[~~] من در حدود بیست سال از این پیش آن را فرهنگ فرعی فلاکت نام میدادم. در [~] این فرهنگ یک رشته حرفهای قالبی و مهر لاستیکی در رسم رایج و ناپاک روز را هرکس از دیگری به عاریه میگیرد بیدیدی به ریشه موّجه موضوع، بیغربال کردن قاذوره از مصالح متقن، و بعد میدهد به خورد هر آن کس که حوصله فکر و فرصت دقت برایش میسر نیست. و چرخ رسم و شهرت حرف بدون اندیشه، در شیب، با شتاب فزاینده، بیبرخوردن به اعتنای عقل و در غیبت جواب نجیبانه دور میگیرد. این را دیدهایم، و بسیار دیدهایم. و باز میبینیم.
ـــ ابراهیم گلستان، یک مقاله و چند استاد، در دنیای سخن، خرداد و تیر ۱۳۷۵.
Post #4942
793