TGViewer
Channel Public Channel
عاصم اسدی(شعرها و نوشته‌ها)

عاصم اسدی(شعرها و نوشته‌ها)

@asemasadi

@asem_asadi
کانال شعرها و نوشته‌ها:
Subscribers
281
Photos
208
Videos
43
Links
37
Recent Posts 20 shown
Post #1441 217
غزل معاصر زنجان
با مقدمه و گزینش حسین منزوی
(هفته‌‌‌نامه‌ی امید زنجان
چهارم آبان ۱۳۷۳)

با غزل‌هایی از: حسین منزوی، بهروز منزوی، عاصم اسدی،غلامرضا طریقی، عباس بابایی، محمد حسنی، هادی وحیدی، علیرضا بازرگان، علیرضا سلطانی، فاطمه راکعی، ضیاء الدین ترابی، ایوب نوری‌زاد، غلامحسین طریقی، لیلا افشاری، محمد ابراهیم لقایی، فاطمه پرچگانی، اسرافیل محمدی، حسن غفاری و احمد محمدقلی.

@asemasadi
  • ❤ 12
  • 👌 3
  • 🔥 1
Post #1440 151
اول پاییز منم، شادِ غم‌انگیز منم
تا تو بخندی گل من، گریه‌ی یکریز منم

ما دو جهان روبه‌رو، گرمِ شراب گفت‌‌و‌گو
آن طرف میز تویی، این طرف میز منم

ترکِ نماز یله، تو، روزه‌‌خورِ یک‌دله، تو
عادت بی‌حوصله‌ام، خسته‌ی پرهیز منم

جان به لب آمده‌ام، جانب لب آمده‌ام
لُبّ لبابم؛ لب تو، لب‌پر لبریز منم...

#عاصم_اسدی

@asemasadi
  • ❤ 16
  • 👏 4
  • 👌 3
  • 🔥 1
  • 💯 1
Post #1438 612
شاخ گوزن یا پر طاووس، هرچه بود
در جنگل شما، هنرم شد بلای من

جز رنجِ خستگی و شکنج شکستگی
چیزی نبود ماحصل و ماجرای من
#حسین_منزوی

@asemasadi
  • ❤ 14
  • 🔥 1
Post #1430 318

Forwarded from چهارشنبه‌های شعر

‍ کسی از شهر نیامد به عزای من و تو
زاغ‌ها مرثیه خواندند برای من و تو

ما به سرسبزی خود دلخوش و غافل زآنکه
گله‌ی دشت، شده گرم چرای من و تو

عشق برخاست و دور سرمان چرخی زد
گیج شد عقربه‌ی قبله‌نمای من و تو

مسگران با هوس زرگری، از چار طرف
رخنه کردند به رؤیا...به طلای من و تو

دست‌هایی که در آن سوی به رقص آمده‌اند
سرخ‌تر بود حنا شان ز حنای من و تو ؟!

ما به اندازه ی هم گریه نکردیم مگر؟!
به تفاهم نرسیدند خدای من و تو


#عاصم_اسدی


https://t.me/chaarshanbeha
  • ❤ 15
  • 🔥 1
  • 👌 1
  • 💯 1
Post #1428 323

Forwarded from هفت حوض (حسین نجاری)

آیین رونمایی از کتاب «مزارع برنزه»
چهارشنبه ۲۸ مرداد
ساعت ۱۷.۳۰ عصر
سالن آمفی‌تئاتر مهرانه
  • 💯 4
Post #1427 445
قلم، دست، گفتار، كوتاه‌تر                             
افق، بال، منقار، كوتاه‌تر        
           
ز بیراهه‌ها، جاده، بیراه‌تر
عَلم، از علمدار كوتاه‌تر

به ساطورها، شیر؛ بی‌یال و دم
غزل‌هام، هربار کوتاه‌تر
                                                      ▪️
اگر ریشه پوسید، راه كسی
نشد جز تبردار، كوتاه‌تر

ببین! كركسان، حدِ پروازشان
فراتر شد ای یار! كوتاه‌تر!

کسی را کشیدند بالای دار
به جرمی خود از دار کوتاه‌تر

چنین تا بلند است برجِ بلا
كه را نیست دیوار، كوتاه‌تر؟!

كسی بی‌سر از راه خواهد رسید
بزن طاق و این‌بار كوتاه‌تر
!

#عاصم_اسدی
@asemasadi
  • ❤ 28
  • 🔥 1
  • 👌 1
Post #1425 1.06K
من نماندم و خورشید گر دمید و فردا شد
بو کن و ببوس از من صبح اگر گلی وا شد

پیش از آن که توفانی با خبر شود، بشتاب!
در خبر اگر گفتند: غنچه ای شکوفا شد!

پشت این شب قطبی یک فلق نبود آری!
با حساب ساعت ها روز و شب مجزا شد

حاصل جنونی بود این که گاه می‌بینی
چتر بید مجنونی سایه‌بان لیلا شد

مادر من و تو نیز بی‌خبر پرید از خواب
زیر دست این بختک خواهر که زیباشد؟*

دست خونی‌اش را باز، برده در گریبانش
ما هنوز می‌جوییم؛ کو یدی که بیضا شد؟!

روی میز صبحانه، کو شراب کهنه کو؟!
روز،نو شد و روزی، نو نگشته یغما شد

نطفه‌ی مسیح این بار، دیر بسته شد،هشدار!
هر طرف، یهودایی نخل خشک صحرا شد

بر تولدی دیگر جان‌پناه امنی نیست
عاقبت، مسیح ما در جنین یهودا شد

#عاصم_اسدی

*مادرم بی‌خبر از خواب پرید/ خواهرم زیبا شد!
(سهراب سپهری)
@asemasadi
  • ❤ 13
  • ❤‍🔥 3
  • 🔥 1
Post #1424 428
«‏یزید بن ملهب به سیستان آمد و مال بسیار برد و مردمان را بکشتند و سوختند‏ و چون یزید برفت یک تن از مردم سیستان برفت و بربط همی‌زد و می‌گریست و می‌گفت:
با این همه غم، امروز نوروز است»

از تاریخ سیستان
@asemasadi
  • 👌 5
  • ❤ 4
  • 💯 1
Post #1422 639
عاصم اسدی(شعرها و نوشته‌ها) بعضی باشند که سلام دهند از سلام ایشان بوی دود آید. بعضی باشند که سلام دهند از سلام ایشان بوی مشک آید. این را کسی دریابد که او را مشامی باشد! #مولانا #فیه_ما_فیه @asemasadi
❤️❤️
ابتدای کانال 🧶🧶
  • ❤ 3
  • 🔥 1
Post #1420 1.05K
غیاب معشوق و چرخش‌های مُرَدَّف

✍عاصم اسدی
"در بررسی صُوَر خیال شاعر غزل‌سرا باید به این نکته توجه داشت که شاعر از ساختمان ترکیبی قافیه و ردیف کمک می‌گیرد و سلسله‌ای از معانی و تصاویر را تداعی می‌کند. برخی مجازها، استعاره ها و تشبیهات از رهگذر همین ترکیب توسعه می یابد"
شبح میان مه از بوی سوختن می‌گفت
و حدس وحادثه در چشم او سخن‌ می‌گفت

هزار واژه‌ی نارنجی تب آلوده
از آتش نو و خاکستر کهن می‌گفت

کبوتری‌که پر و بال ارغوانی داشت
ز قتل عام گل سرخ در چمن می‌گفت

دوباره چشم فلق هول تیرباران داشت
وزآن جنازه‌ی بی‌گور و بی‌کفن می‌گفت
(حسین منزوی،۱۳۸۸: ۴۶۳)

اسنادِ کُنش انسانی سخن گفتن و خبر دادن به (شبح،حدس و حادثه، هزار واژه‌ی نارنجی،کبوتر و چشم فلق) فرایندی است که عامل اصلیِ آن، کاربرد فعل "می‌گفت" در جایگاه ردیف است.
واژگان باستانی و اصطلاحات و کنایات عامیانه، زمانی که در ساختمان ترکیبی قافیه و ردیف قرارمی‌گیرند با برجستگی بیشتر موجب رستاخیز کلمات می‌شوند:

منصور‌ وار بر سرآنم که عشق را
اوجی دهم دوباره که باشد خورند دوست
(ص ۲۳۹)

زمستان چله‌ی خلوت نشینی با گل برف است
نپنداری که بی حکمت، سری در لاک دارم من
(ص ٢٥٣)
از سنگ و صخره سرزدم از درّه رد شدم
دریا شدن مرا به چه کاری که وا‌ نداشت

(ص۴۵۱)
بدیهی است که کاربرد ردیف، خودبه‌خود، شکل بیرونی شعر را از تشکلی موسیقیایی برخوردار می‌کند؛ اما برخی ردیف‌های فعلی و اسمی (چه کوتاه و چه‌ بلند) شبکه‌ی خاصی از معانی و تصاویر را تداعی می‌کند که اگر شاعر می‌خواست حس و اندیشه‌ی خود را بدون به کارگیری ردیف ارائه کند گردهمایی این تصاویر و مضامین در هیأتی وحدت‌مدار امکان پذیر نبود:
روزها و هفته هایم بی‌تو با تقویم چرخیدند
با اگرهای فراوان در امید و بیم چرخیدند

ساعتی بودم مشوَّش گاه پیش و گاه پس رفتم
دست‌هایم؛ عقربک‌هایی که بی تنظیم چرخیدند

می‌توانستم که باشم من که از تقدیر سر پیچم
در مداری که مه و خورشید با تسلیم چرخیدند!؟

بغض هایم؛ غده‌های شوخ سرطانیم-بی‌وقفه-
بین خشم و چشم من خوش‌خیم یا بدخیم چرخیدند

مثل اخترها به گرد کعبه و کانون خود؛ خورشید
خنده ها و اشک‌ها‌یم، گرد تنهاییم چرخیدند

یادهایت؛خاطرات روشن تنجيم ذهن من
مثل سیّارات در اوراق «التفهیم» چرخیدند

ما پی اینان و اینان در گریز از ما و دور از دست
آرزوها، گرد ما،چندان که چرخیدیم چرخیدند
(منزوی، ۱۳۸۸: ۴۳۸)

همان طور که مشاهده می‌شود کاربرد فعل «چرخیدند» در جایگاه ردیف، باعث شده که محتوای اصلی شعر از رهگذر عناصری بیان شود که به گونه‌ای عینی یا ذهنی،حرکت چرخشی دارند و نه حرکت خطی.
بیان غالب شعر، تشبیهی است و حرکت و گردش، نسبت بارز اجزایی است که طرفین تشبیه را می‌سازند:
-۱- چرخش «الف» به همراه «ب»: چرخش روزها و هفته‌ها به همراه تقویم، بیان کنایی تازه‌ای در معنیِ دچار روزمرگی شدن.
-۲- چرخش«الف» با کیفیت «د»: چرخش مشوّش ساعت و چرخش بی تنظیم عقربک‌های آن،چرخش توام با تسلیم ماه و خورشید در مداری مقدر.
۳- چرخش «الف» به دور «ب»: اخترها به دور خورشید و خنده ها و اشک‌ها به گرد تنهایی.
۴- گردش "الف" بینِ «ب» و «ج»: چرخشِ بغض‌ها مابین خشم و چشم. بغضها به غده های سرطانی مانند شده است. ( بغضی که امکان ترکیدن دارد و با گریه درمان می‌شود به غده سرطانی خوش‌خیم تشبیه شده و بغضی که از سر خشم راه گلو می‌بندد مانند غده‌ی سرطانی بدخیم است که با گریستن، مداوا نمی‌شود.)
۵- چرخش «الف» به دور «ب» هم‌زمان با گردش «ب» به گرد «الف»: چرخش آدمی به دور آرزوها و بالعكس!

شعر در غیاب معشوق سروده شده و طبعاً خود شاعر و حالات درونی‌اش، مرکز توجه قرار گرفته است.
همه‌ی تصاویر شعری حکایت از حرکت دارد اما این سیر، رفته‌رفته، بدل به عادت شده و با سکون و ایستایی پهلو می‌زند؛ نه از این سو، شوری است و نه از آن سو، کششی، تا پرسونای شعری از این مدار یکنواخت رها شده و در یک سیرخطی و غایتمند بیفتد.
به هر‌حال، کلیّت شعر به هیأت یک شبکه‌ی مراعات النظیر، پیکره‌بندی شده که عناصر آن با فعل "چرخیدن" یا کانون گردش، مرتبط‌اند.

@asemasadi
  • ❤ 11
  • 👌 2
Post #1418 625
📍
جان به لب آمده‌ام، جانب لب آمده‌ام
لُبّ لبابم؛ لب تو، لب‌پرِ لبریز، منم!

#عاصم_اسدی
@asemasadi
  • ❤ 13
  • 🔥 4
  • 👌 3
Post #1417 700

Forwarded from کانون مشاهیر ایران (M.Vatankhah)

2 (5).pdf19.8 MB
⚜️کانون مشاهیر ایران دانشگاه زنجان با افتخار تقدیم می‌کند:

💢ویژه‌نامهٔ «آ» یِ آمدنش💢
مجموعه مقالات و خاطراتی دربارهٔ حسین منزوی

مدیر مسئول: مهسا وطن‌خواه
سردبیر ویژه‌نامه: جواد چراغی
استاد مشاور نشریه: دکتر وحید رحمانی


📚 با یاداشت‌هایی از:
●سید علی موسوی گرمارودی ●قدمعلی سرامی
●میرجلال‌الدین کزازی●بهروز منزوی
●مهدی محبتی●مسعود جزایی
●عاصم اسدی●محمدرضا رهبریان
●ابراهیم اسماعیلی اراضی●غلامرضا طریقی
●مصدق آقاجانلو●مهدی فیروزیان
●سعید توکلی●وحید رحمانی
●غزل منزوی
و...
_
برای دسترسی به نسخه‌ی چاپی با این نام کاربری در ارتباط باشید: [@Mahsa_Vttn]
_
⚜️کانون مشاهیر ایران دانشگاه زنجان:
@Kanon_mashahir_znu
.
  • ❤ 11
  • 👌 3
  • 💯 1
Post #1416 1.2K
عاصم اسدی(شعرها و نوشته‌ها) دفتر آشنایی(این‌بار:عاصم اسدی) به قلم: حسین منزوی عاصم اسدی را من، حتا به نام هم نمی شناختم. او را ندیده بودم و چیزی از او نخوانده و نشنیده بودم. در اولین روزهایی که این صفحه با هویت فعلی‌اش شکل گرفت، یک مشت مطلب از شعر و قصه و...را دفتر نشریه در اختیار…
نظر استاد حسین منزوی در مورد عاصم اسدیِ جوان در هفته‌نامه‌ی امید زنجان

عاصم اسدی را من، حتا به نام هم نمی شناختم. او را ندیده بودم و چیزی از او نخوانده و نشنیده بودم.
در اولین روزهایی که این صفحه با هویت فعلی‌اش شکل می گرفت، یک مشت مطلب از شعر و قصه و...را دفتر نشریه در اختیار من گذاشته بود، تا من آنچه را قابل استفاده است برگزینم و بقیه را کنار بگذارم.
در میان انبوه مطالبی که بر کاغذهای رنگ به رنگ با خطوط ریز و درشت و خوانا و ناخوانا نگاشته شده بودند، از دو مطلب بسیار خوشم أمد. یک قصه از محمدعلی خامه پرست و یک شعر از عاصم اسدی و چون هیچ یک را قبلا نمی شناختم (بعدها متوجه شدم که از این دو، شعر و قصه هایی در برخی مطبوعات تهران منتشر شده است، دریافتم که کوتاهی و قصور در نشناختن این دو از من بوده است) این سؤال در ذهنم ساخته شد که خدای ناکرده، نکند که این شعر و این قصه از آن صاحبان این دو نام نبوده باشد؟!
این سؤال جوابش را به زودی دریافت کرد. وقتی قصه های دیگری از خامه پرست را خواندم و چون خودِ عاصم اسدی را دیدم و چند شعر دیگرش را همراه با حرف هایش درباره شعر و متن و حاشیه شعر شنیدم، یقینم شد که یک شاعر خوب(و همراهش، یک قصه‌نویس خوب) شاعری با استعدادی در‌خور و شور و شوقی سزاوار، گام در راه پرسنگلاخ شعر نهاده است و اگر بگذارند و بخواهد از پیچ و خم های این صعب العبور، توانِ گذشتن دارد، عاصم جوان است...

▪️به نقل از کتاب "در سراب امن و امان؛شناختنامه حسین منزوی"صص۱٢٧_۱٢٨.تألیف محمدرضا‌ رهبریان.نشر ثالث.

@asemasadi
  • ❤ 20
  • 👌 4
  • 🔥 1
Post #1414 823
می‌آمد از شید و شفق
جانی، شرابِ تن زده

عصرانه‌ی خورشید را
چاکی به پیراهن زده


#عاصم_اسدی
@asemasadi
  • ❤ 10
  • 🍓 3
  • 🔥 2
  • 👌 2
Post #1413 1.06K
📍
هر شب از دور تو را می‌بینم
ماه مستور، تو را می‌بینم

دور‌‌‌ِ نزدیکِ تو بودن، خوب است
چشم بد دور، تو را می‌بینم

#عاصم_اسدی
@asemasadi
  • ❤ 13
  • 🔥 2
  • ❤‍🔥 1
  • 💯 1
Post #1410 922
شگردهای بنیادین شکل آفرینی در غزل‌های حسین منزوی
[ تکرار پاره‌ای از کلام ]

✍ عاصم اسدی
قسم به عشق که دروازه‌ی سپیده دم است
قسم به دوست که با آفتاب‌ها به هم ست

قسم به عشق که زیتون باغهای شمال
قسم به دوست که خرمای نخلهای بم است

سپس،قسم به جنون این رهایی مطلق
که در طریقت عشاق، اولین قدم است

قسم به عشق و جنون و به دوست، آری دوست
که هم عزیزترین هم رساترین قسم است

که زیستن تهی از عشق برزخی است عظیم
که زندگی است به نام، ارچه بدتر از عدم است

مگرنه ماه شب ماست عشق و خود، نه مگر
محاق ماه به خیل ستارگان ستم است؟

ببین که وقت جهان‌بینی است و جان بینی
کنون که آینه‌ی چشم دوست، جام جم است
(ص۱۱۶)
همان‌طور که می‌بینید وابستگی معنایی و ساختاری ابیات آغازین غزل، پیامد ناگزیر تکرارپاره‌ای از کلام(قسم به) است.منزوی برای بیان سخنی سنگین و باورمند کردن مخاطب نسبت به آن ابتدای شعر را باسوگندهای مکرر آغاز می‌کند؛اما این سوگندها،لفظ خشک و خالی نیستند؛بلکه همراه با آن‌ها، تصویری بدیع و بکر نیز پیش چشم خواننده کشیده می.شود، بدین ترتیب، عناصر یاد شده،گاه، پویا و دیداری می‌شوند:
قسم به عشق که دروازه ی سپیده دم است
و گاه ملموس و قابل تجربه:
قسم به عشق که زیتون باغهای شمال
قسم به دوست که خرمای نخلهای بم است

در تشبیه عشق به زیتون و دوست به خرما نوعی تقابل به چشم می‌خورد که نشانه‌ی صدق عاطفی شاعر در ثبت تجربه‌های شخصی غنایی است.
ناگفته پیداست که زیتون در فرهنگ جهانی،نماد صلح و دوستی و نشانه‌ی سرسبزی است؛ اما به نظر می‌رسد که منزوی در خلق این تصویر بیشتر تلخی زیتون را وجه شبه قرار داده است به عبارتی دیگر؛ عشق مسیری است سرسبز اما با تلخ کامی‌های بسیار که سرانجام به درک شیرینی حضور دوست_خرمای نخلهای بم_منتهی میشود.
بدین‌گونه،توالی سوگندها در بیت چهارم با تأکیدی بیشتر بر نقش معشوق،جمع بندی شده:
قسم به عشق و جنون و به دوست،آری دوست!
وآن سخن نهایی که اصلی‌ترین محور جهان بینی شاعر است،بیان میشود:
بی‌عشق،زندگی را جز نیستی،چه نام‌ است؟
این غزل با این ساختار خطی می‌توانست با بیت پنجم تمام شده تلقی شود؛اما شاعر در بیت بعدی تعلیلی برای سخن نهایی خود می‌آورد و با مانند کردن عشق به ماه شب و جمع عشاق به خیل ستارگان تصویری شبانه در برابر چشم ما می‌نهد.
از این رهگذر،تصویرهای شعری در بستری از زمان جاری می‌شوند؛با عناصری چون سپیده‌دم و آفتاب آغاز و به پدیده‌های طبیعت شب(ماه،ستاره)ختم می‌شوند.
از لحاظ بافت نحوی کلام نیز،بیت‌ها اغلب دستورمند بوده واز الگوی ترکیبی (نهاد + مسند + فعل اسنادی)پیروی می‌کند.انتخاب این شیوه‌ی ترکیبی،جمله ها را به طبیعت نثر نزدیکتر کرده است.
روابط بینامتنی نیز مثل اغلب شعرهای منزوی،بخشی از آفرینش معانی شعر را برعهده گرفته‌است.معانی ابیات سوم و هفتم با اندکی ابتکار به ترتیب ازاین بیتهای حافظ اقتباس شده‌اند:
در ره منزل لیلی که خطرهاست درآن
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی
(دیوان،
۳۶۵)
دیدن روی تو را دیده ی جان بین باید
وین کجا مرتبه ی چشم جهان بین من است

(همان:۴۶)
کاربرد دوگانه‌ی واژه "ببین!"(نگاه کن/هشدار!)در بیت پایانی هم چنین جناس های(جهان _جان)،(ببین_بینی) و شبکه تناسب‌های ایجادشده بین عناصر بیت از دیگر برجستگی‌های بدیعی این غزل به شمار می‌رود که با اجزای کل متن در تعامل است.
به نظر میرسد که منزوی در سرودن این غزل و تشکّل نهایی آن،اسلوب بیانی آیات آغازین برخی سوره‌های کوچک قرآن کریم را الگوی ساختاری خود قرار داده‌است(١)
بسمِ اللهِ الرّحمنِ الرَّحِيمِ * وَالشَّمس و ضُحها (۱) وَالقَمَرِ إِذا تلها (۲) وَالنَّهارِ إِذا جَلَّها (۳) وَالَّيلِ إِذا يعشها (۴) وَالسَّمَاءِ وَ ما بَنها (۵) و الأرضِ وَ ما طَحها (۶) وَ نَفسٍ وَ ما سَوَّاها (۷) فَأَلْهَمَهَا فُجُورَها وَ تَقواها (۸) قَد أَفْلَحَ مَن زَكّها (۹) و قد خاب من دسها

روی هم رفته،مطالعه‌ی دیوان منزوی از منظر شیوه‌های معماری کلام،نشان می‌دهدکه شعرهایی که با تکرار واژه یا عبارتی به انسجام رسیده‌انداز تعداد انگشتان یک دست تجاوز نمی‌کند؛مسلماً یکی از دلایل کم اقبالی منزوی به این تمهیدساختاری،تکرار واژه‌ی ردیف در غزل‌های مردّف است؛به ویژه ردیف‌های بلندکه عرصه را برای تکرار واژه‌های دیگر در محور عمودی غزل تنگتر می‌کند؛ اما درغزلهای بدون ردیف،میدان فراختر است؛هرچند که ممکن است این تکرار _برخلاف جای گیریش درابتدای مصراع ها و ابیات-از لحاظ دیداری آوایی و معنایی،همان کارکردهای ردیف را داشته‌ باشد:
دوباره عشق دوباره هوا دوباره هوس
دوباره عشق دوباره هوی دوباره هوس
دوباره ختم زمستان، دوباره فتح بهار
دوباره باغ من و فصل تو نسیم نفس
دوباره باد بهاری همان نه گرم و نه سرد
دوباره آن
...
۱_درکاربرد این اسلوب بیانی،فضل تقدم با سپهری است:به تماشا سوگند/وبه آغازکلام/وبه پروازکبوترازذهن/واژه‌ای درقفس است
@asemasadi
  • ❤ 5
  • 👌 2
  • 🍓 2
  • ❤‍🔥 1
Post #1407 1.32K
من فلسفه می‌خواندم در باغ، کسی خندید
دستی که مرا می‌چید از لرزش من ترسید!

او زمزمه‌گر می‌خواست، من همهمه‌گر بودم
بر همهمه‌ی سرشار از وسوسه می‌خندید

من ساکن خود بودم، او جاری دوران‌ها
من سایه‌ی او بودم، جامانده‌ی در تردید..
ـ🔹ـ
دستی به زمین آمد، آیینه به دورم چید
آن وقت، کتابم را از زیر سرم دزدید

بر دشت گذر کردم، هر سنگ تو را می‌خواند
هر غنچه که می‌دیدم با نام تو می‌خندید

تا زمزمه‌ات کردم با نغمه‌ی هر مرغی
از شاخه فرود آمد بر دور سرم چرخید

خاشاکِ مرا بردی تا باطن دریاها
تاجی به سرش کردی از دانه‌ی مروارید

در پیله‌ی تنهایی بالغ شد و بالا رفت
پروانه‌ی محضی تا همسایگی خورشید
ـ🔹ـ
از تخت و کلاه جم بی‌بهره شدیم، اما
آیینه‌ی ما کم نیست از آینه‌ی جمشید

#عاصم_اسدی
[ زنجان‌‌‌ _‌اردیبهشت ۱۳۷۴‌ ]

@asemasadi
  • ❤ 14
  • 🔥 4
  • 👍 2
  • 👏 2
  • 👎 1
Post #1406 690

Forwarded from saba

کلاس شعر و نقد فارسی


چهارشنبه‌ها ساعت ۱۷:۳۰



فرهنگسرای امام- طبقه ۳
  • 👍 7
  • ❤ 2
  • 🦄 1
Post #1405 1.08K
📍
نئجه کی تئرینی سیلیرم، کاش‌کی
آلنیمین یازی‌سین سیله‌‌ بیلیدیم
!

#عاصم_اسدی

ترجمه: کاش می‌توانستم
پیشانی‌نوشتم را پاک کنم!
به همین سادگی
که عرقِ جبینم را پاک می‌کنم
!

@asemasadi
  • ❤ 8
  • 🔥 1
  • 👏 1
Older posts →

About this channel

How can I read @asemasadi without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for عاصم اسدی(شعرها و نوشته‌ها): recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does عاصم اسدی(شعرها و نوشته‌ها) have?
عاصم اسدی(شعرها و نوشته‌ها) (@asemasadi) has 281 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does عاصم اسدی(شعرها و نوشته‌ها) know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →