🔹 بحران انسان امروز، بیش از هر چیز، ریشه در گسست عمیق او از واقعیت ملموس و پناه بردن به دایرهی تنگ نظریهها و مدلهای ذهنی دارد. این گسست، برخلاف ادعای مروجانش، نشانه تعالی فکری نیست؛ بلکه یک انحراف شناختی است که پیوند طبیعی ادراک انسان با جهان پیرامون را قطع کرده است. در این میان، جریانهای شکاک با بزرگنمایی خطاهای جزئی حواس —مانند شکست نور و کج دیده شدن شاخه در آب— کلیت ارتباط ما با هستی را انکار کردند؛ غافل از آنکه همان خطای اولیه نیز نه با سفسطههای انتزاعی، بلکه با لمس دوباره و تجربهی عینی خود واقعیت اصلاح میشود. اگر تمام ادراک ما توهم بود، اصولاً مفهوم «خطا» در جهان معنایی پیدا نمیکرد.
🔹 عقل سلیم در بنیادینترین سطح، متکی بر پذیرش استقلال جهان مادی از ذهن، اعتبار حافظه و پذیرش شعور و وجود همنوعان است. این اصول بدیهی، نیازی به اثبات در آزمایشگاهها یا دستگاههای فلسفی ندارند؛ چراکه خود، پیششرط امکانپذیری هرگونه تفکر و زیستنی هستند. مفاهیم کهن زیستی، همچون حق بر دسترنج و پدیده مالکیت، از دل متون دانشگاهی بیرون نیامدند، بلکه حاصل طبیعی کشاورزی، پرهیز از نزاع و شکلگیری نظمی خودجوش در مسیر کار بر روی زمین بودهاند؛ اصولی پایدار که حتی سرسختترین منکران نظری مالکیت نیز در عمل، به محض ورود بیگانهای به حریم خانهشان، بیدرنگ بدان تکیه میکنند.
🔹 استعداد چنین خردی اگرچه در سرشت بیولوژیک انسان به امانت نهاده شده، اما باروری آن بدون حضور در بستری جمعی و تنفس در هوای سنتهای مشترک ناممکن است. فردی که دور از جامعه و در انزوای کامل طبیعی بماند، با وجود برخورداری از کالبد کامل انسانی، فاقد عقل سلیم اجتماعی در ارتباط با جامعه خواهد بود؛ نه از درک حرمتها و تعهدات متقابل بهرهای دارد و نه الفبای مناسبات انسانی را میشناسد. عقل سلیم درست مانند سخن گفتن است؛ توانایی درونی که تنها در کوره تعامل روزمره با دیگران و مشارکت در یک کل فرهنگی به بار مینشیند و انسان را از سطحی صرفاً زیستی به موجودی اخلاقی بدل میسازد.
🔹 از این منظر، علم صادق هرگز در تضاد با عقل سلیم نیست، بلکه امتداد نظاممند و محاسبهپذیر همان ادراک به شمار میرود. انحراف از نقطهای آغاز میشود که ایدئولوژیها و مدهای زودگذر آکادمیک جای مشاهده و حقیقت ملموس را میگیرند. در این وضعیت، نظریهپردازان با پیشفرضهای مصنوعی به سراغ جهان میآیند و میکوشند تا واقعیت سخت بیرونی را به زور در قالب فرمولهای ساخته ذهن خود بگنجانند. نادیده گرفتن ساختارهای طبیعی زیستبومها و ترویج معماریهای متراکم و بیگانه با انسان، نفی حق انتخاب در بازار، و انکار واقعیتهای آشکار زیستشناختی به پای بازیهای بیپایان زبانی، همگی جلوههایی از همین توهم مهندسی ذهن هستند که میپندارد با جابهجایی عناوین، ذات امور تغییر مییابد.
🔹 مفاهیم و مدلها همواره صرفاً نقشهاند و ارزش یک نقشه تا جایی است که راهنمای درستی برای عبور از پستیوبلندیهای سرزمین واقعی باشد. هر تئوری یا مدعیتی که آرامش روانی آدمی را بسوزاند، پیوند او با کانون خانواده را از هم بگسلد و او را به موجودی مضطرب در خدمت مفاهیم بیریشه بدل کند، سزاوار طرد شدن است. رهایی از این سرگشتگی همگانی، در گرو احیای دوبارهی عقل سلیم و بازگشت به بدیهیات و تجارب انباشته زیست انسانی است؛ تکیهگاهی استوار که پای انسان را روی زمین سفت واقعیت نگاه میدارد و مانع از سقوط حیات جمعی به ورطه پوچی و اوهام تئوریک میشود.
صفحۀ ۱۳
— شاهین خطیبی
@CrownAndConstitution
Post #626
1.34K
Crown & Constitution روزگاری که هجوم بیامان رسانهها و امواج خروشان اطلاعات، آرامش زیست اصیل آدمی را به مسلخ برده، هیاهوی سوداگران فضا مجازی و دکانداران مربیگری زیستن، عقل فطری و بدیهیات حیات بشری را به طاق نسیان سپرده است. جماعت خسته از غوغای مدرنیته، پیوندهای وثیق و واقعی…
- ❤ 11
- 👍 4
- 👎 2