#دوشنبه_ها_با_شعر ها با شعر این هفته، مربوط به یک غزل بسیار زیبا از آقای حافظ هست که البته یه نقلی هم در موردش وجود داره که جالبه.
🍁☘️🐦🔥🍁☘️🐦🔥🍁☘️🐦🔥🍁☘️🐦🔥
روایت هست که حاکم شیراز که به شاه شجاع معروف بود، با حافط خیلی چالش داشته و یکی از دلایلش این بود که شاه شجاع خودش شاعر و ادیب بود و به اشعار حافظ و شهرت بیحد و مرزش، حسادت می کرد.
یک روز شاه به حافظ اعتراض میکنه که اشعارت انسجام ندارند چون در یک بیت از می و شراب میگی و در بیتی دیگه از تصوف؛ و این پراکندگی عیب شعر هست.
حافظ با رندی پاسخ میده که: این درست، اما شعر من در تمام عالم دهانبهدهان میچرخه، ولی اشعار حریفان(کنایه به خود شاه) از دروازه شیراز هم بیرون نمیره! که خب طبیعتا این آتش کینه و نفرت شاه جوان رو نسبت به حافظ بیشتر هم میکنه. برای همین شاه شجاع منتظر فرصتی برای تلافی بود تا اینکه حافظ غزلی رو می سراید که این بیت رو در خودش داره:
گر مسلمانی از این است که حافظ دارد،
آه اگر از پی امروز بود فردایی...
شاه شجاع توی بوق و کرنا میکنه که حافظ با این شعر منکر قیامت شده! و شک در قیامت هم معادل کفره و فقهای حسود شیراز رو هم جمع میکنه تا علیه حافظ فتوای ارتداد و قتل صادر کنند.
حافظ که جانش رو در خطر میبینه، پیش یکی از عرفای بزرگ زمان خودش، مولانا ابوبکر تایبادی میره که در مسیر حج در شیراز بود. شیخ تایبادی به حافظ میگه: «قاعدهای فقهی داریم که میگوید نقل کفر، کفر نیست؛ پس بیتی قبل از بیت جنجالی اضافه کن و این حرف را از زبان دیگری نقل کن تا نجات یابی»
حافظ هم سریعا این بیت رو اضافه میکنه و قبل از مقطع قرار میده:
این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه میگف،
بر در میکدهای با دف و نی ترسایی!
یعنی: این حرف (که اگر مسلمانی اینه، وای به حال قیامت...) رو یک ترسا(مسیحی) پشت در میخانه میگفت و من فقط آن را نقل کردم! و اینجوری خودش رو از مرگ نجات میده!
🌿🌿🌿🌿
با اینکه این داستان توی کتاب حبیبالسیر هم ذکر شده، بعضی از حافظپژوهان معاصر اون رو یک افسانهی تذکرهای میدونن.
حالا فارغ از راست و دروغ این ماجرا، این شما و این غزل بسیار زیبای آقای حافظ👇🏼
@crimson_diary
Post #714
157
- ❤ 5
- 💯 1