TGViewer
Channel Public Channel
دفتر زرشکی

دفتر زرشکی

@crimson_diary

https://t.me/crimson_diary
اینجا یادداشت‌های روزمره‌ی خودم رو قرار می‌دم




@mhdn_sd
.
Subscribers
204
Photos
276
Videos
31
Links
22
Recent Posts 20 shown
Post #734 49
امروز دوشنبه ۲۰ مهر و روز بزرگداشت آقای حافظ بود. پس منطقیه که برای #دوشنبه_ها_با_شعر این هفته، دنبال شعر نباشم و در عوض تفألی به ایشون داشته باشم.

و این بود نتیجه‌ی کار👇
(و چقدر خاص و عجیبی شما آقای حافظ🌿🌱)



آن، کیست کز روی کَرَم، با ما وفاداری کند؟
بر جای بدکاری چو من، یک دم نکوکاری کند؟


اول، بِه بانگ نای و نی، آرد به دل، پیغام وی
وآن‌گه به یک پیمانه می، با من وفاداری کند

دلبر که جان فرسود از او، کام دلم نگْشود از او
نومید نتْوان بود از او، باشد که دلداری کند


گفتم: «گره نگْشوده‌ام، زان طُرّه تا من بوده‌ام»
گفتا: «مَنَش فرموده‌ام، تا با تو طَرّاری کند»

پشمینه‌پوش تندخو، از عشق نشنیده‌ست بو
با مستی‌اش، رمزی بگو! تا تَرکِ هشیاری کند

چون من گدای بی‌نشان، مشکل بود یاری چُنان
سلطان کجا عیشِ نهان، با رندِ بازاری کند؟

زآن طُرّهٔ پرپیچ و خم، سهل است اگر بینم ستم
از بند و زنجیرش چه غم، هر کس که عیّاری کند؟

شد لشکر غم بی‌عدد، از بخت می‌خواهم مدد
تا فخرِ دین عبدالصّمد، باشد که غم‌خواری کند


با چشم پر نیرنگ او، «حافظ»! مکن آهنگ او!
کآن طُرِّهٔ شبرنگِ او، بسیار طرّاری کند.‌..


.
#گلهای_خوش_آهنگ

@crimson_diary
  • ❤ 3
  • 🥰 1
  • 😍 1
Post #733 83
#نجوای_نیمه_شب


ما ز یاران زخم کاری داشتیم،

خون دل را باده می‌پنداشتیم...

@crimson_diary
  • 😢 5
  • 💔 3
  • ❤ 1
Post #732 110
دفتر زرشکی از راست: امیر و علی جعفری رتبه‌های سوم و یازدهم کنکور 1405
👆🏻👆🏻👆🏻
#روزمرگی
#رتبه_های_اول_اخلاق


کنکور که تموم شد، یه شب از دوازده گذشته بود که امیر(شاگرد سالهای دورم) بهم پیام داد و یه سری سوال پرسید. چون سوالش مفصل بود، بهش گفتم فردا برات ویس می فرستم. بعدتر گفت اصلا اگه فرصت دارید همدیگه رو ببینیم. این شد که سه چار روز بعد از اعلام نتایج کنکور، از کار مرخصی گرفتم و باهاشون قرار گذاشتم که توی یه کافه ببینمشون.

راستش این روزها تایم‌لاین اینستاگرام پر شده از ویدیوها و مصاحبه‌های امیر و علی؛ هر موسسه و برنامه‌ای هم ساز خودش رو با موفقیت اون‌ها کوک می‌کنه و این دستاورد رو از نگاه خودش تفسیر می‌کنه.

اما اشتباه نشه، این‌ها رو ننوشتم که سهمی برای خودم بتراشم! اتفاقا شاید من دورترین آدم به این موفقیت بزرگم😂😂
من فقط چند سال‌ پیش معلم کامپیوترشون بودم و بچه‌ها توی کنکور تجربی، رتبه‌های ۳ و ۱۱ کشوری شدن!

برای من، درخشان‌ترین بخش ماجرا حتی این عددهای شگفت‌انگیز هم نیست؛ چیزی که ته دلم رو گرم کرد، اصالت و نجابت دست‌نخورده‌شون بود. من سالهاست خونواده امیر و علی رو می‌شناسم و باهاشون در ارتباطم. امیر و علی محصول تربیت درست و با شرافت هستند. پدری و مادری که ساختن انسان اولویت اولشون بوده که البته این شرط لازم بود و نه کافی؛ همت خود بچه‌ها بود که این مسیر رو تا انتها تمیز و بی‌نقص پیش برد.

امیر و علی رو عصر همون روزی دیدم که صبحش توی استودیو شبکه سه در حال مصاحبه بودن. وسط این‌همه سر و صدا، دوربین، تبریک و دعوت‌های پرزرق‌وبرق این روزها، حتی سر سوزنی ندیدم که روحیشون عوض شده باشه یا غروری داشته باشن. مثل قدیم‌ها همونقدر نجیب و مهربون.
دو ساعتی روبروی هم نشستیم و گپ زدیم و من تمام مدت کیف می‌کردم از این حجم از بلوغ و حیا و نگاه پخته‌ای که به زندگی دارند؛ طوری که انگار سال‌هاست با دنیا و مصائبش کنار اومدن.

رتبه و دانشگاه میان و میرن. امسال احتمالا کسی یادش نیست رتبه یک سال پیش کی بود؛ چند وقت دیگه هم این عددها کم‌رنگ میشن. اما برای من، بردی که هیچ سازمان سنجش و کارنامه‌ای نمی‌تونه اندازه‌ش بگیره اینه که ایمان دارم امیر و علی در ادامه این مسیر، قبل از اینکه پزشک‌های بزرگی بشن، انسان‌های شریفی باقی می‌مونن.

پی‌نوشت یک:
فقط ته دلم آرزو می‌کنم این روزگار باهاشون مهربون‌تر تا کنه و اونقدر جا برای قد کشیدنشون باشه که همین دور و بر بمونن و خیالم راحت باشه که بازم زود به زود می‌بینمشون و از معاشرت باهاشون حظ می‌گنم..

پی‌نوشت دو:
به جز امیر و علی، از چندتایی دیگه از بچه‌ها هم خبر دارم که همگی درخشان و سربلند بودن. این بچه‌ها جزو آخرین دوره‌هایی بودن که شانس معلمی‌شون رو داشتم؛ و حیف که با گذر زمان، ارتباطمون ناخواسته کم و کمتر شد



@crimson_diary
  • ❤ 13
  • 👏 4
  • 🥰 1
  • 💯 1
Post #731 85
از راست: امیر و علی جعفری
رتبه‌های سوم و یازدهم کنکور 1405
  • 🔥 4
  • ❤ 2
Post #730 95
#نجوای_نیمه_شب

بشارت می‌دهد هردم، عصای پیر در دستم!
که
مرگ این‌جاست یا این‌جاست یا این‌جاست یا اینجا...

@crimson_diary
  • 💔 8
Post #729 132
#دوشنبه_ها_با_شعر این هفته با این غزل آقای حافظ که پر از معناست...

بلبلی خونِ دلی خورد و گلی حاصل کرد
بادِ غیرت به صدش خار، پریشان‌دل کرد

طوطیی را به خیال شکری، دل‌خوش بود
ناگَهَش سیل فنا نقش اَمَل، باطل کرد

قُرَّةُ الْعینِ من، آن میوه‌ی دل، یادش باد
که چه آسان بشد و کار مرا مشکل کرد...

ساروان! بار من افتاد، خدا را مددی
که امید کَرَمَم همره این مَحمِل کرد

رویِ خاکی و نم چشم مرا خوار مدار
چرخ فیروزه طرب‌خانه از این کَهگِل کرد

آه و فریاد که از چشمِ حسود مهِ چرخ
در لحد ماهِ کمان‌ابروی من منزل کرد

نزدی شاه‌رخ و فوت شد امکان حافظ
چه کنم؟ بازی ایام مرا غافل کرد...


#گل_های_خوش_آهنگ

@crimson_diary
  • ❤ 5
  • 💔 3
  • ✍ 1
Post #728 183
#روزمرگی

لاگ ۴۸ ساعت گذشته:

• دیروز، ظهر:
کارم زودتر تموم شد. نشستم یه Skill برای Claude نوشتم که کدهای Legacy پروژه دیتای شرکت رو به ساختار جدید مدنظرمون مهاجرت بده. دو سه ساعتی وقت گذاشتم و با وسواس تست کردم؛ نتیجه درخشان بود. با خوشحالی و ذوق کامیت کردم که بقیه تیم هم ازش استفاده کنن.


• دیروز، عصر:
چند تا مطلب درباره فیچرهای Claude خوندم و توی دلم به خودم بد و بیراه گفتم که منی که هر روز دارم باهاش سر و کله می‌زنم، چطور تا الان ازشون بی‌خبر بودم و استفاده نمی‌کردم؟


• امروز، صبح:
دلار ۲۵۰ هزار تومن رو رد کرد. یه ضرب و تقسیم سرانگشتی کردم و دیدم حقوقم کفاف زندگی ایده‌آلم رو نمیده! بعد با خودم گفتم شایدم خودم هنوز به اندازه کافی خوب نیستم یا به قدر کفایت کار نمی‌کنم… دوباره حس ناکافی بودن همیشگی!


• امروز، بعدازظهر:
برای فرار از این فکر و خیالها، رفتم سر وقت وب‌سایت شخصی و دستی به سر و روش کشیدم و خوشگلش کردم.


• امشب:
خبر اومد اکانت سازمانی Claude کل شرکت به خاطر تحریم‌های OFAC دیزیبل شده!
فکر اینکه وسط این عصر پیشرفت AI، حالا دوباره باید برگردیم و با بیل و کلنگ و روش‌های سنتی کار رو پیش ببریم، کله‌م رو اساسی خراب کرده!


دلم می‌خواد به زمین و زمان فحش‌های ناجور بدم!

از توجه شما به این موضوع متشکرم!

@crimson_diary
  • 😢 10
  • 🥴 3
  • ❤ 2
  • 💔 2
  • 🙏 1
Post #727 190
#نجوای_نیمه_شب

اندیشه معشوق نگهبان خیال است
عاشق نتواند به خیال دگر افتاد


@crimson_diary
  • ❤ 12
  • 💔 2
Post #726 204
.
#شکلات_فروشی_تراز
#دکور_در_حد_بهشت_قیمت_در_حد_جهنم


هر کاری می‌کنید، با سلیقه انجامش بدید؛
این‌جوری حتی اگه گرون حساب کنید، آدم خیلی دردش نمی‌گیره. 😅


@crimson_diary
  • 😍 5
  • 🥴 3
  • 😁 1
Post #725 211
#دوشنبه_ها_با_شعر

ای سرو بلند قامت دوست
وه وه که شمایلت چه نیکوست

در پای لطافت تو میراد
هر سرو سهی که بر لب جوست

نازک‌بدنی که می‌نگنجد
در زیر قبا چو غنچه در پوست

مه‌پاره به بام اگر برآید
که فرق کند، که ماه یا اوست؟

آن خرمن گل، نه گل، که باغ است
نه باغ ارم، که باغ مینوست

آن گوی معَنْبَرست در جَیب؟
یا بوی دهان عنبرین‌بوست؟

در حلقه‌ی صولَجان زلفش
بیچاره دل اوفتاده چون گوست

می‌سوزد و همچنان هوادار
می‌میرد و همچنان دعاگوست

خون دل عاشقان مشتاق
در گردن دیده‌ی بلاجوست

من بنده‌ی لعبتان سیمین
کآخر دل آدمی نه از روست

بسیار ملامتم بکردند
کاَندر پی او مرو که بدخوست

ای سخت‌دلان سست‌پیمان!
این شرط وفا بوَد که بی‌دوست

بنشینم و صبر پیش گیرم؟
دنباله‌ی کار خویش گیرم؟


در عهد تو ای نگار دلبند!
بس عهد که بشکنند و سوگند

دیگر نرود به هیچ مطلوب
خاطر که گرفت با تو پیوند

از پیش تو راه رفتنم نیست
همچون مگس از برابر قند

عشق آمد و رسم عقل برداشت
شوق آمد و بیخ صبر برکند

در هیچ زمانه‌ای نزاده‌ست
مادر به جمال، چون تو فرزند

باد است نصیحت رفیقان
واندوه فراق، کوه الوند

من نیستم ار کسی دگر هست
از دوست به یاد دوست خرسند

این جور که می‌بریم، تا کی؟
وین صبر که می‌کنیم، تا چند؟

چون مرغ به طَمْع دانه در دام
چون گرگ به بوی دنبه در بند

افتادم و مصلحت چنین بود
بی‌بند، نگیرد آدمی پند

مستوجب این و بیش از اینم
باشد که چو مردم خردمند

بنشینم و صبر پیش گیرم
دنباله‌ی کار خویش گیرم


امروز جفا نمی‌کند کَس
در شهر، مگر تو می‌کنی؛ بس؟

در دام تو عاشقان گرفتار
در بند تو دوستان محَبس

یا محْرقَتي بنار خَدٍّ
منْ جَمْرَتهَا السّراجَ تَقْبَس

صبحی که مشام جان عشاق
خوش‌بوی کند إذا تَنَفَّس

أَسْتَقْبله وَ إنْ تَوَلّیٰ
أَسْتَأنسه وَ إنْ تَعَبَّس

اندام تو خود حریر چین است
دیگر چه کنی قبای اطلس؟

من در همه قول‌ها فصیحم
در وصف شمایل تو أَخْرَس

جان در قدَمت کنم ولیکن
ترسم ننهی تو پای بر خس

ای صاحب حسن! در وفا کوش
کاین حسن، وفا نکرد با کس

آخر به زکات تندرستی
فریاد دل شکستگان رس

من‌بعد مکن چنان کز این پیش
ورنه به خدا که من از این پس

بنشینم و صبر پیش گیرم
دنباله‌ی کار خویش گیرم




#گلهای_خوش_آهنگ


@crimson_diary
  • ❤ 11
  • 💯 1
Post #724 155
تو این مدت که #دوشنبه_ها_با_شعر رو داشتیم، تقریبا همیشه سراغ «غزل» خصوصا غزل‌های آقای سعدی رفتیم.
اما امروز خواستیم یه تنوعی بدیم و بریم سراغ یه قالب متفاوت که اسمش رو حتما شنیدید: «ترجیع‌بند».

حالا اصلا ترجیع‌بند چیه؟

به زبون ساده، ترجیع‌بند مثل چند بخش شبیه غزل می‌مونه که با یه «شاه‌بیت» به هم وصل شدن. یعنی شاعر یه غزل میگه، بعد یه بیت خیلی قشنگ و متفاوت رو میاره، بعد دوباره یه غزل دیگه میگه و باز همون بیت رو تکرار می‌کنه.

به این بیت تکراری می‌گن «بند ربط» یا «بیت ترجیع». دقیقا مثل کورس (Chorus) توی آهنگ‌ها و موسیقی که وسط قطعه‌ها تکرار میشه و معمولا همون قسمتیه که تو ذهن آدم می‌مونه.


برای این هفته، یه ترجیع بند معروف داریم از آقای سعدی با این بیت ترجیع:

بنشینم و صبر پیش گیرم
دنباله‌ی کار خویش گیرم


توضیح اینکه شعر کامل شامل 22 بند هست و من فقط سه بند اول رو اینجا می‌نویسم، ولی همگی زیباست و خوش‌آهنگ.
خداقوت به آقای سعدی واقعا😁

@crimson_diary
  • ❤ 6
  • 😱 1
  • 💯 1
Post #723 159
#روزمرگی
#شب_های_پاییز

آخرای شهریور که می‌شد، از روی نارنگی‌های سبز میوه‌فروشی‌ها و انارهای توسرخ وانتی‌های کنار خیابون می‌شد فهمید پاییز نزدیکه.

برای من، اون سال‌هایی که معلم بودم، یه نشونه‌ی آشناتر هم داشت:
نسیم خنک عصرهای آخر شهریور، توی مسیر پارک‌وی تا تجریش؛ وقتی برای آخرین هماهنگی‌های قبل از شروع سال تحصیلی راهی مدرسه بودم و با معلم‌های کامپیوتر جلسه داشتم. هنوز مدرسه‌ها باز نشده بود، اما برای من پاییز توی همون مسیر شروع شده بود.

اما این روزها دارم به یکی از خوبی‌های پاییز فکر می‌کنم که توی همه‌ی این سال‌ها کمتر حواسم بهش بوده: شب‌هاش.

شب‌های پاییز واقعاً زیباست. شب‌های تابستون برای من این‌جوری می‌گذشت که انگار فقط فرصت داشتم شام بخورم و بعدش از خستگی بیهوش بشم!

پاییز اما قصه‌ش یه جور دیگه‌ست. شب که می‌شه، هنوز وقت هست.
می‌شه رفت توی بالکن، خنکی هوا رو روی پوست حس کرد و اگه ماه پیدا بود، یه دل سیر تماشاش کرد. می‌شه به چیزی فکر کرد که تمام روز گوشه‌ی ذهن مونده، به کسی زنگ زد و وسط حرف‌ها نگران ساعت نبود، چند صفحه بیشتر خوند، چند خط بیشتر نوشت. می‌شه آروم گریه کرد، بلند خندید، یا فقط نشست و گذاشت شب بگذره...


من امسال عجیب مشتاق پاییزم. دلم می‌خواد بعد از شام، بعد از تموم شدن کارها، به ساعت نگاه کنم و ببینم هنوز برای خودم وقت دارم؛ هنوز می‌شه چراغ بالکن رو خاموش کرد و کمی وسط شب نشست...

@crimson_diary
  • ❤ 16
  • 😘 2
  • 💯 1
Post #722 185
#نجوای_نیمه_شب

وإنّكِ ماءٌ،
وإنَّ الماء قَد يُسقي،
وقَد يُروي
وقد يُغرق...


و بی‌گمان تو آبی؛

و آب گاه سیراب می‌کند،

و گاه عطش را فرو می‌نشاند،

و گاه غرق می‌کند…



#برای_۲۶_شهریور_سالهای_دور
@crimson_diary
  • ❤ 11
  • 💔 2
  • 💯 1
Post #721 193
دفتر زرشکی #خرده_فرمایشات_علمی کسایی که از قدیم من رو می‌شناسن، یادشونه که من تا حدی آدم شوخ‌طبعی بودم و دوست داشتم توی جمع، گاهی کنایه‌ای چیزی بگم که حال و هوای همه رو عوض کنه. اما اگه امروز من رو ببینید، احتمالا با آدم محتاط و کم‌حرف‌تری مواجه می‌شید که ترجیح می‌ده…
#خرده_فرمایشات_علمی

من متوجه شدم که شوخی کردن هم دقیقا مثل همون ماجرای لکه‌های جوهر تست رورشاخ عمل می‌کنه.

احتمالا می‌دونید که طنز و شوخی لایه‌های مختلفی داره. شما یک شوخی لایه‌لایه می‌سازین و توی لایه درونیش، هدفتون صمیمیته یا شکستن یخ یا تلطیف فضا.
حالا کلمه‌ها مثل اون لکه جوهر توی فضا رها می‌شن؛ اما مخاطبا حتی اگه نزدیک‌ترین آدم‌های دور و برتون باشن، ناخودآگاه اون‌ها رو از فیلتر روزمرگی‌ها، خستگی‌ها و تجربه‌های زیسته خودشون عبور می‌دن.

اینجا دقیقاً همون جاییه که من قبلاً اشتباه می‌کردم!
فکر می‌کردم اگر نیت من خوبه، پس مشکل از طرف مقابله که شوخی رو نمی‌فهمه. اما واقعیت اینه که «فهمیدنِ» نیت یک شوخی، با «لذت بردن» از اون فرق داره. مخاطبِ من ممکنه کاملاً بفهمه که من قصد بدی ندارم، اما شوخی من ناخواسته دست گذاشته باشه روی نقطه‌ای که برای اون آدم هنوز درد می‌کنه یا دغدغه امروزش هست.

ما هدفمون خندوندن و نزدیک‌تر شدنه، اما کلمات ما با شرایط روحی مخاطب ترکیب می‌شه، با موضوعی که روش حساسه قاطی میشه و ازش یه سناریوی تلخ یا ترسناک می‌سازه؛ مثلا یه قضاوت یا یک طعنه. عملا اون شخص از ما عصبانی نیست، فقط کلمات ما مثل همون لکه جوهر، توی اون لحظه‌ی خاص، برای روانش شبیه یه هیولا جلوه کرده.


و برای من سخت‌ترین بخش ماجرا وقت‌هایی بوده که همون لحظه چیزی از این دلخوری نفهمیدم. آدم‌ها در اون لحظه لبخند می‌زنن، اما چیزی که از اون حرف توی دلشون مونده، همون موقع به زبون نمیاد و ماه‌ها بعد از یه جایی بیرون می‌زنه که شما حیرون می‌مونی که ماذا فاذا؟

و وقتی انسان چند بار این چرخه رو توی روابط مختلف و با آدم‌های آشنا و ناآشنا تجربه می‌کنه، به این نتیجه می‌رسه که واقعا شوخی کردن، بی‌دفاع‌ترین و پرریسک‌ترین حالت ارتباط انسانیه.

اینکه به نظر میاد من و امثال من خیلی وقتها کرکره طنز و شوخی رو پایین کشیدیم و بیشتر به سکوت پناه می‌بریم، به خاطر این نیست که شوخی کردن رو فراموش کردیم بلکه به این دلیل ساده است که می‌فهمیم «سکوت»، انتخاب امن‌تر و سوءتفاهم بسیار کم‌هزینه‌تریه!

@crimson_diary
  • ❤ 4
  • 👍 4
  • 👌 2
  • 👏 1
  • 💯 1
  • 💔 1
Post #720 148
#خرده_فرمایشات_علمی

کسایی که از قدیم من رو می‌شناسن، یادشونه که من تا حدی آدم شوخ‌طبعی بودم و دوست داشتم توی جمع، گاهی کنایه‌ای چیزی بگم که حال و هوای همه رو عوض کنه. اما اگه امروز من رو ببینید، احتمالا با آدم محتاط و کم‌حرف‌تری مواجه می‌شید که ترجیح می‌ده بیشتر شنونده باشه تا گوینده.

تا مدتی قبل فکر می‌کردم دلیل این سکوت خودخواسته، تغییر آدم‌های دور و برم یا رفتن دوستای صمیمیم از ایران باشه. اینکه شاید دیگه بستر مشترکی برای شوخی باقی نمونده. اما راستش، وقتی عمیق‌تر نگاه کردم و یکم دربارش خوندم، متوجه یه پدیده عجیب و تا حدی غم‌انگیز در ذات روابط انسانی شدم؛ پدیده‌ای که حتی توی صمیمی‌ترین و نزدیک‌ترین روابط هم خودش رو نشون می‌ده.
توی روان‌شناسی، یه آزمون بسیار معروفی وجود داره به اسم «تست رورشاخ».

ماجرا از این قراره که روان‌شناس یک‌سری کارت با لکه‌های جوهر کاملا تصادفی و گاهی بی‌معنی به طرف نشون می‌ده و ازش می‌پرسه که توی این لکه‌ها چی می‌بینه؟

چون اون لکه جوهر هیچ شکل مشخصی نداره، مغز سعی می‌کنه بهش معنا بده. در نتیجه، فرد هر چیزی که توی اون لکه ببینه، در واقع بازتابی از درون خودشه.

@crimson_diary
  • ❤ 6
  • 😢 1
  • 💯 1
Post #719 168
#دوشنبه_ها_با_شعر این هفته، غزلی از آقای محمدعلی بهمنی رو می‌خونیم. ایشون شعرهای زیادی داشتند که خیلی از اونها رو خوانندگان معاصر هم خونده‌اند. آقای بهمنی شهریورماه 1403 از دنیا رفت.

من با غزلی قانعم و با غزلی شاد
تا باد ز دنیای شما قسمتم این باد!

ویرانه نشینم من و بیت غزلم را،
هرگز نفروشم به دو صد خانه‌ی آباد!

من حسرت پرواز ندارم به دل آری،
در من قفسی هست كه می‌خواهدم آزاد

ای بال تخیل ببر آنجا غزلم را،
كش مردم آزاده بگویند مریزاد!

من شاعرم و روز و شبم فرق ندارد
آرام چه می‌جویی از این زاده‌ی اضداد؟

می خواهم از این پس همه از عشق بگویم
یك عمر عبث داد زدم بر سر بیداد

مگذار كه دندان‌زده‌ی غم شود ای دوست،
این سیب كه ناچیده به دامان تو افتاد...


#گلهای_خوش_آهنگ

@crimson_diary
  • ❤ 9
  • 👏 1
  • 💯 1
  • 💔 1
Post #718 157
#نجوای_نیمه_شب


داشتم توی پوشه‌های خاک‌خورده‌ی هارد اکسترنالم چرخ می‌زدم که به این عکس رسیدم و یادم افتاد که یه زمانی qoute های رندم رو به عنوان بک‌گراند لپ‌تاپ انتخاب می‌کردم و سعی می‌کردم بهش عمل کنم🤣

هعی جوانی کجایی...😂
.
@crimson_diary
  • ❤ 6
  • 😁 3
  • 👏 1
  • 💯 1
Post #717 216
دفتر زرشکی #دوشنبه_ها_با_شعر (فن های شجریان، این شعر رو با آهنگ توی ذهنشون می‌خونن😉) در همه دِیر مغان نیست چو من شیدایی، خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی، دل که آیینه شاهی‌ست غباری دارد از خدا می‌طلبم صحبت روشن‌رایی کرده‌ام توبه به دست صنم باده‌فروش که دگَر مِی نخورم…
SheydaeiMohammadReza Shajarian
این غزل به خاطر زیبایی و وزن بی‌نظیرش، بارها توسط اساتید موسیقی اجرا شده اما شاید یکی از بهترین‌ اجراها، تصنیف معروف «شیدایی» از آلبوم «آستان جانان» با صدای محمدرضا شجریان و آهنگسازی بی‌نظیر پرویز مشکاتیان هست که اگه مثل من عاشق صدای جادویی سنتور هستید، حتما گوش بدید.🌱

@crimson_diary
  • 🥰 5
  • 😍 3
  • 💯 1
Post #715 205
#دوشنبه_ها_با_شعر

(فن های شجریان، این شعر رو با آهنگ توی ذهنشون می‌خونن😉)

در همه دِیر مغان نیست چو من شیدایی،
خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی،

دل که آیینه شاهی‌ست غباری دارد
از خدا می‌طلبم صحبت روشن‌رایی

کرده‌ام توبه به دست صنم باده‌فروش
که دگَر مِی نخورم بی‌ رخ بزم‌آرایی

نرگس ار لاف زد از شیوه چشم تو مَرَنج
نروند اهل نظر از پی نابینایی

شرحِ این قصه مگر شمع بَرآرَد به زبان
وَرنَه پروانه ندارد به سخن، پروایی

جوی‌ها بسته‌ام از دیده به دامان که مگر،
در کنارم بنشانند سَهی‌بالایی

کشتی باده بیاور که مرا بی‌ رخ دوست
گشت هر گوشه چشم از غم دل، دریایی

سخن غیر مگو با من معشوقه‌پرست
کز وی و جام مِی‌ام نیست به کس پروایی

این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می‌گفت
بر در میکده‌ای، با دف و نی، ترسایی


«گر مسلمانی از این است که حافظ دارد
آه اگر از پی امروز بُوَد فردایی»


#گلهای_خوش_آهنگ

@crimson_diary
  • ❤ 5
  • 👍 1
  • 💯 1
Post #714 157
#دوشنبه_ها_با_شعر ها با شعر این هفته، مربوط به یک غزل بسیار زیبا از آقای حافظ هست که البته یه نقلی هم در موردش وجود داره که جالبه.

🍁☘️🐦‍🔥🍁☘️🐦‍🔥🍁☘️🐦‍🔥🍁☘️🐦‍🔥

روایت هست که حاکم شیراز که به شاه شجاع معروف بود، با حافط خیلی چالش داشته و یکی از دلایلش این بود که شاه شجاع خودش شاعر و ادیب بود و به اشعار حافظ و شهرت بی‌حد و مرزش، حسادت می کرد.

یک روز شاه به حافظ اعتراض می‌کنه که اشعارت انسجام ندارند چون در یک بیت از می و شراب می‌گی و در بیتی دیگه از تصوف؛ و این پراکندگی عیب شعر هست.

حافظ با رندی پاسخ میده که: این درست، اما شعر من در تمام عالم دهان‌به‌دهان می‌چرخه، ولی اشعار حریفان(کنایه به خود شاه) از دروازه شیراز هم بیرون نمی‌ره! که خب طبیعتا این آتش کینه و نفرت شاه جوان رو نسبت به حافظ بیشتر هم می‌کنه. برای همین شاه شجاع منتظر فرصتی برای تلافی بود تا اینکه حافظ غزلی رو می سراید که این بیت رو در خودش داره:

گر مسلمانی از این است که حافظ دارد،
آه اگر از پی امروز بود فردایی...


شاه شجاع توی بوق و کرنا می‌کنه که حافظ با این شعر منکر قیامت شده! و شک در قیامت هم معادل کفره و فقهای حسود شیراز رو هم جمع می‌کنه تا علیه حافظ فتوای ارتداد و قتل صادر کنند.

حافظ که جانش رو در خطر می‌بینه، پیش یکی از عرفای بزرگ زمان خودش، مولانا ابوبکر تایبادی می‌ره که در مسیر حج در شیراز بود. شیخ تایبادی به حافظ میگه: «قاعده‌ای فقهی داریم که می‌گوید نقل کفر، کفر نیست؛ پس بیتی قبل از بیت جنجالی اضافه کن و این حرف را از زبان دیگری نقل کن تا نجات یابی»

حافظ هم سریعا این بیت رو اضافه می‌کنه و قبل از مقطع قرار میده:

این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می‌گف،
بر در میکده‌ای با دف و نی ترسایی!


یعنی: این حرف (که اگر مسلمانی اینه، وای به حال قیامت...) رو یک ترسا(مسیحی) پشت در میخانه می‌گفت و من فقط آن را نقل کردم! و اینجوری خودش رو از مرگ نجات میده!

🌿🌿🌿🌿

با اینکه این داستان توی کتاب حبیب‌السیر هم ذکر شده، بعضی از حافظ‌پژوهان معاصر اون رو یک افسانه‌ی تذکره‌ای می‌دونن.

حالا فارغ از راست و دروغ این ماجرا، این شما و این غزل بسیار زیبای آقای حافظ👇🏼

@crimson_diary
  • ❤ 5
  • 💯 1
Older posts →

About this channel

How can I read @crimson_diary without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for دفتر زرشکی: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does دفتر زرشکی have?
دفتر زرشکی (@crimson_diary) has 204 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does دفتر زرشکی know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →