TGViewer
Channel Public Channel
چاغداش قشقایی

چاغداش قشقایی

@chaghdash_q

اینجا اجاقی روشن است
چاغداش، رسانهٔ قشقایی‌نگاری‌های کامبیز نجفی و دوستان وی در قشقایی‌ست.
Subscribers
1.81K
Photos
2K
Videos
608
Links
257
Recent Posts 20 shown
Post #10432 228
                                 
                                    👁‍🗨   
                         چاغداش       
                     ‌ ۱۷/مهر/۱۴۰۵                                                         

#چاغداش_هنر
□اسب در آتش رنگ‌ها
هنرمند: #آیلار_حاتمی
یک اثر از نمایشگاه «اسب، زین، زمین»
سال اجرا: ۱۴۰۰
تکنیک:آبرنگ روی مقوا

روایت هنرمند: این اثر برای من، تنها تصویر یک اسب نیست؛ روایتی‌ست از آزادی، نجابت، قدرت و احساسی که گاهی زبان از بیان آن ناتوان می‌ماند.
در این کار، تلاش کردم اسب را نه فقط با خطوط و رنگ‌ها، بلکه با حسِ حضورش به تصویر بکشم؛ موجودی که در سکوت نگاهش، غروری عمیق و در رهایی یالش، میل بی‌پایانی به آزادی جاری‌ست.
انتخاب آبرنگ برای من انتخابِ یک تکنیک صرفا نبود؛ آبرنگ، هنری‌ست که در آن نمی‌توان همه‌چیز را به اجبار کنترل کرد. آب مسیر خودش را پیدا می‌کند، رنگ در رنگ می‌نشیند، مرزها گاهی محو می‌شوند و درست در همین بی‌مرزی، چیزی زنده شکل می‌گیرد.
در این اثر، شفافیت و سیالیت آبرنگ به من اجازه داد تا لطافت موها، حرکت یال، عمق نگاه و قدرت پیکره‌ی اسب را در کنار هم بنشانم. لکه‌های رنگ، گاه آگاهانه رها شده‌اند تا بخشی از نقاشی را به دست آب و بخشی دیگر را به دست خیال بسپارند.
رنگ‌های گرمِ اُخرایی، قهوه‌ای و نارنجی برای من یادآور خاک، آفتاب، گرما و زندگی هستند؛ در کنار سفیدی‌ها و فضای رهاشده‌ی کاغذ، که همچون نفسِ اثر، به آن سکوت و وسعت می‌بخشد.
در آبرنگ، همیشه چیزی از پیش‌بینی‌ناپذیری وجود دارد؛ و شاید همین ویژگی، آن را به زندگی شبیه می‌کند.
گاهی باید دست از کنترل برداری، اجازه بدهی رنگ جاری شود، آب راه خودش را برود و در پایان، از دلِ اتفاق، تصویری متولد شود که حتی خودت هم انتظارش را نداشتی.
اسب برای من نمادِ رهایی‌ست؛ رهایی از هر آنچه می‌خواهد حرکت را متوقف کند. نمادِ روحی که رام نمی‌شود، نگاهی که تسلیم نمی‌شود و شوری که هنوز در دلِ آدمی زنده است. شاید به همین دلیل، در این اثر بیشتر از آن‌که به دنبال بازنماییِ یک اسب باشم، به دنبال نقاشیِ حسِ آزادی بودم. و اگر چیزی از این اثر قرار باشد در ذهن مخاطب باقی بماند، دوست دارم نه فقط شکل یک اسب، که صدای سم‌هایش در دشتِ خیال، وزش باد میان یال‌هایش و حسِ رهاییِ روحی را بشنود که هنوز در جست‌وجوی افق است.
این اثر، برای من، لحظه‌ای‌ست که آب و رنگ از مرزِ تصویر عبور می‌کنند و احساس، خودش را به شکل یک اسب بر روی کاغذ رها می‌کند.

@chaghdash_q
Post #10430 266

Forwarded from کامیشکا

رادیو چاغداشجنگ روایت‌ها| ۵
                           🧿                 
                   کامیشکا
                 ۱۵/مهر/۱۴۰۵

#کامیشکا_داستان
□جنگ روایت‌ها
بخشی از یک رمان
نویسنده: #کامبیز_نجفی
*بخش پنجم
*ادامه دارد
@kamishka_ir
  • ❤ 2
Post #10429 308

Forwarded from کامیشکا

رادیو چاغداشجنگ روایت‌ها| ۴
                           🧿                 
                   کامیشکا
                 ۱۴/مهر/۱۴۰۵

#کامیشکا_داستان
□جنگ روایت‌ها
بخشی از یک رمان
نویسنده: #کامبیز_نجفی
*بخش چهارم
*ادامه دارد
@kamishka_ir
  • ❤ 1
Post #10428 333

Forwarded from کامیشکا

رادیو چاغداشجنگ روایت‌ها| ۳
                           🧿                 
                   کامیشکا
                 ۱۳/مهر/۱۴۰۵

#کامیشکا_داستان
□جنگ روایت‌ها
بخشی از یک رمان
نویسنده: #کامبیز_نجفی
*بخش سوم
*ادامه دارد
@kamishka_ir
  • 👏 1
Post #10425 352

Forwarded from کامیشکا

رادیو چاغداشجنگ روایت‌ها| ۲
                           🧿                 
                   کامیشکا
                 ۱۲/مهر/۱۴۰۵

#کامیشکا_داستان
□جنگ روایت‌ها
بخشی از یک رمان
نویسنده: #کامبیز_نجفی
*بخش دوم
*ادامه دارد
@kamishka_ir
  • 👍 2
Post #10424 395

Forwarded from کامیشکا

رادیو کامیشکاجنگ روایت‌ها|۱
                                 🧿                 
                            کامیشکا
                          ۱۱/مهر/۱۴۰۵

#کامیشکا_شعر
□جنگ روایت‌ها
بخشی از یک رمان
نویسنده: #کامبیز_نجفی
*بخش یکم
*ادامه دارد
@kamishka_ir
  • 👍 2
Post #10423 532
در سوی دیگر، سانتیاگو با وجود همه‌ی محدودیت‌هایی که طبیعت و فرسودگی جسمی بر او تحمیل می‌کنند، هنوز اختیار شیوه‌ی مواجهه با سرنوشت خود را در دست دارد. او می‌داند که ممکن است حاصل تلاشش از میان برود، اما همین آگاهی مانع تلاش او نمی‌شود. هنگامی که ماهی بزرگ را به دام می‌اندازد، مبارزه برای او تنها رسیدن به یک دستاورد مادی نیست؛ بلکه فرصتی‌ست برای اثبات توانایی و حفظ کرامت انسانی در برابر طبیعتی که به خواست انسان اعتنایی ندارد. ازاین‌رو، حتا هنگامی که کوسه‌ها حاصل روزها تلاش او را از میان می‌برند، نمی‌توان گفت که مبارزه‌ی او بی‌معنا شده است. ارزش ایستادگی سانتیاگو در این است که شکست نتیجه، لزومن به معنای شکست انسان نیست.
در مورد خسروخان، اما مقاومت طولانی در کوهستان سرانجام به فروپاشی اردوها، دستگیری و مرگ او انجامید و امکان بازگشت به زندگی پیشین از میان رفت. به همین دلیل، شباهت سانتیاگو و خسروخان پیش از آنکه به شرایط بیرونی زندگی آنان وابسته باشد، در شیوه‌ی مواجهه‌شان با رنج و موقعیت‌های گریزناپذیر شکل می‌گیرد. یکی در برابر طبیعتی بی‌اعتنا به خواست انسان می‌ایستد و دیگری در برابر شرایطی دشوار که امکان انتخاب‌های او را به‌تدریج محدود می‌کند. سانتیاگو برای حفظ خویشتن می‌جنگد و خسروخان، افزون بر خویشتن، بار سرنوشت ایل و همراهانش را نیز با خود حمل می‌کند. قهرمانی سانتیاگو نیز تنها به نتیجه‌ی مبارزه وابسته نیست؛ حتی اگر فرسودگی جسمی و روانی باعث مرگ او در مسیر بازگشت به ساحل می‌شد، باز هم به علت ایستادگی در برابر سختی‌های طبیعت و دریا، یک قهرمان بود. تفاوت آنجاست که در روایت سانتیاگو، سرانجام پس از تحمل دشواری‌های فراوان دوباره به زندگی برمی‌گردد؛ حال آنکه خسروخان به نقطه‌ای می‌رسد که هیچ امکان بازگشتی وجود ندارد.
خسروخان در متن یک بحران تاریخی، در تنگنایی سیاسی و وجودی گرفتار می‌شود؛ تنگنایی که امکان بازگشت او به نظم پیشین و حل‌وفصل سرنوشتش را در چارچوب تاریخ از میان می‌برد. هنگامی که تاریخ دیگر نتوانست برای او افق رهایی یا معنایی فراهم کند، به اسطوره گذر می‌کند. شاید اگر خسروخان به مرگ طبیعی از میان می‌رفت، آن فرایندی که او را از تاریخ به اسطوره منتقل کرد، هرگز طی نمی‌شد.
به‌کارگیری مفهوم «هومو ساکر» در بررسی سرنوشت تأمین‌گرفتگانی مانند مهدی سرخی و بهمن قشقایی  به ما می‌آموزد که رهاکردن مبارزه و پناه‌آوردن به دامن قانون، لزومن راهی به سوی امنیت و رهایی نمی‌گشاید. خسروخان نیز اگر چنین می‌کرد، سرنوشتی متفاوت از این افراد نداشت.


@chaghdash_q
  • ❤ 2
Post #10422 401
بنا بر برخی روایت‌های رسمی و غیررسمی از واپسین نبرد، گفته شده است که جنگجویان او در نبردی نابرابر توانستند حلقه‌ی محاصره را بشکنند و به نیروهای مهاجم آسیب‌های جدی وارد کنند.
بنابراین، حتا اگر فرجام نهایی این رویارویی را شکست نظامی بدانیم، این نتیجه به‌تنهایی نمی‌تواند تمام واقعیت آن نبرد و معنای مقاومت آنان را توضیح دهد.
در این جستار، نتیجه‌ی نهایی مبارزه انکار نمی‌شود؛ پرسش این است که آیا نتیجه‌ی یک مبارزه، به‌تنهایی می‌تواند معیار داوری دربارهٔ ارزش و معنای آن باشد؟
در وضعیتی که خسروخان در آن قرار گرفته بود، هر کوششی برای رهایی به امری پارادوکسیکال بدل می‌شود؛ زیرا هرچه برای گریز از دامی که در راه او نهاده‌اند بیشتر تقلا می‌کند، گرفتاری او نیز بیشتر می‌شود. تصویر ماهی گرفتار در قلاب، استعاره‌ای گویا از وضعیت خسروخان است: ماهی نه قلاب را برگزیده و نه خواهان گرفتارشدن در آن بوده است، اما هر تقلّایی برای رهایی، گرفتاری او را بیشتر می‌کند. این همان تنگنایی‌ست که خسروخان نیز در آن قرار گرفته بود.
با بسته‌شدن مسیرهای مشارکت سیاسی و پس از ربوده‌شدن در تهران، بازگشت به کوهستان و قرارگرفتن در میان افراد ایل، به یکی از معدود امکان‌های پیش روی او بدل شد؛ اما حتا در آنجا نیز گروهی معلوم‌الحال دست از تعقیبش برنمی‌داشتند. در آن شرایط، حتا ترک مبارزه و گذاشتن برنو بر زمین نیز به معنای بازگشت به زندگی عادی نبود.
در چنین وضعیتی، خسروخان در یک بن‌بست استراتژیک قرار گرفته بود؛ نه سکوت و انفعال می‌توانست چاره‌ی کار باشد و نه دست‌بردن به اسلحه راهی برای خروج از این تنگنا پیش روی او می‌گذاشت. با آغاز حمله‌ی عراق به ایران، گشودن جبهه‌ای دیگر در جنوب نیز می‌توانست بر پیچیدگی‌های سیاسی و امنیتی بیفزاید و این بهانه را در اختیار دستگاه پروپاگاندای حکومتی قرار دهد تا مبارزه‌ی آنان را در راستای منافع و اهداف کشورهای بیگانه توجیه کند. به این ترتیب، هر انتخابی می‌توانست پیامدهایی داشته باشد که خود به تشدید همان بن‌بستی بینجامد که خسروخان و یارانش در آن گرفتار شده بودند.
در چنین شرایطی، تلاش‌ها برای پایان‌دادن مسالمت‌آمیز ماجرا نیز به نتیجه نمی‌رسد. کوشش چهره‌هایی چون دکتر چمران، آیت‌الله ربانی شیرازی و رجبعلی طاهری برای گشودن راهی از طریق گفت‌وگو و مصالحه، همان‌گونه که طاهری در کتاب «لبخندهای زمستانی» روایت می‌کند، با سنگ‌اندازی و مخالفت نیروهای فشار بی‌نتیجه می‌ماند. با درگذشت آیت‌الله ربانی نیز امکان‌های میانجی‌گری از میان می‌رود و اوضاع بیش از پیش به سمت وخامت و تنگنای سیاسی پیش می‌رود.
یکی دیگر از هدف‌های این جستار، بررسی مفهوم «هومو ساکر» در اندیشهٔ جورجیو آگامبن، فیلسوف و نظریه‌پرداز سیاسی ایتالیایی‌ست که در آثار خود به نسبت میان قدرت سیاسی، قانون و زندگی انسان پرداخته است. آگامبن با بازخوانی مفهوم «هومو ساکر» این مسئله را بررسی می‌کند که چگونه ممکن است حمایت‌های قانونی از انسانی که در محدوده‌ی حمایت قانون قرار داشته، از او سلب شود.
به زبان ساده‌تر، «هومو ساکر» انسانی‌ست که امنیت جان او دیگر مانند یک شهروند عادی تضمین نمی‌شود. از همین منظر، این مفهوم می‌تواند برای اندیشیدن به سرنوشت کسانی اهمیت پیدا کند که پس از دریافت «تأمین» یا امان‌نامه، نه‌تنها امنیت جانی آنان تضمین نشد، بلکه سرانجام به دست همان قدرتی که به آنان امان داده بود، به جوخهٔ اعدام سپرده شدند.
سرگذشت مهدی سرخی و بهمن‌خان قشقایی  از نمونه‌هایی‌ست که در این جستار بررسی می‌شوند. روایت‌های شفاهی همراه با اسناد مکتوب درباره‌ی مهدی سرخی حاکی از آن‌اند که او پس از دریافت تأمین، با پادرمیانی صولت‌الدوله، سرانجام بازداشت و سپس به دار آویخته شد. سرگذشت بهمن‌خان نیز نشان داد که تسلیم‌شدن و دریافت امان‌نامه، لزومن به معنای پایان تعقیب و تضمین امنیت نیست؛ در برخی اسناد آمده است که او پس از دریافت امان‌نامه، با میانجیگری محمدخان ضرغامی، به دار آویخته شد.
این نمونه‌ها ضرورت بازنگری در معنای تاریخی «تأمین» و تحقق واقعی آن را برجسته می‌کنند. پرسش بنیادی آن است که آیا «تأمین» در چنین شرایطی یک تعهد واقعی برای حفظ جان فرد بوده یا ابزاری برای پایان‌دادن به مقاومت و، در تحلیل نهایی، گرفتن جان او تبدیل شده است؟ همین پرسش را می‌توان درباره‌ی خسروخان نیز مطرح کرد؛ به‌ویژه در دوره‌ای که پس از سلب امکان مشارکت سیاسی، ربوده‌شدن و از دست‌دادن امنیت جانی، میان تسلیم‌شدن و ادامه‌ی مقاومت در وضعیتی قرار گرفت که راه‌های انتخاب او به‌تدریج محدود شده بود.
Post #10421 364
                                   👁‍🗨   
                          چاغداش       
                      ‌ ۹/مهر/۱۴۰۵                                                         
□مقایسه‌ی تطبیقی قهرمان رمان «پیرمرد و دریا» با سرنوشت خسروخان قشقایی
#اصغر_کنعانی


این جستار به مطالعه‌ای تطبیقی میان شخصیت سانتیاگو در رمان «پیرمرد و دریا» اثر ارنست همینگوی و سرنوشت خسروخان قشقایی در سال‌های پس از بازگشت به ایران، در پی انقلاب ۱۳۵۷، می‌پردازد. پرسشی که در همان آغاز ممکن است مطرح شود این است که میان این دو شخصیت، که در دو جهان کاملاً متفاوت و در برابر دو نوع متفاوت از بحران قرار دارند، چه مبنای مشترکی برای مقایسه وجود دارد؟ سانتیاگو با طبیعت، پیری و فرسودگی جسم و جان مواجه است؛ در حالی که خسروخان درگیر بحرانی سیاسی و تاریخی‌ست که به‌تدریج امکان‌های انتخاب او را محدود می‌کند. بنابراین، مبنای این مقایسه نه همانندی کامل وضعیت آنان، بلکه شباهت در الگوی مواجهه با رنج، تنهایی، محدودشدن امکان‌های انتخاب و ایستادگی در شرایطی‌ست که هیچ نشانه‌ی مشخصی از موفقیت در مسیر دشواری که پیش روی آنان قرار گرفته است، به چشم نمی‌خورد.
هدف این جستار، یکسان‌پنداری این دو شخصیت نیست؛ بلکه بررسی دو صورت متفاوت از مواجهه‌ی انسان با رنج، تنهایی و مبارزه با شرایطی‌ست که به‌تدریج او را در برابر انتخاب‌های دشوار قرار می‌دهند. آنچه این دو را به هم پیوند می‌دهد، نه همانندی سرنوشت، بلکه اشتراک در «شیوه‌ی ایستادن» در برابر سرنوشتی‌ست که نتیجه‌اش در اختیار آنان نیست. هر دو در برابر وضعیتی گریزناپذیر قرار می‌گیرند که هر تقلّایی برای رهایی، گرفتاری را بیشتر می‌کند. سانتیاگو در دریا با ماهی و کوسه‌ها می‌جنگد و خسروخان در تنگنای سیاسی با شرایطی روبه‌رو می‌شود که عرصه را بر او تنگ می‌کنند. در هر دو روایت، ارزش مبارزه تنها با نتیجه سنجیده نمی‌شود؛ سانتیاگو ماهی را از دست می‌دهد، اما کرامت انسانی خود را حفظ می‌کند و خسروخان نیز از نظر نظامی شکست می‌خورد، اما ایستادگی‌اش به بخشی از هویت او تبدیل شده بود.
بااین‌حال، مقایسه در همین‌جا مرز خود را نیز نشان می‌دهد: سانتیاگو پس از نبردی فرساینده به زندگی باز می‌گردد، حال آنکه خسروخان به نقطه‌ای می‌رسد که دیگر هیچ امکان بازگشتی برای او باقی نمی‌ماند و از تاریخ به اسطوره گذر می‌کند. بنابراین، آنچه این دو را به یکدیگر نزدیک می‌کند، نه سرنوشت مشترک، بلکه شیوه‌ی مواجهه‌شان با رنج و موقعیت‌های گریزناپذیر است.
طرح مقایسه‌ی سانتیاگو با خسروخان و این دیدگاه که خسروخان را نمی‌توان تنها قهرمانی شکست‌خورده دانست، می‌تواند چالش‌برانگیز باشد. بااین‌حال، هدف این جستار ارائه‌ی پاسخی قطعی درباره‌ی این مقایسه نیست؛ بلکه گشودن روزنه‌ای برای گفت‌وگو و بازاندیشی درباره‌ی برخی برداشت‌های تثبیت‌شده است. در این نوشتار تلاش شده است مرز میان «تحلیل» و «روایت شخصی» تا حد امکان روشن بماند.
سانتیاگو در دریا با طبیعت و رنج سالخوردگی روبه‌رو می‌شود. خسروخان نیز پس از بازگشت به ایران، در نخستین انتخابات مجلس از شهرستان اقلید به پیروزی رسید؛ اما اعتبارنامه‌اش در مجلس تصویب نشد. او پس از تشدید فشارهای سیاسی، راه کوهستان‌های فارس را در پیش گرفت.
نویسنده‌ی این جستار که خود تا واپسین درگیری در اردوها حضور داشته است، برخلاف بعضی روایت‌ها، بر این باور است که خسروخان در آن مقطع در پی رویارویی مسلحانه با حکومت نبود؛ بلکه شرایط دشوار سیاسی او را به مسیری کشاند که سرانجام به مقاومت مسلحانه انجامید. این مدعا در اینجا تنها به‌عنوان یک فرضیه‌ی پژوهشی طرح می‌شود، نه به‌عنوان حکمی قطعی.
آنچه بر خسروخان و اردوها گذشت، بخشی از یک واقعیت تاریخی‌ست که می‌توان از منظرهای مختلف به تأویل و تفسیر آن پرداخت. نویسنده‌ی این جستار هیچ ادعایی درباره‌ی قطعی و نهایی‌بودن برداشت خود از این رویداد تاریخی ندارد؛ بلکه آنچه در اینجا مطرح می‌شود، تنها یکی از خوانش‌های ممکن از این رخداد است و راه را برای تفسیرها و برداشت‌های دیگر همچنان باز می‌گذارد.
هرچند در میان برخی از قشقایی‌ها این دیدگاه وجود دارد که خسروخان در تحلیل نهایی شکست خورد، اما سرنوشت او را نمی‌توان تنها با مفهوم شکست توضیح داد؛ گرچه مقاومت او به فروپاشی اردوها، دستگیری و مرگ او انجامید، این نتیجه به‌تنهایی همه‌ی ابعاد آن سرنوشت را توضیح نمی‌دهد.
اگر اینجا دوباره به سانتیاگو بازگردیم، می‌توان گفت که سرنوشت او نیز تنها با دستاوردهای مادی قابل تأویل نیست. سانتیاگو ماهی بزرگ را به ساحل نمی‌رساند، اما ارزش مبارزه‌ی او در چیزی فراتر از حاصل مادی آن نهفته است. همین نکته را می‌توان درباره‌ی خسروخان نیز مطرح کرد.
Post #10420 411
                                   👁‍🗨   
                          چاغداش       
                      ‌ ۸/مهر/۱۴۰۵                                                         


□امیرامان الله‌خان دره‌شوری در گذشت
#کامبیز_نجفی

در پروژه‌ی تاریخ شفاهی چاغداش، کمی دیر، سراغ آقای امیرامان‌‌الله‌خان دره‌شوری رفتم، زمانی که حافظه‌شان دیگر خسته شده بود و خودشان نیز رنجور بودند. با این‌همه، بد نشد، هم کم و بیش اطلاعاتی گرفتم و هم صدای ایشان به عنوان بخشی از تاریخ شفاهی قشقایی ثبت شد.
ایشان نماینده‌ی سمیرم در آخرین دور مجلس شورای ملی بودند(و شهبازخان شهبازی از فیروزآباد)، که با رخداد انقلاب، نمایندگی‌شان نیمه‌تمام ماند. ولی کارنامه‌‌ی بزرگ وی، اسب دره‌شوری بود و به این عنوان نامدار شد.
خاطره‌ی دیگری که از ایشان دارم، فیلم «کاروان‌ها» بود که بخشی از آن در مهرگرد فیلمبرداری می‌شد. آنتونی‌ کویین و بهروز وثوقی در آن بازی کرده‌اند. آن سال‌ها، تابستان را ما به چالقفا نمی‌رفتیم و در سمیرم خانه اجاره می‌کردیم. به اتقاق پدر و مادر به لوکیشن فیلم رفتیم. خیلی شلوغ و با شکوه بود. همان زمانی بود که ایشان نماینده‌ی مجلس و دره‌شوری‌ها خیلی ائیناق بودند.
در گفت‌وگوهایم با وی، دو نکته از ایشان و بی‌طرفی و یا تحلیل مخالفش برایم جالب بود. نخست، با این‌که پدرش زیادخان از انشعابیون قشقایی در چالش‌های پس از  کودتای ۲۸ مرداد بود، ولی خودش بر این باور بود که تحلیل و کنش انشعابیون اشتباه بوده و باید با ایل می‌ماندند.
دو دیگر این‌که، هم خود و هم پدرش از دوستان نزدیک و حتا متحدان سیاسی آقای بهمن‌بیگی بودند، ولی در ماجرای مترجمی بهمن‌بیگی و یا ملک‌منصورخان قشقایی در آمدن گودوین آمریکایی به تنگ خیاره‌ی بیضا و آمدن گودوین آمریکایی، روایت آقای سهراب حاتمی در کتاب سردار فرهنگی را نادرست و دقیقن برعکس می‌دانست.
امان‌الله‌خان نیز گنجینه‌ی اسرار بسیاری بود که دریغا ثبت نشد و از میان رفت.
امروز خبر آمد که در گذشته است.  موج استوری‌های اینستاگرامی را که دیدم، دوباره تکرار شد همان داستان همیشگی. در این یکی دو سال چند بار دیدمشان، خیلی فرسوده شده بودند و نیازمند دیدار و همدلی مردمان، نه استورهای پسامرگ.
درگذشت ایشان به عنوان یکی از مشایخ قشقایی و نسلی که در حال تمام شدن هستند را به خانواده گرامی و طایفه‌ی دره‌شوری تسلیت می‌گویم. یادشان گرامی باد.
بخشی از گفت‌وگوی چاغداش باایشان منتشر می‌‌شود.
گفت‌وگوی ما در آبان ۱۴۰۰ در خانه‌ای ایشان در صدرا ضبط و در تیرماه و مردادماه ۱۴۰۳ در هفت قسمت در چاغداش منتشر شده است.
مجموعه‌ی گفت‌وگو را می‌توانید در کانال تلگرامی چاغداش در لینک زیر بشنوید:

https://t.me/chaghdash_q/9047


@chaghdash_q
Telegram چاغداش قشقایی 👁‍🗨 #چاغداش ۱۴۰۳/۴/۲۳ #پروژه_تاریخ_شفاهی_چاغداش □گفت‌وگوی کامبیز نجفی باامیر امان‌الله‌خان دره‌شوری تاریخ گفت‌وگو: آبانماه ۱۴۰۰ بخش نخست: _مقدمه: مشروطه و نبردهای ضد انگلیسی‌ قشقایی‌‌ها _تیرباران حسین‌خان دره‌شوری _حسین‌خان دره‌شوری در تهران، پیش از…
  • 💔 1
Post #10415 484

Forwarded from چاغداشلیق (کامبیز نجفی)

        
                                     ✓
                      چاغداشلیق 
#کاموس_سؤزجوگلری
#چیلپاق_سؤزجوگلر

✓اۆگن‌آغیز
آغزی‌اۆگنلی، آغزی‌نینگ اۆگه‌نی باشچی الینده‌ اولماقدان خوشلانان؛ ارباب‌گزن؛  خان‌آختاران؛ دال وئرمگدن اوجالان؛ به‌ی زادینی اووکالاماقدان آغزی سولانان؛  قوللوقچولوغا خوش‌اولان؛ «آغا! بلی» دئمگدن نشئه اولان؛ آلچاقلانماقدان باشی‌اوجالان، برده‌چیلیگدن حظ‌آپاران.


فارسجا:
✓لگام‌دهان
کسی که بر دهانش لگام دارد؛ کسی که از بودن لگامش در دست رئیس خوشکام است؛ جوینده‌ی ارباب؛ جست‌وجوگر خان؛ کسی که از مالیدن چیز بیگ دهانش آب می‌افتد؛
کسی که از سواری دادن سرفراز است؛ کسی که به خدمتکاری دلخوش است؛ کسی که از «آغا! بلی» گفتن نشئه می‌شود؛ کسی که از فرومایگی سربلند است؛ کسی که از برده‌گی سرخوش می‌شود.

@chaghdashlIq    
  • ❤ 8
Post #10412 414
این خلأ  حتمن به معنای نابودی شعر قشقایی نیست؛ ممکن است شعر همچنان به صورت گاهگاهی, پراکنده و غیرحرفه‌ای  تولید شود، اما به‌صورت فردی، پراکنده و بدون پیوستگی نسلی.
خطر اصلی همین‌جاست.ممکن است چند شاعر باقی بمانند، اما «حیات شعری» از میان برود.ممکن است چند کتاب منتشر شود، اما «جریان ادبی» شکل نگیرد.ممکن است زبان همچنان در خانه و گفت‌وگوی روزمره شنیده شود، اما بخش مهمی از ظرفیت آن برای تولید متن، اندیشه و زیبایی‌شناسی از کار بیفتد.در چنین شرایطی، سخن گفتن از حفظ زبان قشقایی بدون سخن گفتن از ادبیات آن، بخشی از واقعیت را حذف می‌کند.
بحران شعر قشقایی، اگر به همین صورت ادامه یابد، فقط بحران شاعران نیست؛ بحران تولید متن، بحران انتقال تجربه، بحران نهادهای ادبی و در نهایت بحران بازتولید فرهنگی ست. و دقیقن به همین دلیل است که باید آن را جدی گرفت.
مسئله امروز این نیست که قشقایی چند شاعر دارد. مسئله این است که آیا می‌تواند دوباره شاعر تربیت کند؛ آیا می‌تواند میان نسل‌ها پیوند برقرار کند؛ آیا می‌تواند برای شعر و ادبیات خود میدان بسازد؛ و آیا زبان قشقایی در دهه‌های آینده، فقط زبانی برای سخن گفتن خواهد بود یا همچنان زبانی برای آفریدن، اندیشیدن و نوشتن نیز باقی خواهد ماند.
اگر پاسخ به این پرسش‌ها به تأخیر بیفتد، مسئله دیگر فقط آیند‌ه‌ی شعر قشقایی نخواهد بود؛ مسئله، آیند‌ه‌ی بخشی از حیات فرهنگی قشقایی خواهد بود، و می‌تواند به یک  رکود ادبی و در نتیجه به یک فاجعه‌ی هویتی  بینجامد.
*در ذکر شاعران هر دوره، فقط به چند نام بسنده شد و نیازی به ذکر لیست همه‌ی شاعران نبود.

@chaghdash_q
  • ❤ 3
Post #10411 359
اگر این زنجیره قطع شود، مسئله فقط نبودِ  چند شاعر جدید نیست؛ تجربه‌ی انباشته‌شد‌ه‌ی نسل‌های پیشین نیز امکان انتقال خود را از دست می‌دهد.
۴. گسست دو دهه‌ی اخیر
از دهه‌ی نود به این سو و سپس در دهه‌ی ۱۴۰۰، نشانه‌های یک گسست جدی در شعر قشقایی آشکار شده است. در میان نسل‌های جوان‌تر، به‌ویژه در گروه سنی بیست و سی‌ساله،  بودش و کنش شعر قشقایی به اندازه‌ای که انتظار می‌رود استمرار نیافته است.
مسئله این نیست که هیچ شاعر جوانی وجود ندارد. مسئله, نبود یک «نسل ادبی» ست؛ نسلی که بتواند به‌صورت پیوسته تولید کند، یکدیگر را پیدا کند، دربار‌ه‌ی آثار خود گفت‌وگو کند، نقد بشنود، اثر منتشر کند و از دل این  هَم‌کُنشی، مسیر تازه‌ای برای شعر قشقایی بسازد.حتا اگر چند شاعر جوان, کنشمند باشند، این به‌تنهایی برای پدید آمدن یک جریان ادبی  بسنده نیست.
در این دو دهه، تولید کتاب شعر قشقایی نیز بسیار محدود بوده و،  فاجعه آن جا خواهد بود که در دهه‌ی اخیر تنها  سه‌چهار کتاب شعر در قشقایی منتشر شده استو 
در همین حال، بخش عمد‌ه‌ی کنشگری ادبی همچنان بر دوش شاعران نسل‌های پیشین باقی مانده است. این وضعیت از نگر نسلی, معنای روشنی دارد: میدان ادبی به‌جای آنکه نسل جدید را جایگزین و مکمل نسل پیشین کند، در بخش مهمی از خود,  استوار به همان نسل‌های  پیشین  مانده است.
۵. مسئله فقط شاعر نیست؛ مسئله نهاد است
بحران شعر قشقایی را نمی‌توان  فقط  به «کم‌استعدادی نسل جدید» یا «بی‌علاقگی جوانان به شعر»  پیوند زد.  چنین توضیحی بیش از آنکه مسئله را حل کند، آن را پنهان می‌کند.
شعر برای استمرار به زیرساخت نیاز دارد. انجمن ادبی، شب شعر، مجله، صفحه‌ی ادبی، ناشر، منتقد، مخاطب، محفل گفت‌وگو، مسابقه، جشنواره، آرشیو و امکان انتشار، مجموعه‌ای از نهادها و سازوکارهایی هستند که میدان ادبی را زنده نگه می‌دارند.
در دهه‌ی اخیر، تقریبن هیچ انجمن ادبی مستمری که بتوان آن را مرکز تولید و انتقال تجربه‌ی شعری قشقایی دانست، فعال نبوده است. شب شعر و گردهمایی‌های ادبی استمرار نداشته‌اند. مجله‌ی ادبی قشقایی وجود نداشته یا نتوانسته استمرار پیدا کند. در حوزه‌های دیگر نیز وضعیت چندان متفاوت نیست: داستان، نمایشنامه، نقد ادبی و دیگر گونه‌های نوشتاری، هرگز رخ ننمودند, چه رسد به این‌که به جریان‌های  پویا و پیوسته تبدیل شوند.در چنین شرایطی، انتظار ظهور خودبه‌خودی یک نسل نیرومند از شاعران، انتظار واقع‌بینانه‌ای نیست.
۶. بحران شعر، بحران زبان است
این مسئله برای قشقایی اهمیتی فراتر از ادبیات دارد. در جوامع زبانی کوچک، ادبیات یکی از مهم‌ترین عرصه‌های تولید، تثبیت و گسترش ظرفیت‌های زبان است. زبان فقط در گفت‌وگوی روزمره زنده نمی‌ماند. زبان برای گسترش حوز‌ه‌ی کاربرد خود به شعر، داستان، پژوهش، روزنامه‌نگاری، نقد، آموزش و تولید متن نیاز دارد.
از این  نگرگاه، شاعر  فقط تولیدکنند‌ه‌ی «شعر» نیست. او بخشی از  توانشِ تولید زبان را فعال می‌کند. واژه‌های قدیمی را  زنده می‌کند، ترکیب‌های تازه می‌سازد، امکان‌های نحوی را گسترش می‌دهد و زبان را وارد قلمروهایی می‌کند که گفتار روزمره  معمولن قادر به پوشش آنها نیست.
بنابراین، کاهش تولید ادبی قشقایی را نمی‌توان مسئله‌ای  فقط ذوقی یا هنری دانست.هرچه حوز‌ه‌ی تولید متن در یک زبان محدودتر شود، زبان نیز فرصت کمتری برای توسعه‌ی واژگان، سبک‌ها، ژانرها و کارکردهای اجتماعی خود خواهد داشت.در این معنا، بحران شعر می‌تواند یکی از نشانه‌های بحران گسترده‌تر زبان باشد.
۷. مسئله‌ی اصلی: شکست در بازتولید
آنچه امروز بیش از هر چیز نگران‌کننده است، نه نبودن چند شاعر جوان، بلکه نبودن سازوکار تولید شاعر جوان است. یک سنت ادبی هنگامی دوام می‌آورد که بتواند تجربه‌ی خود را بازتولید کند. شاعر نسل اول باید بتواند بر شاعر نسل دوم اثر بگذارد؛ شاعر نسل دوم باید امکان  بروز شاعر نسل سوم را فراهم کند؛ و هر نسل باید همزمان, میراث پیشین را دریافت و آن را دگرگون کند.
اگر این چرخه باز بایستد، سنت ادبی به چند چهر‌ه‌ی تاریخی و مجموعه‌ای از آثار پراکنده فروکاسته خواهد شد. در این وضعیت، حتا میراث شاعران بزرگ گذشته نیز در پرتوی یک خطر جدی  جای می‌گیرد: میراثی که خواننده، مفسر، منتقد و ادامه‌دهنده نداشته باشد، به‌تدریج از یک نیروی زند‌ه‌ی فرهنگی به یک موضوع آرشیوی تبدیل می‌شود.
۸. هشدار
اگر روند کنونی ادامه پیدا کند، با نگر به این‌که زبان, به نام مهم‌ترین عنصر هویتی قشقایی در روزگار معاصر, و نقش نویسندگان وشاعران در حفظ و گسترش زبان,  و از سویی با نگر به این شرایط آشفته و بی‌رونق,  ما در یکی دو دهه‌‌ی آینده با یک خلاء‌بزرگ ادبی مواجه خواهیم بود. 
  • ❤ 3
Post #10410 373
                                 
                                👁‍🗨   
                         چاغداش       
                       ‌ ۶/مهر/۱۴۰۵                                                         

#چاغداش_نقد_ادبی
□نبود دوام نسلی در شعر امروز قشقایی  و اخطار یک فاجعه
#کامبیز_نجفی


شعر قشقایی امروز در موقعیتی بحرانی  جای دارد؛ بحرانی که تنها با کاهش شمار شاعران یا کم‌شدن حجم تولیدات شعری توضیح داده نمی‌شود. مسئله, ابعاد گسترده‌تری دارد: کاهش کمی تولید،  کاهش یا ایستایی بخشی از تجربه‌های کیفی، نبود و سستی نهادهای ادبی، کاهش میدان  همگانی برای عرضه و نقد آثار، و مهم‌تر از همه،  گسست در انتقال تجربه‌ی شعری از یک نسل به نسل بعد.
اگر این وضعیت را صرفن «کم‌رونقی شعر» بنامیم، بخش اصلی مسئله را نادیده گرفته‌ایم. آنچه در دو دهه‌ی اخیر در شعر قشقایی رخ داده، بیش از آنکه یک دور‌ه‌ی معمولی از کاهش یا افزایش فعالیت ادبی باشد، نشانه‌هایی از اختلال در سازوکار بازتولید ادبی ست. جامعه‌ای که نتواند نسل تازه‌ای از شاعران، نویسندگان، منتقدان و مخاطبان خود را تربیت کند، تنها با کاهش تولید ادبی مواجه نمی‌شود؛ در درازمدت, بخشی از  توانایی تولید و بازتولید فرهنگی خود را از دست می‌دهد.
۱. از رونق قاجاری تا افول دور‌ه‌ی پهلوی
شعر قشقایی در دور‌ه‌ی قاجار،  دوره‌ای  تقریبن پربار را پشت سر گذاشته است. ماذون،  حسینعلی‌بیگ بیات, یوسفعلی‌بیگ، محمدابراهیم و شماری دیگر از شاعران این دوره، نشان‌دهند‌ه‌ی وجود یک سنت شعری زنده و قابل اعتنا هستند.
در دور‌ه‌ی پهلوی، اما نشانه‌های کاهش این سنت آشکارتر می‌شود. شمار شاعرانی که شعر قشقایی می‌سرودند به صفر نمی‌رسد؛ اما میان «وجود شاعر» و «وجود حیات ادبی» تفاوت بنیادین وجود دارد. ممکن است جامعه‌ای شاعرانی پرشمار  داشته باشد، اما از  یک جریان ادبی بی‌بهره باشد. شعر هنگامی به یک  زیست ادبی تبدیل می‌شود که  آفرینش ادبی، خواندن، نقد، گفت‌وگو، انتشار، تأثیرگذاری و تربیت نسل  پسین در یک چرخه‌ی پیوسته قرار گیرد.
از این نگر، مسئله‌ی دور‌ه‌ی پهلوی را نمی‌توان فقط با این پرسش سنجید که «چند شاعر قشقایی وجود داشتند؟» پرسش مهم‌تر این است که چه تعداد از آنان توانستند تجربه‌ی شعری خود را به یک جریان، سنت یا میراث قابل انتقال تبدیل کنند.
در این دوره، تا آنجا که نگارنده از کارنامه‌ی شاعران موجود می‌شناسد، چهره‌ای که بتوان او را هم‌زمان شاعری کتاب‌خوانده، ادیب، خلاق و جریان‌ساز دانست، به‌آسانی نمی‌توان معرفی کرد. 
۲. دهه‌ی هفتاد؛ بازگشت انرژی ادبی
دهه‌ی هفتاد را می‌توان یکی از دوره‌های مهم بازگشت انرژی به شعر قشقایی دانست. در این دوره, شاعرانی چون منصور شاه‌محمدی، نادر فرهنگ، داوود حسن‌آقایی، نوذر دانشور، همراه دانشور، تیمور گردانی، محمد نادری و شماری دیکر  دیگر در میدان شعر قشقایی حضور پیدا کردند.
ارزیابی ادبی این شاعران بحث دیگری‌ست و نمی‌توان صرف حضور آنان را به معنای هم‌سطح بودن آثارشان یا تحقق یک جهش کیفی در شعر دانست. اهمیت تاریخی این نسل در جای دیگری‌ست: آنان در ایجاد یک میدان ادبی فعال نقش داشتند. شعر گفته شد، خوانده شد، میان شاعران گردش کرد و برای نسل جوان‌تر امکان مشاهد‌ه‌ی یک زندگی شعری را فراهم آورد.
این نکته از نگرگاه  جامعه‌شناسی ادبیات اهمیت زیادی دارد. نسل ادبی فقط از طریق انتقال متن شکل نمی‌گیرد؛ از طریق مشاهد‌ه‌ی الگو، پیوند با شاعران پیشین، حضور در جمع‌های ادبی، شنیدن شعر، گفت‌وگو دربار‌ه‌ی شعر و تجربه‌ی مشارکت در یک فضای ادبی نیز ساخته می‌شود.
به همین دلیل، حتا اگر دربار‌ه‌ی ارزش ادبی تک‌تک آثار این نسل اختلاف نگر وجود داشته باشد، نمی‌توان نقش آنان را در فعال نگه‌داشتن میدان شعر قشقایی نادیده گرفت.
۳. شکل‌گیری نسل دوم
تقریبن هم‌زمان با این جریان، نسل دیگری نیز کم کم  پدیدار شد: قاسم طیبی، عوض‌الله صفری، آرمان فرهنگ، بهمنیار آقارضایی، ارسلان میرزایی، کاو‌ه‌ی ایروانی، فرود جهانگیری و نگارنده، از جمله کسانی بودند که در همان فضای عمومی، تجربه‌ی شعری خود را آغاز کردند. در ادامه و  نسل نزدیک  به این نسل نیز  شاعرانی مانند علی فریدونی، مسلم حسینی، قاسم حسینی و رحیم مسعودیان و ...  به این جریان پیوستند.(البته نه آنان و نه اینان، هیچکدام در دهه‌ی اخیر، شاعرانی پرکار، پیوسته، صاحب کتاب نشدند)
اهمیت این پیوستگی فقط در افزایش  شمار  شاعران نیست. در اینجا برای مدتی, یک زنجیر‌ه‌ی نسلی  به دید می‌آمد: شاعری از نسل پیشین حضور داشت، نسل بعدی او را می‌دید، با او پیوند  می‌گرفت، از او می‌آموخت، با او اختلاف پیدا می‌کرد و در نهایت می‌کوشید زبان و تجربه‌ی شعری خود را مستقل کند. هر سنت ادبی برای استمرار به چنین زنجیره‌ای نیاز دارد.
  • ❤ 2
Older posts →

About this channel

How can I read @chaghdash_q without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for چاغداش قشقایی: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does چاغداش قشقایی have?
چاغداش قشقایی (@chaghdash_q) has 1.81K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does چاغداش قشقایی know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →