TGViewer
Channel Public Channel
برهوت حقیقت

برهوت حقیقت

@will_to_morality

پاره‌هایی در رابطه با حکمت زندگی و خودشناسی

خودشناسی یعنی شناختن تمامیت!

"من عرف نفسه، فقد عرف ربه"

راه ارتباطی:
@arash_bagheri_7394
Subscribers
176
Photos
14
Videos
0
Links
227

Showing posts older than #315 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #314 228
”یادداشت‌ها“ اگر یک روز یا یک شب درحالیکه با دیگری های معنا‌دار و فرهیخته‌ات خلوت کردی ناگهان این اندیشه به ذهنت راه‌ پیدا کند که راز‌دایی از جهان ، چیزی بنیادی را در نظر دارد و آن راز‌آلود بودن جهان است، چه حسی پیدا خواهی کرد؟ آیا تمام پروژه‌ی روشنگری ، اعتراف پنهانی…
متنی است که سراسر بدان آری گفتم. پس ارزشی تام برای خوانده شدن دارد. اما خاضعانه دوست دارم تدقیقی در آن از باب پرسشی گشوده طرح کنم. به نظرم می‌رسد که
جامعه خدا  جهان خود
چهار بیان از یک ساحتِ رازآمیز هستند، اما نه یک چیز.
Post #312 197

Forwarded from ”یادداشت‌ها“ (Amir Mohammad)

اگر یک روز یا یک شب درحالیکه با دیگری های معنا‌دار و فرهیخته‌ات خلوت کردی ناگهان این اندیشه به ذهنت راه‌ پیدا کند که راز‌دایی از جهان ، چیزی بنیادی را در نظر دارد و آن راز‌آلود بودن جهان است، چه حسی پیدا خواهی کرد؟
آیا تمام پروژه‌ی روشنگری ، اعتراف پنهانی به رازآلود بودن هستی ندارد؟
این هستیِ "همواره-هنوز نه-تماما" مُنکَشَف؟
راز های جهان را انسانی که در جامعه زیست کرده نساخته است! انسان در جامعه‌ای متولد شده که از پیش کلیت‌اش فهم ناپذیر است. پس هستی آن انسان که از ابتدا هستیِ اجتماعی است ، راز‌آلود است. ذات اجتماعی انسان ظهور تاریخی دارد و در هر دوره‌ی تاریخی به نحو خاصی متعین می‌شود. آیا ذات اجتماعی انسان فهم ناپذیر نیست؟ فلسفه یا جامعه‌شناسی نیز به تعینات تاریخی این انسان اجتماعی می‌پردازند.
آیا چنين نیست که ما در جامعه و از مجرای مواجهه با آن متوجه فهم‌ناپذیریِ هستی می‌شویم؟
جامعه - خدا - جهان- خود
چهار بیان از یک چیزند .
Post #307 246
کسی که با ترساندنِ دیگران برای خود احترام می‌خرد، وقتی قادر به ترساندن نباشد بی‌احترام می‌شود و احساس بی‌ارزشی می‌کند.
https://t.me/will_to_morality
Post #306 281
چرا این نادان بیچاره‌ی پرمدعا هر بار که من را می‌بیند از من می‌پرسد موضوع رساله‌ی دکتری‌ام چیست؟ می‌دانم حافظه‌ی ماهی ندارد. پس حتما به‌وضوح دلیلش این است که حکمت کار را درک نمی‌کند.
باری برخلاف میل باطنی‌ام باید سرراست بگویم: تلاقیِ اراده‌ی معطوف به اخلاق و اراده‌ی معطوف به رهایی، تبارشناسی اخلاق است. پس برای همین رساله‌ام را در مورد تبارشناسی اخلاق می‌نویسم.
Post #304 236

Forwarded from خلوت اندیشه، مواجهات شخصی (آرش باقری)

🖋 در مقامِ یک متافیزیسین اراده موظف هستم به این مسئله بپردازم: اصول و قواعد شخصیت ما را شکل می‌دهند یا شخصیت ما و درنتیجه اراده‌ی ما موجب شکل‌گیری اصول و قواعدی می‌شوند که با آن همخوان است؟ مسلما دومی درست است. اما نه به آن زبانِ لکنت‌داری که شوپنهاور و نیچه گفتند.
دومی درست است. زیرا بنیاد کسی که قرار است بشوم از حیث انتولوژیک بنیاد فهم‌ناپذیری است که جهاتِ گوناگونِ ممکن برای سِیر کردن را ممکن می‌کند. البته ممکن است شما چنین برداشت کرده باشید که شخصیتی که هم‌اکنون دارم موجب شده اصولی را که دارم شکل دهم و همین شخصیت بنیاد قواعد و اصول من است. اما اصل مطلب این نیست، بلکه بنیاد فهم‌ناپذیری که من دارم امکان شکل‌دهی به من را فراهم می‌سازد. من تنها بر مبنای برخی امکانات وجودیِ خود شخصیت خود را خواهم ساخت و در همین فرایندِ ساختنِ خود اصول خود را نیز شکل خواهم داد. پس بنیاد فهم‌ناپذیرِ من و اراده‌ای که از مجرای آن در جهان تحقق می‌یابد در نهایت شکل‌دهی به قواعد و اصول را ممکن خواهد کرد. ... بذر گیاه الف نمی‌تواند گیاه ب را بدهد.
https://t.me/will_to_liberation
Post #303 203
خودنما بیشتر از نیازش یاد می‌گیرد و همان را هم حقیقتاً یاد نمی‌گیرد و هنگامی که شکوه ساختگی‌اش دیده نمی‌شود با ابزارهای خشونت‌آمیز در پی در چشم فرو کردنِ خود برخواهد آمد. اما افسوس! حقیقت‌جو او را به هیچ‌ جایی نمی‌گیرد. پس او را ناخواسته تخریب می‌کند و اعتماد به نفس پوشالی‌اش را ویران می‌سازد. اما حقیقت‌جو واقعا چنین قصدی ندارد، او فقط انرژی‌اش را تلف احمق نمی‌کند.

https://t.me/will_to_morality
Post #298 176

Forwarded from Crisis

✍🏻 یک مواجهه‌ی انتقادی با کانتی‌گرایی در مقامِ فلسفه‌ی اخلاق

🔸علم در مقامِ علم، لااقل در قرن هجدهم، امری است شکوهمند که با پیش‌بینی‌پذیری، قدرتِ تبیین و ساختار قوانینِ ابژکتیوِ امور سروکار دارد که با انحلالِ تفاوت‌های ابژه‌ها در کلیت به اهدافِ خود دست می‌یابد. کانت در مقام فیلسوفی استعلایی که پس از حمله‌ی هیوم به توجیه عقلانیِ علم فراز آمده است، در پی تبیینِ عقلانیِ چگونگیِ امکان تجربه‌ی ابژکتیو است، یعنی در پی تبیینِ فلسفیِ آن تجربه‌ای که از مرزهای فردیت عبور کرده و در پی یافتن کلیتی توافق‌پذیر برای همگان باشد. بدین معنا ویژگی‌های امر ابژکتیو نزد کانت کلیت و ضرورت معرفی شده است.

🔹کلیت و ضرورت، دو امری هستند که مدعیِ اعتبار همیشگی برای هر موقعیتی با شرایطِ مناسب هستند. اگر تنها با توجه  به صرف مواجهه‌ی تجربی با امور بخواهیم به توجیه علم بپردازیم، یعنی صرفا بخواهیم بر مبنای ادراک صرف خود از امور بدون هیچ‌ هنجارگذاریِ عقلانی با رویدادهای به‌اصطلاح علمی مواجه شویم، نه کلیت را درخواهیم یافت و نه ضرورت را. ما از هیوم آموخته‌ایم که در مواجهه‌ی تجربی با امور، آنچه به ادراک درمی‌آید روابط بین رویدادهاست، اما کلیت و ضرورت چیزی نیستند که به ادراک درآیند. این ادراک در متنِ زندگیِ من صورت می‌پذیرد و من به عنوان فردی انضمامی توالی رویدادها را مشاهده می‌کنم، اما چیزی به عنوان ضرورت یا کلیت را مشاهده نخواهم کرد. پس علم نمی‌تواند بر اساس خودِ زندگیِ انضمامی من در مقام فردی تجربی و انضمامی علم باشد. بدین ترتیب علم بر اساسِ یک نقطه‌ی فرضی که خارج از شرایطِ زندگی و بیرون از زمین داعیه‌ی اعتبار مطلق دارند علم می‌شود، چراکه اگرچه زمانِ آینده نرسیده است اما ادعای علمی باید در مورد آن صحیح در نظر گرفته بشود، و اگرچه به گذشته‌ی دور و حتی به مکان‌های دوردست دسترسی نداریم اما ادعای علمی ما باید واجد اعتبار کافی برای همه‌ی این شرایط لحاظ شود. علم بدین معنا وابستگیِ خود را از تجربه‌ی زیسته و متن زندگی جدا می‌سازد اگرچه از آن برآمده است؛ و با این طرز نگاهِ منفک از متنِ زندگی اما عقلانی است که علم می‌تواند علم باشد، یعنی کلیت و ضرورت را، یعنی ابژکتیویته را  مهیا سازد.

🔹فهمِ این کلیت و ضرورتِ علمی امکانِ توافق بر سر مسائل علمی را با تکیه بر عقلانیتِ صرف ممکن می‌سازد. اما این امر جای پایی را باز می‌کند برای این تلقی که وقتی توافق وجود دارد باید ابژکتیویته وجود داشته باشد، و وقتی ابژکتیویته هست باید قانون‌مندی و کلیت و ضرورت در کار باشد؛ حال نتیجه چیست؟ هرجا توافقی گسترده بر مبنای عقلانیت هست، نقطه‌ای خارج از زمین یا بیرون از زندگی در دسترس است که توافقاتِ گسترده‌ی ما با ارجاع نهایی بدان نقطه توجیه‌شدنی است.

🔹بر سرِ اعتبارِ برخی احکامِ اخلاقی توافقی گسترده داشته‌ایم، دروغ نگو، دزدی نکن و ... . حال یک توافقِ عقلانی ممکن نشده است مگر اینکه ابژکتیویته‌ای وجود داشته باشد، و ابژکتیویته ممکن نمی‌شود مگر اینکه نقطه‌ای خارج از زمین، مبنای آن باشد. بدین ترتیب چون در اخلاق توافقات گسترده هست، پس باید از منظرِ نقطه‌ای خارج از زندگی به متنِ زندگی نگریست. پس در حقیقت الگوی مواجهه با علم خود را باید در اخلاق نیز نشان دهد. بر این اساس باید کلیت و ضرورت و قانون‌مندی را در اخلاق بازیابیم تا امکانِ اخلاق را نشان دهیم.

♦️بدین ترتیب، بر اساسِ نگرشِ کانتی برای عمل کردن در متنِ زندگی و مواجهه‌ی اخلاقی با زندگی باید از بیرونِ زندگی، باید از بیرونِ کیستیِ خاص خودمان و باید از بیرونِ روابطِ خاص شخصی‌مان و باید با انحلالِ فردیتِ خاصِ خودمان در کلیتِ قوانین عمل کنیم، درگیری‌ای بزرگ با بایدها آن چیزی است که برای من در مقام انسانی اخلاقی پیش می‌آید. این فرجامی جز این ندارد که یک دوپارگی و مبهم‌سازی در وضعیت انسان اخلاقی ایجاد می‌شود. او برای عمل در متنِ زندگی باید غیر از خودش بشود، یعنی باید در نقطه‌ای خارج از زندگی قرار گیرد  تا قانون و هنجارمندیِ آن را تشخیص دهد، سپس باید خودش شود تا کنشِ اخلاقی را بر اساسِ آن قانون صورت دهد. بدین معنا دوپاره‌سازی‌ای در اخلاق رخ می‌دهد که باید در مورد آن تصمیم گرفت که آیا موجه است یا خیر، که آیا تنش‌زا و بحران‌افزاست یا نه، که آیا به نیهیلیسم ختم می‌شود یا خیر. تشخیص در مورد این امور را به خواننده واگذار خواهیم نمود.
🔚 آرش باقری
#الف_ب_م
#اخلاق
#کانت
#نیهیلیسم
@Crisis_Era
Post #297 186
✍🏻 پاره‌تاملاتی کوتاه در رابطه با فیلم قاره هفتم به کارگردانی میشائیل هانکه

◻️ در متن فرض را بر این گذاشته‌ام که خواننده با فیلم به‌خوبی آشناست. اگر فکر می‌کنید بعدا می‌خواهید فیلم را ببینید، متن را پس از دیدن فیلم بخوانید.

🔹 این فیلمِ بسیار سرد ابتدا با شخصیت‌زدایی از شخصیت‌ها آغاز می‌شود. تا حدود ۲۰ دقیقه‌ی اول نمی‌دانیم شخصیت‌های اصلی فیلم واقعا چه شکلی قرار است باشند. چهره‌هایی که در این دقایق می‌بینیم قرار نیست به ما بگویند که چهره‌های اصلی هستند یا فرعی. فیلم در حقیقت از همان آغاز شمشیر را از رو بسته است،   کاراکترها بدون چهره و بدون هیچ برتری شخصیتی بر ما آشکار می‌شوند.

🔹در ابتدا معنا در زندگی خانواده خود را بیشتر آشکار می‌سازد زیرا چیزی برای جنگیدن وجود دارد. پدر خانواده با مافوقی متخاصم می‌جنگد و همسر خانواده با مرگ مادرش باید کنار آید. اما در همین ابتدا مشخص می‌شود که ذهنیت اشتباهی در مورد معنا نمایان است: مادر خانواده، آنا، در نامه‌ای که به والدین همسرش می‌نویسد تلویحا می‌گوید مشکلات رو به اتمام هستند زیرا همسرش به‌زودی ترفیع می‌گیرد و ارثیه‌ی مادرش هم هست. وضع آن‌ها بسیار خوب خواهد بود. ذهنیتی که بر خانواده حکمران است چیزی جز ذهنیت حیوان زحمتکش، یعنی آن موجودیتی که جز در بند نیازهای بیولوژیک خود است، نیست. این خانواده نه هیچ حرفی برای گفتن دارد و نه هیچ هدفی برای زیستن. تماما در روزمرگی و تکرار به سر می‌برد. این امر خود را در این حد آشکار می‌سازد که ۳ بخش اصلی فیلم هر یک چارچوبی از سه سال متوالی را نمایان می‌سازند. اما در واقع عناصر تکراری روزها در طی این ۳ سال اصلا دست نمی‌خورد.

🔹 آنچه در طول فیلم با آن مواجه می‌شویم از منظر متافیزیک اراده‌، یک خانواده با اراده‌ای تباهی‌زده است. این اراده‌ی تباهی‌زده صرفا اراده‌ی حیوانِ زحمتکش یا animal laborans است. چنین اراده‌ای اما اراده‌ی بشری نیست، زیرا بشر نه صرفا به بقا بلکه به معنا در بقا نیز نیاز دارد. آنچه در این خانواده خود را به نحو حقیقی به عنوان امری مغفول و بلکه غایب نمایان می‌سازد، فقدان هیچ‌گونه ارتباط عمیق (کنش ارتباطی) و بشری است. خانواده دور هم می‌نشینند و فقط می‌جوند و می‌خورند و می‌نوشند. اراده‌ی خانواده تنها معطوف به لذت (غذا، نوشیدنی، موسیقی در لحظات مشترک بر سر سفره) یا ضروریات نمایشی و سطحی (کارواش) است، اما هیچ کنش بشری معنادار از طریق همسخنی و ارتباط حقیقی صورت نمی‌گیرد.

🔹آنچه این خانواده‌ی محترمِ متشکل از حیوانات زحمتکش را آزار می‌دهد قفسی آهنین یا ردایی فولادی از مناسبات منظم مدرن برای تهیه‌ی مایحتاج حیوان زحمتکش به طور کلی است. در جهانی افسون‌زدایی‌شده که هیچ موضوعی برای گفتگو نمی‌یابند از معنا تهی شده و به فکر فرار هستند. این طغیان علیه نظم ابتدا در کودک خانواده، یعنی کسی که اراده‌اش کمتر از سایرین تباهی‌ یافته است خود را آشکار می‌سازد. او می‌خواهد از مدرسه فرار کند. واکنش مادر در مواجهه با این رویداد نه گفتگو بلکه مشت آهنین است. اما در نهایت زیست خانواده در روزمرگی و تباهی و بی‌هدفی از تاب آوری افتاده و سر از طغیان برمی‌آورد‌.

🔹 حیوان زحمتکش از آنجا که خلق معنا را نیاموخته و نمی‌تواند از سطح زندگی فراتر برود، اراده‌ی معطوف به رهایی را تنها در طغیان آشکار می‌سازد.

🔹طغیان خانواده خود را در حمله به کالا و پول نشان می‌دهد، یعنی در همان وسایل برقراری زندگی برای حیوان زحمتکش. بدترین بی‌احترامی فیلم، بی‌احترامی به پول است، یعنی بی‌احترامی به خدای مدرنیته. خانواده برای رسیدن به رهایی باید ابتدا نمادهای زندگی کالایی و مصرف‌گرایی خود را از میان بردارد. سپس باید وسیله‌ی اساسی چرخه‌ی مصرف یعنی پول را از میان بردارد.

🔹 حیوان زحمتکش که از خلق معنا و هدف و شخصیت برای خود عاجز است، پس وقتی می‌خواهد کسی شود و تمایز یابد، خودکشی را چاره‌ی کار می‌کند، زیرا آنکه بتواند خود را بکشد، یعنی ظاهرا می‌تواند به آزادی مطلق برسد، پس خدا می‌شود.

🔹خودکشی کنش نه‌گویی قدرتمندانه به زندگی است. اما از آنجا که انگیزه‌ی شکل‌گیری آن نه رهایی فی‌نفسه بلکه رهایی از زندگی است، در حقیقت طفیلی زندگی باقی می‌ماند، زیرا اگر فرد در زندگی کامیاب می‌بود و در خلق معنا به مشکل نمی‌خورد، به خودکشی دست نمی‌زد. خودکشی نه فداکاری و نه رهایی بلکه تایید زندگی به فضاحت‌بارترین شیوه است.
Post #294 195
دوست عزیزم با لطف‌ورزی به من، سخنی کوچک از من را که در جریان یک گفتگوی دوطرفه گفتم در مقام یک پاره‌گفتار گزین‌گویانه در کانال خود منتشر کرد که از این بابت بسیار خوشحال و مشعوف شدم.
من صورت‌بندی این پاره‌ی ناقص را در نوشتارهایم، در تواریخ مختلف ارائه کرده‌ام، که آخرین صورت آن را در ۲۱ خرداد به اتمام رسانده‌ام.
از آن صورت‌بندی‌ها فقط یک جمله را می‌آورم که برای روشن شدن بحث نزد هشیاران کافیست:
احترام عبارت است از حفظ فاصله.
Post #293 184

Forwarded from ”یادداشت‌ها“ (Amir Mohammad)

فاصله را شتاب‌زده کم کردن بی‌احترامی است.
اما فاصله را بی‌جهت اضافه کردن نفرت‌ورزی است.

_آرش باقری
Post #291 208
برهوت حقیقت الیگارش روح هرچه که می‌نویسد قلاب ماهیگیری خواهد بود برای صید دیگر الیگارش‌های روح. اگر صیدی نمی‌شود، تقصیر الیگارش روح نیست، در این آب ماهی‌‌های اندکی وجود دارد. https://t.me/will_to_morality
همواره فکر می‌کنم مولف باید صادق باشد چه با خودش و چه خوانندگانش.
من از این پاره‌نوشته در قیاس با دیگر نوشتارهایم اصلا خوشم نمی‌آید، زیرا غیراصیل‌ترین چیزی است که تاکنون نوشته‌ام. تقریبا ایده‌های لحظه به لحظه‌ی متن را نیچه شکل داده است و من تنها چیزی را مطابق وضع حال خودم به نگارش درآورده‌ام. گرچه هرگز نیچه چنین چیزی نگفته است، اما هم اصطلاح الیگارش روح و هم تشبیه به صید ماهی را از او وام گرفته‌ام.
Post #290 208
الیگارش روح هرچه که می‌نویسد قلاب ماهیگیری خواهد بود برای صید دیگر الیگارش‌های روح.
اگر صیدی نمی‌شود، تقصیر الیگارش روح نیست، در این آب ماهی‌‌های اندکی وجود دارد.
https://t.me/will_to_morality
Post #286 233
من به این جمله برگشته‌ام چون برایم بسیار مهم است، زیرا حمله‌ی انتولوژیکی من به روانکاوی (نه از باب مخالفت بلکه از باب تدقیق) در اینجا ریشه دارد.
Post #285 248
خلوت اندیشه، مواجهات شخصی ناخودآگاه جلوه‌ی انتیکِ فهم‌ناپذیر بودنِ من (self) است که در سرحدات خود، مرز میانِ امر فهم‌ناپذیر و ساحتِ امکان را مغشوش می‌کند. https://t.me/will_to_liberation
پیشتر این جمله را اشتباه نوشته بودم، به جای "موجودات" نوشته بودم "امکان" که غلط است. لغزش بود یا هرچیز دیگر نمی‌دانم اما اصلاحش کردم.
Post #281 491
”یادداشت‌ها“ شدت بدون جهت آشفتگی است. جهت بدون شدت رویا است. استراتژی، هنرِ آشتی دادن این دو در ساحت زندگی است. از این بابت فیلسوف را شاید بتوان استراتژيست حیات نامید.
منش قوی از انگیزه‌های کم و وجدان راحت و عملِ نیرومند برحسب این‌ها شکل می‌گیرد. کسی که قدرت منش دارد لزوما جهت‌مندی یا غایتی درخور ندارد، او می‌تواند صرفا تکرار سنت و تربیت پیشینیان باشد. یک نفر می‌تواند دارای منشی قوی باشد زیرا فکر می‌کند جز همین مسیری که انتخاب کرده هیچ انتخاب دیگری ندارد. منش قوی برای اصالت عملی و نظری به تنهایی کافی نیست. از طرف دیگر داعیه‌ی اصالت نظری و عملی داشتن بدون منش قوی جز ادعای صرف چیزی نیست. زندگی اصیل برخورداری از هر دو است، منشی قوی برای کسب غایتی درخور برای فرد. فیلسوف می‌خواهد این دو را آشتی دهد. او می‌داند انتخاب‌های زیادی وجود دارد، اما می‌خواهد برحسب زمانه‌ و شخصیت خود بیاموزد (و درنتیجه از طریق خودسنجی بیاموزاند) که چطور می‌توان در میان انتخاب‌هایی بسیار منش قوی را در جهت غایتی درخور کسب نمود.
Post #280 156

Forwarded from ”یادداشت‌ها“ (Amir Mohammad)

شدت بدون جهت آشفتگی است.
جهت بدون شدت رویا است.
استراتژی، هنرِ آشتی دادن این دو در ساحت زندگی است.
از این بابت فیلسوف را شاید بتوان استراتژيست حیات نامید.
Post #279 209
برای اذهان در سطوح مختلف، برحسب عمق ذهنی‌شان سخنی که از عمق برخوردار باشد قابلیت بازاندیشی و ایجاد گفتگو دارد و بدین‌سان جلوتر می‌رود، به عکس هزل‌گویی که در حین دیالوگ پیوسته دلمان می‌خواهد موضوع را تغییر دهیم.
پس اگر کسی هزل‌آمیز بیندیشد، با سخن عمیق طوری مواجه می‌شود که گویی هیچ جای بیشتری برای جلوتر رفتن ندارد، گویی که سخنی سطحیست! اما هیچ‌چیزِ سطحی جز ذهنِ خودش در میان نیست.
https://t.me/will_to_morality
Post #276 188
"زندگی مقدس است، زیرا همه‌چیز مقدس است." این نوع نگاه را برای تقدس‌زدایی بسیار دوست‌داشتنی یافته‌ام.

https://t.me/will_to_morality
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →