TGViewer
ترجمه رمان بدون‌سانسور 🔞✨ ترجمه رمان بدون‌سانسور 🔞✨ @world_translater · 5.77K subscribers
Post #3246 247
#پارت_۴
#بیست
#جلدچهارم‌مجموعه‌کلیسا


فقط یه دوست واقعی دارم و اونجا اولین جاییه که دشمنم می‌ره سراغم.

من تو نگاه اول خوب به نظر نمی‌رسم. لعنتی، وقتی هم منو می‌شناسی خیلی آدم خوبی نیستم. و قطعاً نمی‌تونم برای خودم جایی دست و پا کنم.

بعد از اینکه سوار مترو شدم برم سمت کوئینز، سوار اتوبوس شدم و رفتم تنها جایی که می‌تونستم پناه ببرم. سرمو به شیشه تکیه دادم و چشامو بستم.

سطح خنک شیشه به سرِ عرق‌کرده‌ام آرامش می‌داد. بی‌خوابی دیشب داشت اثرشو می‌ذاشت. به محض اینکه حواسم پرت شد و خواب داشت منو می‌برد، مغزم شروع کرد به ساختن اون تصاویر.

خون همه جا بود، رو دستام، و رو لباس خواب صورتیم پاشیده شده بود. سریع چشمامو باز کردم و دستمو گذاشتم رو قلبم که تند تند می‌زد.

تا ده شمردم و سعی کردم اون تمرین تنفسی که درمانگرم بهم یاد داده بود رو انجام بدم. بالاخره، بقایای اون کابوس شروع کردن به محو شدن.

بازومو نیشگون گرفتم که دوباره خوابم نبره. تا وقتی یه قرص گیرم بیاد، بهتره بیدار بمونم. به بیرون پنجره خیره شدم در حالی که شهر از جلو چشمام رد می‌شد.

از اتوبوس که پیاده شدم، کیسه زباله‌امو انداختم رو شونه‌ام. کلاه‌هودی‌امو کشیدم رو سرم و چشمامو دوختم به زمین، به امید اینکه کسی منو نشناسه.

راه کوتاهی رو رفتم تا رسیدم به خونه آبی کوچیک تنها دوستم. از پله‌ها بالا رفتم و دو بار در سفیدو کوبیدم.

سه دقیقه گذشت و کسی نیومد، دوباره در زدم. در با شتاب باز شد، و یه ترینای خیلی عصبانی جلوم ایستاده بود با یه روبدوشامبر ابریشمی قرمز.

"کدوم آشغالی داره در خونه‌امو می‌زنه... سامر؟ تو اینجا چه غلطی می‌کنی؟" وقتی دید منم، پرسید.

از بالای سرم یه نگاه به خیابون انداخت، قبل از اینکه دستمو بگیره و بکشتم تو.

درو بست و یه نگاه به بالا پله‌ها انداخت.

"اینجا چیکار می‌کنی؟ می‌دونی که نیک همه لات و لوت‌های محل رو دنبال تو فرستاده."

با شنیدن اسم اکس سابقم جا خوردم. تنها باری که خواستم وارد یه رابطه جدی بشم، بدجور گند زد به زندگیم. مثل همیشه.

"رینا انداختم بیرون." اینو گفتم و هودیمو از سرم کشیدم پایین و کیسه زباله‌ام رو هم انداختم پایین پام.

ترینا چشاشو ریز کرد و دستاشو زد به سینه.

"چیکار کردی؟"

حال می‌کنم که بهترین دوستم منو انقدر خوب می‌شناسه که می‌دونه از هر ده بار، نه بار گند زدم.
یه خنده عصبی کردم و گفتم: "خواستم با میشل بخوابم."

یه لحظه خیره شد و بعد دوتایی زدیم زیر خنده.

"جدی میگی؟ واقعاً اون چرت و پرت‌ها رو باور کرد؟"

"مثل اینکه اون و مامان می‌دونستن قراره اینجوری بشه."
  • ❤ 11
More from @world_translater
  1. Oct 12, 2026#پارت_۵ #بیست #جلدچهارم‌مجموعه‌کلیسا حرکتی روی پله‌ها توجهمو جلب کرد. یه مرد قد بلند و لاغ…
  2. Oct 12, 2026#پارت_۳ #بیست #جلدچهارم‌مجموعه‌کلیسا حتی با اینکه همه‌جام پوشیده بود، بازم جلوی میشل حس لخ…
  3. Oct 12, 2026#پارت_۲ #بیست #جلدچهارم‌مجموعه‌کلیسا اما همه می‌دونن میشلل کین نمی‌تونه کثافت خودشو کنترل…
  4. Oct 12, 2026#پارت_۱ #بیست #جلدچهارم‌مجموعه‌کلیسا *پرده اول* چطور شروع شد فصل اول چطور شروع شد تابستون…
  5. Oct 12, 2026هشدار محتوایی: این کتاب شامل خشونت، مصرف مواد و صحبت‌هایی درباره خودکشی هست. نکته: این قسم…
  6. Oct 12, 2026رمان 〰 #بیست ♥️ جلد چهارم 🌱 مجموعه 〰 #کلیسا ⚖ نویسنده: #تیا_رین 💎 ژانر: #عاشقانه #جنایی…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →