ماهیت انقلاب علمی از نگاه کوهن: دگرگونی بنیادین و پیامدها
تا بدینجا تنها استدلال کردهام که پارادایمها (Paradigms) عامل سازندهی علماند. هماکنون میخواهم معنایی را بازنمایم که برپایهی آن پارادایمها عامل سازندهی طبیعت نیز هستند. پرآوازهترین، جالبتوجهترین و مناقشهبرانگیزترین بخشهای کتاب کوهن بحثهای او دربارهی انقلابهای علمی (Scientific Revolutions)اند. تحلیل کوهن از علم عادی نیز به همان اندازه دارای اهمیت است و شاید اهمیت آن پابرجاتر نیز باشد.
کوهن استدلال میکرد بعضی دورههای دگرگونی علمی مستلزم فراروندی است که یکسره با آنچه در علم عادی مییابیم فرق دارد. دورههای انقلابی دستخوش فروپاشی و نابسامانی و تردید در قاعدههای بازی میشوند و در پی خود روند بازسازی را به همراه میآورند که میتواند گونههای یکسره تازهای از ساختارهای مفهومی را بیافریند. انقلابها مستلزم فروپاشیاند، ولی چنانکه میدانیم برای علم ضروریاند. کوهن اغلب اظهار میکرد که انقلابها در تمامیت علم وظیفهای بر عهده دارند. جنبههای مشخصهای که ما به علم نسبت میدهیم از درهمآمیزش و برهمکنش دو نوع فعالیت مختلف ناشی میشوند: از فراروند بهسامان، ترتیبدادهشده و دارای انضباط علم عادی (Normal Science) و از نابسامانیها و بینظمیهای دورهای که در انقلابها یافت میشوند. این دو فراروند به ترتیب در هر رشتهی علمی روی میدهند. علم چونان یک کل، برآیند کنش و واکنش این دو فراروند است و بس.
هنگامی که در درون دورهای از علم عادی به چیزها نگاه کنید، میتوانید کار علمی خوب را از کار علمی بد، جنبشهای عقلانی را از جنبشهای ناعقلانی، مسئلههای بزرگ را از مسئلههای کوچک و چیزهای دیگری مانند اینها را به آسانی تشخیص دهید. در این دوره پیشرفت با گذشت زمان آشکار است، ولی این همه با رسیدن انقلاب به پایان میرسد. در انقلابهای علمی، همچون هر انقلاب سیاسی، قاعدهها درهم میشکنند و میبایست از نو برساخته شوند. هنگامی که دو کار علمی را در خلال دورهی انقلابی ملاحظه کنید، به هیچ روی معلوم نیست که آیا از آغاز تا انجام انقلاب، یکی از آن دو در مقایسهی با دیگری پیشرفتی بوده است یا نه. حتا نحوهی مقایسهی نظریهها یا کارهای علمی نیز ممکن است اصلاً آشکار نباشد. نظریههای علمی ممکن است گونههای یکسره متفاوتی از فعالیت علمی به نظر آیند. مردمانی که در سویههای مختلف این مرزبندی قرار دارند، به زبانهای متفاوتی سخن میگویند. کوهن در نقطهی اوج کتاب خود میگوید: کسانی که در پارادایمهای گوناگون کار میکنند، در جهانهای متفاوتی به سر میبرند.
انقلاب گونهای گسستگی در تاریخ هر رشتهی علمی است. اظهار این عقیده که علم به دو شیوه تغییر میکند که یکی از آنها شگرف و سخت ویرانگر است، اگرچه جالبتوجه است، به خودی خود نتیجههای مهمی برای فلسفه ندارد. مسئلههای مهم به این امر وابستهاند که ماهیت این دو شیوهی تغییر چیست. انقلابها چگونه روی میدهند؟ دگرگونی علمی در ابعاد بزرگ معمولاً هم نیازمند بحران (Crisis) و هم نیازمند پیدایش پارادایم مناسب تازهای است. بحران به تنهایی نمیتواند دانشمندان را وادار کند نظریهای در ابعاد بزرگ یا پارادایمی را «ابطالشده» در نظر بگیرند. ابطال ناب، یعنی رد یک پارادایم بیآنکه همزمان پارادایم تازهای پدیدار شود که بتوان آن را چونان بدیل پذیرفت، یافت نمیشود. به عبارت دقیقتر، رد یک پارادایم توام با قبول پارادایم دیگری است. ولی انتقال به پارادایم تازه نیز به محض آنکه پارادایمی نوین پیدا شود که از پارادایم پیشین بهتر به نظر رسد، اتفاق نمیافتد. اگر بحرانی در میان نباشد، دانشمندان هیچگونه انگیزهای برای اندیشیدن به دگرگونی بنیادین ندارند.
کوهن گمان نمیکرد این فراروندها را بتوان برپایهی نظریهی فلسفی آشکارایی دربارهی شواهد و آزمون توصیف کرد. به جای آن، ما میبایست انتقال به پارادایم تازه را همچون پدیدهی تغییر مذهب یا چیزی همچون دگرگونی گشتالتی (Gestalt Switch) در نظر آوریم. انقلابها رویدادهایی بلهوسانه، بیثبات و بینظماند. یک دلیل بینظمی و آشفتگی انقلابها این است که پارهای از اصلهایی که شواهد علمی برپایهی آنها ارزیابی میشوند، خود مشمول تزلزل ناشی از بحراناند و میتوانند با انقلاب دگرگون شوند.
📓 درآمدی بر فلسفهی علم: پژوهشی در باب یکصد سال مناقشه بر سر چیستی علم
✍ پیتر گادفری-اسمیت
®️ نواب مقربی
🆔 @Chekide_ha
Post #1831
438
- 👍 3