بنا بر برخی روایتهای رسمی و غیررسمی از واپسین نبرد، گفته شده است که جنگجویان او در نبردی نابرابر توانستند حلقهی محاصره را بشکنند و به نیروهای مهاجم آسیبهای جدی وارد کنند.
بنابراین، حتا اگر فرجام نهایی این رویارویی را شکست نظامی بدانیم، این نتیجه بهتنهایی نمیتواند تمام واقعیت آن نبرد و معنای مقاومت آنان را توضیح دهد.
در این جستار، نتیجهی نهایی مبارزه انکار نمیشود؛ پرسش این است که آیا نتیجهی یک مبارزه، بهتنهایی میتواند معیار داوری دربارهٔ ارزش و معنای آن باشد؟
در وضعیتی که خسروخان در آن قرار گرفته بود، هر کوششی برای رهایی به امری پارادوکسیکال بدل میشود؛ زیرا هرچه برای گریز از دامی که در راه او نهادهاند بیشتر تقلا میکند، گرفتاری او نیز بیشتر میشود. تصویر ماهی گرفتار در قلاب، استعارهای گویا از وضعیت خسروخان است: ماهی نه قلاب را برگزیده و نه خواهان گرفتارشدن در آن بوده است، اما هر تقلّایی برای رهایی، گرفتاری او را بیشتر میکند. این همان تنگناییست که خسروخان نیز در آن قرار گرفته بود.
با بستهشدن مسیرهای مشارکت سیاسی و پس از ربودهشدن در تهران، بازگشت به کوهستان و قرارگرفتن در میان افراد ایل، به یکی از معدود امکانهای پیش روی او بدل شد؛ اما حتا در آنجا نیز گروهی معلومالحال دست از تعقیبش برنمیداشتند. در آن شرایط، حتا ترک مبارزه و گذاشتن برنو بر زمین نیز به معنای بازگشت به زندگی عادی نبود.
در چنین وضعیتی، خسروخان در یک بنبست استراتژیک قرار گرفته بود؛ نه سکوت و انفعال میتوانست چارهی کار باشد و نه دستبردن به اسلحه راهی برای خروج از این تنگنا پیش روی او میگذاشت. با آغاز حملهی عراق به ایران، گشودن جبههای دیگر در جنوب نیز میتوانست بر پیچیدگیهای سیاسی و امنیتی بیفزاید و این بهانه را در اختیار دستگاه پروپاگاندای حکومتی قرار دهد تا مبارزهی آنان را در راستای منافع و اهداف کشورهای بیگانه توجیه کند. به این ترتیب، هر انتخابی میتوانست پیامدهایی داشته باشد که خود به تشدید همان بنبستی بینجامد که خسروخان و یارانش در آن گرفتار شده بودند.
در چنین شرایطی، تلاشها برای پایاندادن مسالمتآمیز ماجرا نیز به نتیجه نمیرسد. کوشش چهرههایی چون دکتر چمران، آیتالله ربانی شیرازی و رجبعلی طاهری برای گشودن راهی از طریق گفتوگو و مصالحه، همانگونه که طاهری در کتاب «لبخندهای زمستانی» روایت میکند، با سنگاندازی و مخالفت نیروهای فشار بینتیجه میماند. با درگذشت آیتالله ربانی نیز امکانهای میانجیگری از میان میرود و اوضاع بیش از پیش به سمت وخامت و تنگنای سیاسی پیش میرود.
یکی دیگر از هدفهای این جستار، بررسی مفهوم «هومو ساکر» در اندیشهٔ جورجیو آگامبن، فیلسوف و نظریهپرداز سیاسی ایتالیاییست که در آثار خود به نسبت میان قدرت سیاسی، قانون و زندگی انسان پرداخته است. آگامبن با بازخوانی مفهوم «هومو ساکر» این مسئله را بررسی میکند که چگونه ممکن است حمایتهای قانونی از انسانی که در محدودهی حمایت قانون قرار داشته، از او سلب شود.
به زبان سادهتر، «هومو ساکر» انسانیست که امنیت جان او دیگر مانند یک شهروند عادی تضمین نمیشود. از همین منظر، این مفهوم میتواند برای اندیشیدن به سرنوشت کسانی اهمیت پیدا کند که پس از دریافت «تأمین» یا اماننامه، نهتنها امنیت جانی آنان تضمین نشد، بلکه سرانجام به دست همان قدرتی که به آنان امان داده بود، به جوخهٔ اعدام سپرده شدند.
سرگذشت مهدی سرخی و بهمنخان قشقایی از نمونههاییست که در این جستار بررسی میشوند. روایتهای شفاهی همراه با اسناد مکتوب دربارهی مهدی سرخی حاکی از آناند که او پس از دریافت تأمین، با پادرمیانی صولتالدوله، سرانجام بازداشت و سپس به دار آویخته شد. سرگذشت بهمنخان نیز نشان داد که تسلیمشدن و دریافت اماننامه، لزومن به معنای پایان تعقیب و تضمین امنیت نیست؛ در برخی اسناد آمده است که او پس از دریافت اماننامه، با میانجیگری محمدخان ضرغامی، به دار آویخته شد.
این نمونهها ضرورت بازنگری در معنای تاریخی «تأمین» و تحقق واقعی آن را برجسته میکنند. پرسش بنیادی آن است که آیا «تأمین» در چنین شرایطی یک تعهد واقعی برای حفظ جان فرد بوده یا ابزاری برای پایاندادن به مقاومت و، در تحلیل نهایی، گرفتن جان او تبدیل شده است؟ همین پرسش را میتوان دربارهی خسروخان نیز مطرح کرد؛ بهویژه در دورهای که پس از سلب امکان مشارکت سیاسی، ربودهشدن و از دستدادن امنیت جانی، میان تسلیمشدن و ادامهی مقاومت در وضعیتی قرار گرفت که راههای انتخاب او بهتدریج محدود شده بود.
Post #10422
404