نظر استاد حسین منزوی در مورد عاصم اسدیِ جوان در هفتهنامهی امید زنجان
عاصم اسدی را من، حتا به نام هم نمی شناختم. او را ندیده بودم و چیزی از او نخوانده و نشنیده بودم.
در اولین روزهایی که این صفحه با هویت فعلیاش شکل می گرفت، یک مشت مطلب از شعر و قصه و...را دفتر نشریه در اختیار من گذاشته بود، تا من آنچه را قابل استفاده است برگزینم و بقیه را کنار بگذارم.
در میان انبوه مطالبی که بر کاغذهای رنگ به رنگ با خطوط ریز و درشت و خوانا و ناخوانا نگاشته شده بودند، از دو مطلب بسیار خوشم أمد. یک قصه از محمدعلی خامه پرست و یک شعر از عاصم اسدی و چون هیچ یک را قبلا نمی شناختم (بعدها متوجه شدم که از این دو، شعر و قصه هایی در برخی مطبوعات تهران منتشر شده است، دریافتم که کوتاهی و قصور در نشناختن این دو از من بوده است) این سؤال در ذهنم ساخته شد که خدای ناکرده، نکند که این شعر و این قصه از آن صاحبان این دو نام نبوده باشد؟!
این سؤال جوابش را به زودی دریافت کرد. وقتی قصه های دیگری از خامه پرست را خواندم و چون خودِ عاصم اسدی را دیدم و چند شعر دیگرش را همراه با حرف هایش درباره شعر و متن و حاشیه شعر شنیدم، یقینم شد که یک شاعر خوب(و همراهش، یک قصهنویس خوب) شاعری با استعدادی درخور و شور و شوقی سزاوار، گام در راه پرسنگلاخ شعر نهاده است و اگر بگذارند و بخواهد از پیچ و خم های این صعب العبور، توانِ گذشتن دارد، عاصم جوان است...
▪️به نقل از کتاب "در سراب امن و امان؛شناختنامه حسین منزوی"صص۱٢٧_۱٢٨.تألیف محمدرضا رهبریان.نشر ثالث.
@asemasadi
Post #1416
1.21K
عاصم اسدی(شعرها و نوشتهها) دفتر آشنایی(اینبار:عاصم اسدی) به قلم: حسین منزوی عاصم اسدی را من، حتا به نام هم نمی شناختم. او را ندیده بودم و چیزی از او نخوانده و نشنیده بودم. در اولین روزهایی که این صفحه با هویت فعلیاش شکل گرفت، یک مشت مطلب از شعر و قصه و...را دفتر نشریه در اختیار…
- ❤ 20
- 👌 4
- 🔥 1