روزگاری که هجوم بیامان رسانهها و امواج خروشان اطلاعات، آرامش زیست اصیل آدمی را به مسلخ برده، هیاهوی سوداگران فضا مجازی و دکانداران مربیگری زیستن، عقل فطری و بدیهیات حیات بشری را به طاق نسیان سپرده است. جماعت خسته از غوغای مدرنیته، پیوندهای وثیق و واقعی خانواده و خویشاوندان را رها ساخته و چشم و گوش به یاوهدراییهای نوآمدگان شبکه و نسخههای بیمایهای چون «قورباغهات را قورت بده» سپردهاند. سررشتهی هدایت زندگی به دست مدعیانی افتاده که خود در ادارهی احوال خویش درماندهاند، اما برای جزئیترین شؤون زیست آدمی فتوا صادر میکنند.
این ضلالت نوپدید، حاصل خلط فاحش میان نبوغ ذهنی و قضاوت درست است؛ چه بسا صاحبنامانی که اندوختههای نظری فراوان دارند، اما در کورهٔ آزمونهای عملی، از تشخیص سادهترین واقعیات عاجزند. حکمت زیستن—همچون رانندگی یا حفظ تعادل بر دوچرخه—در صحنهی عمل و از راه تجربه و افتادن و خاستن و نه از میان فرمولهای خشک و انتزاعی کتابها به دست میآید.
فراتر از این، بدعت شوم فلسفههای جدید در تشکیک بر مدرکات حسّی و انکار عالم عینی، بشریت را در خانهٔ تاریک بازنماییها و تصاویر مجازی اینستاگرام محبوس ساخته است؛ چندان که آدمی به جای مواجهه با حقیقت عریان جهان، در پندارها و برداشتهای شخصی خویش پرسه میزند و حتی در وجود بدیهیترین موجودات پیرامون خود تردید روا میدارد.
راه نجات جامعه از این حیرت مدرن در رستاخیزِ مجدد عقل سلیم نهفته است؛ همان قوهی خدادادی که انسان را با واقعیت ملموس جهان پیوند میزند. اگر این شمع روشنگرِ فطری بازافروخته نشود، سفینهی تمدن در تلاطم موهومات مجازی و خیرهسری مربیان خودخوانده بر صخرهی نابودی خواهد خورد.
صفحۀ ۱۲
— شاهین خطیبی
@CrownAndConstitution
Post #625
260
Crown & Constitution بازگشت تحلیلی به ساختار اجتماعی ایران در عصر قاجار، برخلاف پندار رایج، ریشه در نوستالژی خاندانی یا ارتجاع تاریخی ندارد. این بازگشت، در نقطهی ثقل خویش، یک نقد ساختاری و رادیکال بر پدیداری است که میتوان آن را مدرنیتهی دولتی متمرکز نامید. آنچه در نظم پیشامدرن…
- ❤ 10
- 👍 1