یک سیاستمدار میتواند در طول مبارزات انتخاباتی بهشما دروغ بگوید، اما دروغ در نهایت، دیر یا زود، بهپایان میرسد.
یک سیاستمدار ممکن است مردم را فریب دهد، اما هرگز نمیتواند بازار را فریب دهد.
اقتصاد به سخنرانیها گوش نمیدهد.
شما میتوانید قول دهید که قیمتها را ثابت نگه دارید، دستمزدها را افزایش دهید، بیشتر خرج کنید و مقادیر نامحدودی پول توزیع کنید. همه اینها ممکن است جلوی میکروفون عالی بهنظر برسد.
اما ناگزیر، عواقب آن از راه خواهد رسید.
کمبود.
قیمتها بالا میروند.
سرمایهگذاری متوقف میشود.
سرمایه فرار میکند.
کسبوکارها استخدام را متوقف میکنند.
و سپس مردم متوجه میشوند که اعلام رفاه یکچیز است، اما تولید آن کاملاً چیز دیگری است.
شما میتوانید در یک بعد از ظهر، قانونی را تصویب کنید. اما نمیتوانید با یک تکه کاغذ، کالای بیشتر، سرمایه بیشتر یا بهرهوری بیشتر ایجاد کنید.
سیاستمداران میتوانند صاحبان مشاغل، دلالان، خارجیها یا هر دشمن راحتی را سرزنش کنند.
اما واقعیت منحصربهفرد است و هرگز نمیبخشد.
این مشکلی است که سیاستمداران با بازار دارند: آنها نمیتوانند آنرا متقاعد کنند که یک سیاست بد، یک سیاست خوب است.
بازار شما را بهخاطر نیتهایتان تشویق نمیکند.
شما را بهخاطر اشتباهاتتان مجازات میکند.
و وقتی صورتحساب از راه میرسد، آنچه در طول مبارزات انتخاباتی وعده دادهاید دیگر اهمیتی ندارد.
اقتصاد احترام میطلبد.
@antileft01