✍🏻 پارهتاملاتی کوتاه در رابطه با فیلم قاره هفتم به کارگردانی میشائیل هانکه
◻️ در متن فرض را بر این گذاشتهام که خواننده با فیلم بهخوبی آشناست. اگر فکر میکنید بعدا میخواهید فیلم را ببینید، متن را پس از دیدن فیلم بخوانید.
🔹 این فیلمِ بسیار سرد ابتدا با شخصیتزدایی از شخصیتها آغاز میشود. تا حدود ۲۰ دقیقهی اول نمیدانیم شخصیتهای اصلی فیلم واقعا چه شکلی قرار است باشند. چهرههایی که در این دقایق میبینیم قرار نیست به ما بگویند که چهرههای اصلی هستند یا فرعی. فیلم در حقیقت از همان آغاز شمشیر را از رو بسته است، کاراکترها بدون چهره و بدون هیچ برتری شخصیتی بر ما آشکار میشوند.
🔹در ابتدا معنا در زندگی خانواده خود را بیشتر آشکار میسازد زیرا چیزی برای جنگیدن وجود دارد. پدر خانواده با مافوقی متخاصم میجنگد و همسر خانواده با مرگ مادرش باید کنار آید. اما در همین ابتدا مشخص میشود که ذهنیت اشتباهی در مورد معنا نمایان است: مادر خانواده، آنا، در نامهای که به والدین همسرش مینویسد تلویحا میگوید مشکلات رو به اتمام هستند زیرا همسرش بهزودی ترفیع میگیرد و ارثیهی مادرش هم هست. وضع آنها بسیار خوب خواهد بود. ذهنیتی که بر خانواده حکمران است چیزی جز ذهنیت حیوان زحمتکش، یعنی آن موجودیتی که جز در بند نیازهای بیولوژیک خود است، نیست. این خانواده نه هیچ حرفی برای گفتن دارد و نه هیچ هدفی برای زیستن. تماما در روزمرگی و تکرار به سر میبرد. این امر خود را در این حد آشکار میسازد که ۳ بخش اصلی فیلم هر یک چارچوبی از سه سال متوالی را نمایان میسازند. اما در واقع عناصر تکراری روزها در طی این ۳ سال اصلا دست نمیخورد.
🔹 آنچه در طول فیلم با آن مواجه میشویم از منظر متافیزیک اراده، یک خانواده با ارادهای تباهیزده است. این ارادهی تباهیزده صرفا ارادهی حیوانِ زحمتکش یا animal laborans است. چنین ارادهای اما ارادهی بشری نیست، زیرا بشر نه صرفا به بقا بلکه به معنا در بقا نیز نیاز دارد. آنچه در این خانواده خود را به نحو حقیقی به عنوان امری مغفول و بلکه غایب نمایان میسازد، فقدان هیچگونه ارتباط عمیق (کنش ارتباطی) و بشری است. خانواده دور هم مینشینند و فقط میجوند و میخورند و مینوشند. ارادهی خانواده تنها معطوف به لذت (غذا، نوشیدنی، موسیقی در لحظات مشترک بر سر سفره) یا ضروریات نمایشی و سطحی (کارواش) است، اما هیچ کنش بشری معنادار از طریق همسخنی و ارتباط حقیقی صورت نمیگیرد.
🔹آنچه این خانوادهی محترمِ متشکل از حیوانات زحمتکش را آزار میدهد قفسی آهنین یا ردایی فولادی از مناسبات منظم مدرن برای تهیهی مایحتاج حیوان زحمتکش به طور کلی است. در جهانی افسونزداییشده که هیچ موضوعی برای گفتگو نمییابند از معنا تهی شده و به فکر فرار هستند. این طغیان علیه نظم ابتدا در کودک خانواده، یعنی کسی که ارادهاش کمتر از سایرین تباهی یافته است خود را آشکار میسازد. او میخواهد از مدرسه فرار کند. واکنش مادر در مواجهه با این رویداد نه گفتگو بلکه مشت آهنین است. اما در نهایت زیست خانواده در روزمرگی و تباهی و بیهدفی از تاب آوری افتاده و سر از طغیان برمیآورد.
🔹 حیوان زحمتکش از آنجا که خلق معنا را نیاموخته و نمیتواند از سطح زندگی فراتر برود، ارادهی معطوف به رهایی را تنها در طغیان آشکار میسازد.
🔹طغیان خانواده خود را در حمله به کالا و پول نشان میدهد، یعنی در همان وسایل برقراری زندگی برای حیوان زحمتکش. بدترین بیاحترامی فیلم، بیاحترامی به پول است، یعنی بیاحترامی به خدای مدرنیته. خانواده برای رسیدن به رهایی باید ابتدا نمادهای زندگی کالایی و مصرفگرایی خود را از میان بردارد. سپس باید وسیلهی اساسی چرخهی مصرف یعنی پول را از میان بردارد.
🔹 حیوان زحمتکش که از خلق معنا و هدف و شخصیت برای خود عاجز است، پس وقتی میخواهد کسی شود و تمایز یابد، خودکشی را چارهی کار میکند، زیرا آنکه بتواند خود را بکشد، یعنی ظاهرا میتواند به آزادی مطلق برسد، پس خدا میشود.
🔹خودکشی کنش نهگویی قدرتمندانه به زندگی است. اما از آنجا که انگیزهی شکلگیری آن نه رهایی فینفسه بلکه رهایی از زندگی است، در حقیقت طفیلی زندگی باقی میماند، زیرا اگر فرد در زندگی کامیاب میبود و در خلق معنا به مشکل نمیخورد، به خودکشی دست نمیزد. خودکشی نه فداکاری و نه رهایی بلکه تایید زندگی به فضاحتبارترین شیوه است.
Post #297
186