Forwarded from Science is for all🔬 (Мой)
(نقدی بر یک مغالطهی رایج در تبیین پدیدههای طبیعی)
در بسیاری از مباحث میان علم و دین، استدلالی تکرارشونده به چشم میخورد که از آن با عنوان مغالطهی خداوندِ جاهای خالی (God of the Gaps) یاد میشود. این استدلال بر این پیشفرض استوار است که اگر هنوز برای پدیدهای تبیین علمی روشنی وجود ندارد، پس میتوان آن را به عاملی ماورایی، نظیر “خدا”، نسبت داد.
- مبنای این نوع استدلال چنین است:
«از آنجا که علم هنوز توضیح دقیقی برای منشأ حیات، عملکرد پیچیدهی آنزیمها یا شکلگیری اولیهی DNA ندارد، بنابراین اینها نمیتوانند صرفاً حاصل فرایندهای طبیعی باشند و باید توسط یک طراح هوشمند پدید آمده باشند.»
این شیوهی تفکر، در ظاهر محتاطانه و متواضعانه به نظر میرسد، اما در عمل به نوعی جایگزین کردن “نادانی” با “اطمینان کاذب” است. مغالطهی خداوندِ جاهای خالی، خلأهای دانستههای علمی را نه به عنوان پرسشهایی باز، بلکه به مثابه مواضعی برای ورود خداوند معرفی میکند. اما تاریخ علم بهخوبی نشان داده است که چنین خلأهایی بهتدریج و با پژوهش علمی پر شدهاند، بدون آنکه نیازی به فرض دخالت یک عامل فراطبیعی باشد.
برای نمونه، در گذشته پدیدههایی همچون رعد و برق، خورشیدگرفتگی، بیماریهای روانی، و حتی باروری انسان، در بسیاری از فرهنگها به نیروهای ماورایی، خدایان یا ارواح نسبت داده میشدند. اما امروزه میدانیم که این پدیدهها دارای تبیینهای طبیعی و آزمونپذیر هستند: از فیزیک الکتریسیته و اخترشناسی گرفته تا پزشکی مدرن و زیستشناسی تولیدمثل.
در زمینهی زیستشناسی، برخی افراد بر اساس محاسبات آماری پیچیدهی مربوط به احتمال شکلگیری پروتئینها یا توالی DNA استدلال میکنند که این پیچیدگیها نمیتوانند نتیجهی فرایندهای تصادفی باشند. اما چنین استدلالهایی اغلب بر سوءبرداشت از نظریهی تکامل و مدلهای طبیعی استوارند. فرگشت زیستی مبتنی بر انتخاب طبیعی، تجمع تدریجی تغییرات سودمند، و ساختارهای قابل عبور (reachable) در فضای ژنوتیپی است. در این چارچوب، نه نیاز به جهشهای بزرگ ناگهانی وجود دارد و نه ضرورتی برای تشکیل کامل یک ساختار پیچیده بهطور یکباره.
مغالطهی خداوندِ جاهای خالی از این جهت خطرناک است که ذهن جستجوگر را از پیگیری تبیینهای طبیعی بازمیدارد و مسیر تحقیق علمی را مسدود میسازد. از سوی دیگر، نوعی دینداری شکننده پدید میآورد که بقای خود را نه بر پایهی معنویت یا فلسفه، بلکه بر نادانستههای علمی بنا مینهد. با هر پیشرفت علمی، عرصه برای چنین خدایی تنگتر میشود و مخاطب مؤمن در معرض بحران قرار میگیرد.
علم، برخلاف این نگرش، با شجاعت اذعان میکند که هنوز پاسخ نهایی بسیاری از پرسشها را ندارد. اما همین پذیرش “ندانستن”، محرک کنجکاوی، پژوهش و کشف است. فضای علمی عرصهای نیست برای پر کردن شکافها با باور، بلکه برای بسط دانایی از مسیر تجربه، آزمایش، و نظریهپردازی است.
در یک جمعبندی روشن میتوان گفت:
جایی که نمیدانیم، بایستی بپرسیم، نه اینکه بپنداریم.
Pigliucci, M. (2010). Nonsense on Stilts: How to Tell Science from Bunk. University of Chicago Press.
«Channel of Science is for all»
- 👍 7
- ❤ 6
- 👏 4







