🔸
پاسخی به نقد دوست گرامی جناب موفق عزیز به یادداشت "فرگشت و پدیده قتل های ناموسی"نقد ایشان را می توانید
اینجا ملاحظه بفرمایید.
پاسخ به نقد اول: بدرستی متوجه مقصود از "تک ساحتی بودن رفتار" نشده ام و اینکه میفرمایید احتمالا از یک منظر قابل تحلیل است و نه بیشتر. هر رفتار انسانی را می توان از جنبه های مختلف تبیین و تحلیل نمود، شامل روانشناختی (و شاخه های آن)، جامعه شناختی (و گرایش های آن)، نشانه شناختی، فلسفی و همچنین بیولوژیک و تکاملی و تکامل فرهنگی و... در یک فروکاستن محتاطانه مجموع این عوامل در دو ساحت ژن و فرهنگ جمع بندی شد اما حتا به این معنا نیست که فقط از دو منظر قابل تحلیل است چه برسد به یک منظر! اینکه می فرمایید نمی توان عوامل را با تأثیرهای جداگانه در نظر گرفت پس تکلیف روش شناسی علمی مبتنی بر تجزیه ریداکشنیستی عوامل و عناصر و سپس تحلیل آنها چیست؟ تفکیک این دو ساحت در نزد زیست شناسان و متفکران برجسته ای چون اُویلسون، داوکینز، بلکمور، دنت، فوگ و ... و طرح حوزه علمی مستقلی به نام
تکامل فرهنگ نشاندهنده لزوم چنین تفکیکی در تحلیل و ارزیابی رفتارهای انسانی است اتفاقا کسانی چون داوکینز، سوزان بلکمور و برخی تحلیلگران دیگر معتقد به غلبه ساحت تکامل فرهنگی به تکامل زیستی در بسیاری از رفتارها هستند مانند عدم تمایل بسیاری از زوج های جوان به فرزندآوری! و ....
پاسخ به نقد دوم: در آن مطلب فقط اشاره ای کلی به دلایل شکل گیری مفاهیمی مثل غیرت و ناموس و حساسیت های پیرامون آن شد و قصدی جهت واکاوی ریشه های زیستی قتل وجود نداشت زیرا به نظر می رسد وقوع حالت اکستریم آن حساسیت ها (یعنی وقوع قتل) بیشتر تحت تاثیر عوامل فرهنگی و محیطی است تا زیستی. با فرض جهانشمولی ریشه های زیستی گرایش به قتل های ناموسی این پرسش پیش می آید که چرا تفاوت قابل ملاحظهای در نرخ وقوع چنین رفتاری در مثلا کشورهای اسکاندیناوی با کشورهای خاورمیانه و آفریقایی وجود دارد؟
چرا در همین کشور خودمان همان تفاوت در نرخ وقوع بین شهرهای بزرگ خصوصا تهران و شهرستان های کوچک و روستاهای مرزی وجود دارد؟
چرا در همین شهر تهران درگیری های ناموسی منجر به جرح در برخی مناطق شهر به مراتب بیشتر از مناطق دیگر است؟
چرا نرخ وقوع چنین رفتارهایی با بالاتر رفتن سطح تحصیلات آکادمیک نسبت عکس دارد؟
این تفاوت ها نشاندهنده غالب بودن تاثیر کدام عوامل است؟ عوامل زیستی یا عوامل آموزشی و فرهنگی؟
در مورد
نقد سوم اختلاف دیدگاهی نمی بینم.
پاسخ به نقد چهارم: در اینکه دو ساحت ژن و فرهنگ کاملا در تار و پود یک رفتار درهمتنیده هستند تردیدی نیست اما این مطلب به این معنی نیست که نتوان غالب بودن تاثیرات هر یک را نسبت به دیگری سنجید. بدیهی است که این سنجش محصول روشی کیفی است و نه کمی. با چند مثال موضوع را شفاف تر می کنم. می دانیم مبانی نوروبیولوژیک برای ادراک زیبایی وجود دارد. اما آیا دو عامل ژن پایه و بستر فرهنگی در تشخیص زیبایی یک چهره متقارن و همچنین زیبایی یکی از آثار انتزاعی پیکاسو به یک اندازه دخیل هستند؟ آیا ادراک زیبایی یک اثر هنری آبستره را صرفا با تکیه بر تکامل زیستی می توان تبیین کرد؟ گرچه مبانی عصب شناختی ادراک دیداری در زیباانگاری آثار آبستره دخالت دارند اما میزان نقش (یا همان وزن ) آنها قابل مقایسه با نقش آموزش و فرهنگ در این مورد نیست. بالعکس، در زیباانگاری یک چهره متقارن نقش پیشینه فرگشتی به مراتب برجسته تر از عوامل فرهنگی است برای همین هم هست که در هر فرهنگی در اقصی نقاط جهان تقارن از معیارهای زیبایی است. مثال هایی از این دست زیاد هستند و به همین دلیل است که معروف ترین نوروساینتیست هایی که در مقوله هنر مطالعه کرده اند (مانند ادموند تی.رولز و راماچاندران و ...) بر وجود دو مسیر متفاوت ادراک زیبایی تاکید دارند یکی مسیر ژن پایه و باستانی و دیگری سیستم استدلالی/نحوی مغز که به شدت تحت تاثیر فرهنگ است.
پاسخ به نقد پنجم: قتل ناموسی فارغ از اینکه سازشی باشد یا جانبی در واقع یک
مم یا رفتار فرهنگی است و تحولات آن تابع الگوهای رفتار تکاملی. نتایج اینکه ما تصمیم بگیریم چنین رفتاری محو شود یا نشود و اقداماتی که در این راستا انجام می دهیم همگی در ذیل انتخاب طبیعی و بر اساس سازگاری با بستر اجتماعی/فرهنگی/سياسی زیست بوم وقوع این رفتار غربال می شود و دامنه نفوذ و کاربرد آن را تحت تاثیر قرار خواهد داد. در واقع تحلیل تحولات این رفتار فرهنگی در فرآیندهای تاریخی در چهارچوب مبحث تکامل فرهنگی امکانپذیر تر است.
✍ کامران پاکنژاد
🆔
@neurobiology_of_art