همسنجشناپذیری و نسبیگرایی: بحثهای جنجالی دیدگاه کوهن
کوهن بر این باور بود که انقلابها خصلتی تاافزاینده دارند؛ این امر گوهرهی ادعاهای او دربارهی الگوهای عمده در تاریخ علم است. علم به پیش میرود، ولی چنین نیست که رفتهرفته بهرهمندی آن از چیز سودمندی چون صدق افزونتر شود. به جای این، برطبق دیدگاه کوهن، در هر انقلاب همواره چیزهایی به دست میآیند و چیزهایی از دست میروند. پرسشهایی که در پارادایم پیشین به آنها پاسخ داده شده بود، هماکنون یا دوباره گیجکننده و چیستانگونه میشوند یا دیگر کسی دربارهی آنها چونوچرا نمیکند. بنابراین، ممکن است این سؤال به ذهن شما خطور کند که آیا ما معمولاً بیشتر چیزی به دست میآوریم یا بیشتر چیزی از دست میدهیم؟ دستکم در فصلهای میانی کتاب ساختار، چنین به نظر میرسد که کوهن گمان میکند هیچ راهی وجود ندارد که بتوان به این سؤال بیطرفانه پاسخ داد. البته، چنین احساس میشود که ما بیشتر از آنکه چیزی از کف داده باشیم، چیزی به دست آوردهایم، زیرا وگرنه اصلاً انقلابی نمیداشتیم. ولی این به معنای آن نیست که شیوهی بیطرفانهای هست که برپایهی آن بتوان آنچه را که پیش از این به دست آورده بودیم با آنچه که پس از آن به دست آوردهایم سنجید.
این مسئله ما را به یکی از مشهورترین موضوعها در کار کوهن میرساند، یعنی این اندیشه که پارادایمهای گوناگون در هر رشتهی علمی با یکدیگر همسنجشناپذیر (Incommensurable) هستند. در اینجا واژهی همسنجشناپذیر چه معنایی میدهد؟ در معنای بسیار تحتاللفظی، این واژه به معنای چیزی است که نمیتوان آن را با کاربرد یک معیار مشترک مقایسه کرد. با این همه، در بیان این اندیشه میبایست مراقب بود. دو پارادایم رقیب را میتوان به درستی با یکدیگر سنجید، زیرا آشکار است که آن دو با یکدیگر نامتوافقاند، یعنی اینکه رقیباند. وانگهی، مردمانی که در هر یک از این دو جبههی رقیب کار میکنند، مشکلی ندارند که با استناد به تفاوتهای عمدهی میان آنچه که پارادایم آنان میتواند توضیح دهد و پارادایم رقیب نمیتواند توضیح دهد، ادعا کنند پارادایم آنان برتر از پارادایم دیگر است. ولی این مقایسهها تنها کسانی را اقناع میکند که در درون پارادایم مدعی برتری به سر میبرند. اگر ما از بالا به هر دو دسته از مردمانی که در پارادایمهای مختلف کار میکنند و بر سر اینکه کدامیک برتر است مشاجره میکنند نگاه کنیم، اغلب چنین به نظر میرسد که گفتوگوهای آنان با یکدیگر علیالسویه است.
این امر دو دلیل دارد. اولاً، مردمان پارادایمهای مختلف قادر نیستند به درستی بایکدیگر رابطه برقرار کنند. آنان اصطلاحهای کلیدی را به شیوههای گوناگون به کار میبرند و تا اندازهای به زبانهای متفاوتی سخن میگویند. ثانیاً، حتا هنگامی که برقراری رابطه ممکن باشد، مردمان پارادایمهای مختلف معیارهای متفاوتی را دربارهی شواهد و استدلال به کار میبرند. آنان هرگز بر سر اینکه نظریهی خوب چگونه نظریهای میبایست باشد به توافق نمیرسند.
نخست، بگذارید نگاهی به موضوعهای مربوط به زبان بیفکنیم. هر اصطلاح در نظریه، معنای خود را از جایگاهاش در کل ساختار نظری اخذ میکند. شاید چنین به نظر رسد که مردمان دو پارادایم مختلف اصطلاح واحدی را به کار میبرند - مثلاً اصطلاح «جرم» را در فیزیک یا اصطلاح «گونه» را در زیستشناسی - ولی معناهای این اصطلاحها به سبب کارکردهای متفاوتی که در دو نظریهی رقیب دارند، قدری متفاوتاند. پارادایمها تمایل دارند معیارهای خاص خود را به همراه آورند و آنها را در مورد آنچه دلیل خوب یا شواهد خوب شمرده میشود، اطلاق کنند.
دلیل عمدهی این امر که دیدگاه علمی کوهن را اغلب نسبیگرایانه (Relativistic) میدانند، بحثهای او دربارهی همسنجشناپذیری است. اغلب کتاب کوهن را یکی از گامهای عمده در سنت فکریای میانگارند که در نیمهی دوم سدهی نوزدهم، نسبیگرایی دربارهی علم و شناخت را با آغوش باز پذیرفت. ولی نسبیگرایی چیست؟ به بیان گذرا، دیدگاههای نسبیگرایانه به این عقیده تمایل دارند که صدق یا توجیه ادعا یا اطلاقپذیری یک قاعده یا معیار به موضع یا دیدگاه شخص بستگی دارد. ما با معیارهای حاکم بر دلیل، شواهد و توجیه باورها سروکار داریم و «دیدگاه» در اینجا همان دیدگاه کاربران پارادایم است.
آیا کوهن دربارهی این موضوعها نسبیگرا بود؟ این مسئلهای بغرنج است. کوهن نظریهی ظریف و پیچیدهای دارد که طبقهبندی آن آسان نیست. پارادایمهایی که هماکنون در علم داریم، از پارادایمهای پیشین به پارادایم «آرمانی» یا «کامل» نزدیکتر نیستند. علم به سوی پارادایم نهاییای که برتر از همهی پارادایمهای دیگر باشد پیش نمیرود.
📓 درآمدی بر فلسفهی علم: پژوهشی در باب یکصد سال مناقشه بر سر چیستی علم
✍ پیتر گادفری-اسمیت
®️ نواب مقربی
🆔 @Chekide_ha
Post #1833
661
- 👍 3