یک سال تاج و مشروطه و بازخوانی گذشته تا جستوجوی یک نظریه
به قلم: شاهین خطیبیامروز، یک سال از آغاز فعالیت «تاج و مشروطه» میگذرد.
یک سال پیش، این کانال با یک پرسش آغاز شد:
آیا میتوان گذشتهٔ ایران را نه از سر حسرت و نوستالژی، بلکه برای فهم بهتر نهادها، سنتها و نظم اجتماعی دوباره خواند؟
در آن زمان، «تاج و مشروطه» بیش از هر چیز تلاشی برای بازخوانی یک میراث تاریخی از قاجار و مشروطه تا مفهوم سلطنت، قانون، جامعه و هویت ایرانی (و البته آذربایجانی) بود. هدف، دفاع ساده از گذشته یا بازگرداندن یک تصویر آرمانی از تاریخ نبود؛ مسئله، فهم این بود که چه نهادهایی یک جامعه را پایدار میکنند و چه نوع مداخلاتی میتوانند همان نظم را از میان ببرند. این همان جهتی بود که از نخستین نوشتههای کانال دنبال شد.
اما در جریان این یک سال، یک امر روشنتر شد و آن اینکه تاریخ، هر اندازه که مهم باشد، بهتنهایی کافی نیست.
اگر بخواهیم دربارهٔ آیندهٔ ایران سخن بگوییم، ناگزیر باید از سطح اشخاص و سلسلهها فراتر برویم و دربارهٔ نهادها، انگیزهها و قواعدی که رفتار انسانها را شکل میدهند پرسش کنیم.
مسئله فقط این نیست که چه کسی بر کشور حکومت میکند؛ مسئله مهمتر آن است که قدرت چگونه توزیع شده، چه کسی میتواند آن را مهار کند، مالکیت تا کجا محترم است، جامعه چه اندازه مستقل از دولت زندگی میکند، سنت چگونه تغییر میکند و چه چیزی مانع تبدیل شدن حکومت به مرکز تمام نظم اجتماعی میشود.
در طول این سال، موضوعات «تاج و مشروطه» نیز به همین دلیل گستردهتر شد. از تاریخ قاجار و مشروطه تا محافظهکاری، سنت، آزادی، مالکیت، اقتصاد سیاسی، بازار، نظم خودجوش و مسئلهٔ تمرکز قدرت، حتی در تیر ۱۴۰۵، در توضیح ساختار جدید کانال، بر تمرکز بیشتر بر اقتصاد سیاسی، حاکمیت قانون، اقتصاد آزاد، ارزیابی نهادی و تحلیل تأکید شد. این تحول تصادفی نبود.
هرچه بیشتر دربارهٔ تاریخ ایران مطالعه کردیم، این پرسش بنیادیتر شد که آیا میتوان میان آزادی و سنت، مالکیت و مسئولیت، نهاد سلطنت و حاکمیت قانون، و نظم اجتماعی و حکومت رابطهای نظری برقرار کرد؛ رابطهای که نه از مهندسی جامعه آغاز شود و نه از این فرض سادهانگارانه که با تغییر یک حاکم یا یک قانون، جامعه نیز بهطور مکانیکی تغییر خواهد کرد.
از همینجا بود که مفهوم قجرتاریانیسم برای ما از یک گرایش تاریخی فراتر رفت.
قجرتارینیسم، اگر قرار است معنای جدی داشته باشد، نمیتواند صرفاً علاقهای به قاجار یا مخالفتی با پهلوی باشد. مسئلهٔ اصلی این است که چه چیزی را میتوان از تجربهٔ تاریخی ایران، از سنت محافظهکارانه، از مشروطه، از نظریهٔ نظم خودجوش و از اقتصاد بازار آموخت و به صورت مجموعهای از اصول منسجم درآورد.
از این منظر، تاج برای ما هدف نهایی نیست و یک مسئلهٔ نهادی است؛ همانطور که سنت، تقدس مصون از نقد نیست و حافظهای تاریخی است که باید بتواند خود را اصلاح کند و آزادی، رهایی از همهٔ قیدها نیست و بدون مالکیت، مسئولیت و نظم اجتماعی، بهسادگی میتواند به بینظمی تبدیل شود. دولت، خالق جامعه نیست؛ جامعه پیش از دولت وجود دارد و دولت باید حدود خود را بشناسد.
و شاید از همه مهمتر، هیچ شخصی، حتی بهترین حاکم، نباید جایگزین نهادهای درست شود.
این نگاه، ما را به نقطهای رسانده است که در آن دیگر صرفاً دربارهٔ گذشته نمینویسیم؛ بلکه میکوشیم از دل مطالعهٔ گذشته، دربارهٔ نظم سیاسی مطلوب اندیشه کنیم. سال اول برای من خطیبی، سال آزمون و جستوجو بود.
سال دوم باید سال صورتبندی باشد. از این پس، هدف «تاج و مشروطه» روشنتر خواهد بود و آن بررسی منظم و انتقادی مبانی قجرتاریانیسم؛ از آزادی، مالکیت و نظم خودجوش گرفته تا سنت، جامعه، قانون، تمرکززدایی، دین، تاج و ساختار مشروطه خواهد بود و البته، یک اصل را از همین امروز باید روشن کرد، قجرتارینیسم تنها زمانی ارزش فکری دارد که توانایی نقد خودش را نیز داشته باشد.
نظریهای که فقط برای اثبات خود استدلال کند، بیشتر بیانیه است تا نظریه، یک دستگاه فکری جدی باید بتواند سختترین اعتراضها را بشنود، تناقضهای درونی خود را آشکار کند و حتی در جایی که نتیجه به زیان پیشفرضهای اولیهاش است، از حقیقت عقبنشینی نکند.
بنابراین، آغاز سال دوم برای ما به معنای اعلام رسیدن به پاسخ نهایی نیست؛ بلکه به معنای آغاز مرحلهای دشوارتر است و آن تعریف، استدلال، نقد و بازسازی است.
یک سال گذشت. آنچه ساختهایم هنوز کامل نیست؛ اما اکنون دستکم میدانیم که پرسش ما چیست:
چگونه میتوان نظمی سیاسی ساخت که آزادی انسان، مالکیت خصوصی، سنت، جامعهٔ مدنی و تداوم تاریخی را در کنار یکدیگر حفظ کند، بیآنکه هیچیک از آنها بهانهای برای استبداد دیگری شود؟
در آخر اگر اشتباهی در تصویری که توسط هوش مصنوعی ساخته شده، بود؛ بنده عذرخواه هستم.
۱۴۰۴—۱۴۰۵
تاج و مشروطه
@CrownAndConstitution