی. به این می‌گویند حال‌وهوای وهمانی (irrealis-mood).

ــــ آندره آسیمان، «سخن آخر: اختلاف‌منظر»، از کتاب تو آنجا نبوده‌ای، ترجمه‌ی شادی نیک‌رفعت، نشر گمان، ۱۴۰۵، ص. ۱۶۸.
Post #4933 1.82K
به خیابان می‌رسم. تقاطع ثریا و ایرانشهر. این ایرانشهر چه اسم‌هایی به خودش دیده. رزم‌آرا شد، جلال بایار شد، ولی هنوز همان ایرانشهر است که بود.

ــــ بهمن فرسی، شب یک، شب دو، انتشارات پنجاه و یک، ۱۳۵۳، ص. ۵۳.
Post #4926 1.61K
اکبر شیراز ــ از سفر شب.pdf175.5 KB
فصل هشتمِ سفر شب
بهمن شعله‌ور


«... من از بازارچه صاوون‌پزخونه پا شدم اومدم اینجا اینجا یه بیابونی بود مغرب به بعد پرنده توش پر میزد سرشو میبریدن این شمرون بود و یه قهوه‌خونه‌ی حسن‌چرچر با یه قهوه‌خونه‌‌ی شیرخان کمرکش جاده‌قدیم و یه مشت باغ و خونه‌ی گِلی شب تا صبحم صدای زوزه‌ی گرگ میومد سربازا که میخواسّن از سلطنت آباد بیان برم شهر جرئت نداشتن دوسه‌تائی شبا از اینجا رد بشن اون موقع من اومدم تو این شمرون شبا بیرون قهوه‌خونه‌ی حسین‌چرچر تک و تنها یه لحاف کشیدم رو سرم خوابیدم حالاشم وقتی از اینجا رفتن بذار باز توش صدای زوزه‌ی گرگ بیاد بقول گفتنی گفت دیگی که واسه ما نمی‌جوشه بذار کلّه سگ توش بجوشه ...»

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در مرکز همیشگی انفجار
Post #4925 1.49K
درین دنیا زیبائی بسیار رایج‌ است.

ــــ از دیباچه‌ی بورخس بر دفتر شعر در ستایش تاریکی.
Older posts →

About this channel

How can I read @hallofshits without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for در مرکزِ همیشگیِ انفجار: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does در مرکزِ همیشگیِ انفجار have?
در مرکزِ همیشگیِ انفجار (@hallofshits) has 2.53K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does در مرکزِ همیشگیِ انفجار know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →