#روزمرگی
#رتبه_های_اول_اخلاق
کنکور که تموم شد، یه شب از دوازده گذشته بود که امیر(شاگرد سالهای دورم) بهم پیام داد و یه سری سوال پرسید. چون سوالش مفصل بود، بهش گفتم فردا برات ویس می فرستم. بعدتر گفت اصلا اگه فرصت دارید همدیگه رو ببینیم. این شد که سه چار روز بعد از اعلام نتایج کنکور، از کار مرخصی گرفتم و باهاشون قرار گذاشتم که توی یه کافه ببینمشون.
راستش این روزها تایملاین اینستاگرام پر شده از ویدیوها و مصاحبههای امیر و علی؛ هر موسسه و برنامهای هم ساز خودش رو با موفقیت اونها کوک میکنه و این دستاورد رو از نگاه خودش تفسیر میکنه.
اما اشتباه نشه، اینها رو ننوشتم که سهمی برای خودم بتراشم! اتفاقا شاید من دورترین آدم به این موفقیت بزرگم😂😂
من فقط چند سال پیش معلم کامپیوترشون بودم و بچهها توی کنکور تجربی، رتبههای ۳ و ۱۱ کشوری شدن!
برای من، درخشانترین بخش ماجرا حتی این عددهای شگفتانگیز هم نیست؛ چیزی که ته دلم رو گرم کرد، اصالت و نجابت دستنخوردهشون بود. من سالهاست خونواده امیر و علی رو میشناسم و باهاشون در ارتباطم. امیر و علی محصول تربیت درست و با شرافت هستند. پدری و مادری که ساختن انسان اولویت اولشون بوده که البته این شرط لازم بود و نه کافی؛ همت خود بچهها بود که این مسیر رو تا انتها تمیز و بینقص پیش برد.
امیر و علی رو عصر همون روزی دیدم که صبحش توی استودیو شبکه سه در حال مصاحبه بودن. وسط اینهمه سر و صدا، دوربین، تبریک و دعوتهای پرزرقوبرق این روزها، حتی سر سوزنی ندیدم که روحیشون عوض شده باشه یا غروری داشته باشن. مثل قدیمها همونقدر نجیب و مهربون.
دو ساعتی روبروی هم نشستیم و گپ زدیم و من تمام مدت کیف میکردم از این حجم از بلوغ و حیا و نگاه پختهای که به زندگی دارند؛ طوری که انگار سالهاست با دنیا و مصائبش کنار اومدن.
رتبه و دانشگاه میان و میرن. امسال احتمالا کسی یادش نیست رتبه یک سال پیش کی بود؛ چند وقت دیگه هم این عددها کمرنگ میشن. اما برای من، بردی که هیچ سازمان سنجش و کارنامهای نمیتونه اندازهش بگیره اینه که ایمان دارم امیر و علی در ادامه این مسیر، قبل از اینکه پزشکهای بزرگی بشن، انسانهای شریفی باقی میمونن.
پینوشت یک:
فقط ته دلم آرزو میکنم این روزگار باهاشون مهربونتر تا کنه و اونقدر جا برای قد کشیدنشون باشه که همین دور و بر بمونن و خیالم راحت باشه که بازم زود به زود میبینمشون و از معاشرت باهاشون حظ میگنم..
پینوشت دو:
به جز امیر و علی، از چندتایی دیگه از بچهها هم خبر دارم که همگی درخشان و سربلند بودن. این بچهها جزو آخرین دورههایی بودن که شانس معلمیشون رو داشتم؛ و حیف که با گذر زمان، ارتباطمون ناخواسته کم و کمتر شد
@crimson_diary