📄
چرا محکومیم به فهم بیشتر؟👤 مهرپویا علا
چپ و راست در کشورهایی که امکان رقابت دمکراتیک تا حدی در آنجاها وجود دارد، بر سر نفهمیدن مسائل رقابت داغی دارند. AfD آلمان را نگاه کنید. از یک طرف میگویند ما مهاجر نمیخواهیم که این شامل مهاجر اوکراینی هم میشود؛ یعنی اگر مشکل فقط این بود که مسلمان میخواهد فرهنگ و عقیدهاش را به جامعهٔ میزبان زورچپان کند*، قاعدتاً دیگر با مهاجر اوکراینی نباید مشکل میداشتند. آنها اما مشکلشان این است که مهاجر نرخ دستمزد کارگر بومی را پایین میآورد**.
از طرف دیگر میگویند آلمان و اروپا «صنعتیزدایی» شدهاند و چین صنایع ما را ربوده است. درواقع میخواهند بگویند که کالاهای چینی بهتر نظر مشتری را جلب میکنند و کارخانههای ما توان رقابت را ندارند؛ و چون مشتری شعورش به این چیزها نمیرسد، دولت باید بیاید و به زورِ تعرفه، جلوی واردات کالاهایی را که از کشورهای با نرخ دستمزد پایینتر وارد میشوند، بگیرد. آیا حرفشان معنی دیگری میدهد؟ چون چین که به اروپا حملهٔ نظامی نکرده و نگفته است که باید کالاهای ما را به زور بخرید. او ارزانتر و بهتر تولید میکند و کارخانههای شما نمیتوانند. راست غربی اما موبهمو حرف سوسیالیستهای قرن بیستم (پیش از آنکه «ووک» بشوند) را تکرار میکند.
از یک طرف میخواهند نرخ دستمزد را بالا بیاورند، از طرف دیگر خط تولیدها را به کشورهای خودشان منتقل کنند؛ یعنی کالا با قیمت بالاتر در داخل کشورهای خودشان تولید شود و مشتری مجبور باشد همان را بخرد. آیا چین و هند ضرر میکنند؟ حتماً بله؛ ولی صنعت چین و هند با این کار تعطیل نمیشود. چین و هند خودشان بازار نزدیک به ۳ میلیارد نفری دارند. اتفاقی که میافتد این است که مشتری اروپایی و آمریکایی مجبور میشود گرانتر بخرد، درحالیکه صنعتش در بازار بینالمللی توان رقابت با صنعت چینی و هندی را ندارد. چه کسی نفع میبرد؟ رانتخوارهایی که قرار است این صنایع منتقلشده به اروپا و آمریکا را صاحب شوند. چه کسی ضرر میکند؟ همان کارگری که اینها میخواهند از او حمایت کنند.
ما ایرانیها این مسیر را در صنعت خودروسازی و خیلی از بخشهای دیگر تولید تا تهِ تهش رفتیم و رسیدیم به همین سیاهچالهٔ رانت و فساد و تبعیض و ناکارآمدی که میبینید. آنها ولی این تجربه را نمیبینند، شاید چون ایران کشور چندان مهمی نیست که تجربهاش برای دیگران جالبتوجه باشد؛ ولی آیا پایهترین مباحث نظریهٔ اقتصادی را نمیتوانستند بخوانند که اینطور حرف «چپها» را تکرار نکنند؟
تا آنجاییکه من از تاریخ این کشورها میدانم، شما باید ذرهبین بردارید و دنبال یک سیاستمدار در این کشورها بگردید که این چیزها را فهمیده بوده باشد. بسیار بهندرت رئیسجمهور یا نخستوزیری در تاریخ کشورهای اروپایی و حتی آمریکا میتوانید پیدا کنید که تا حد بسیار زیادی یک «دولتگرا» نبود. اما چرا آنها به اینجایی که ما رسیدیم نرسیدند؟ چرا علیرغم این نفهمیدنها اقتصاد آلمان باید ۵ تریلیون دلار باشد و اقتصاد آمریکا ۳۰ تریلیون دلار، ولی اقتصاد ما به زور نفت و گاز ۳۰۰ میلیارد دلار؟ دلیلش نهادهایی است که آنان در گذر تاریخ به ارث بردند و ما نبردیم. نهادهای آنان جهالت ظاهراً ذاتی آدمها را مهار میکنند. آلمان این نهادها را از خودش نداشت و در دو جنگ جهانی به آن کشور تحمیل شدند. آمریکا یک نمونهٔ استثنایی از نهادهای مهار قدرت در جهان است. همین امروز یک قاضی در آمریکا حکم رئیسجمهور را معلق کرد. ما چنین نهادهایی نداریم و اینکه چرا نداریم، از لحاظ پژوهش تاریخی میتواند پرسش جالبی باشد، ولی فوریت سیاسی ندارد. فعلاً آنچه مهم است این است که محکومیم به فهمیدن مسائل بیشتر از حد معمول آدمها در دنیا، چون ما نهادهایی را به ارث نبردهایم که نفهمیهای معمول انسانها را مهار میکنند.
* فرض کنیم در همین موضوع هم زیاد از حد اغراق نمیکنند که چون من آنجا زندگی نمیکنم، نمیتوانم در این مورد قضاوت کنم.
** طبعاً بهعنوان کشوری با تولید ناخالص داخلی ۵ هزار میلیارد دلار تعریفشان از «پایین و بالا» بودن دستمزد با کشور ما با تولید ناخالص داخلی ۳۰۰ میلیارد دلار متفاوت است.
◽️
@utfinance◽️