Post #281
491
”یادداشتها“ شدت بدون جهت آشفتگی است. جهت بدون شدت رویا است. استراتژی، هنرِ آشتی دادن این دو در ساحت زندگی است. از این بابت فیلسوف را شاید بتوان استراتژيست حیات نامید.
منش قوی از انگیزههای کم و وجدان راحت و عملِ نیرومند برحسب اینها شکل میگیرد. کسی که قدرت منش دارد لزوما جهتمندی یا غایتی درخور ندارد، او میتواند صرفا تکرار سنت و تربیت پیشینیان باشد. یک نفر میتواند دارای منشی قوی باشد زیرا فکر میکند جز همین مسیری که انتخاب کرده هیچ انتخاب دیگری ندارد. منش قوی برای اصالت عملی و نظری به تنهایی کافی نیست. از طرف دیگر داعیهی اصالت نظری و عملی داشتن بدون منش قوی جز ادعای صرف چیزی نیست. زندگی اصیل برخورداری از هر دو است، منشی قوی برای کسب غایتی درخور برای فرد. فیلسوف میخواهد این دو را آشتی دهد. او میداند انتخابهای زیادی وجود دارد، اما میخواهد برحسب زمانه و شخصیت خود بیاموزد (و درنتیجه از طریق خودسنجی بیاموزاند) که چطور میتوان در میان انتخابهایی بسیار منش قوی را در جهت غایتی درخور کسب نمود.