از جایی که میخوریم
حالا یا هر وقت دیگر، در این حکومت یا در هر حکومت دیگر، اگر قرار باشد به این آشوب پولی و بانکی و ارزی پایان دهیم قبل از هر چیز باید به آزادسازی نرخ بهره فکر کنیم.
بانکها باید آزاد باشند تا برای داد و ستد وجوه با هر نرخی که صلاح میدانند با سپردهگذاران و وامگیرندگان و بانکهای دیگر قرارداد ببندند. بانک مرکزی هم چنان که از روزگار والتر بجت تا به امروز در همه جای دنیا مرسوم است، با نرخی بالاتر از همه قرض میدهد تا همیشه در مقام «آخرین قرضدهنده» باقی بماند و پول پرقدرت ویرانگرش سیلآسا به اقتصاد سرازیر نشود. هر ترتیباتی غیر از این عنوان تخصّصیاش «سرکوب نرخ بهره»، و ماهیتش اخلال و خرابکاری است؛ خرابکاریای که مثل بمب یکباره منفجر نمیکند بلکه مثل موریانه کمکم میخورد و پوک میکند.
با این حال سرکوب نرخ بهره یکی از محبوبترین سیاستهای اقتصادی طول تاریخ است، و قدمتش لااقل به زمانی میرسد که حمورابی لوحه قوانینش را نوشت و در میدان بابل گذاشت. در حالت کلّی سیاستمدار با تیر سرکوب نرخ بهره چند هدف را میزند که سهتا از آنها اهمیت بیشتری دارند. اوّل محبوبیت نزد عوامالناس به عنوان کسی که دست تعدّی نزولخورهای زالوصفت را کوتاه کرده است. دوم: وقتی نرخ بهره پایینتر از حد واقعی است اعتبارات پرتقاضای کمعرضه به رانت مهمّی تبدیل میشوند که سیاستمدار میتواند از آنها به عنوان امتیازاتی جهت تشویق هواداران و تضعیف مخالفانش استفاده کند. و سوم: دولت به عنوان بزرگترین بدهکار بابت بدهیهایش بهره کمتری پرداخت میکند.
این امتیازات مهم بیهزینه نیستند. هزینهشان درهم شکستن تدریجی بازار اعتبارات است، به کیفیتی که دیگر محال است درست کار کند. اگر چند اقتصاددان نیمهباهوش داشته باشید که قدرت اجتهادشان هرگز از محدوده آموختههای دانشگاهی فراتر نمیرود، میتوانند تا زمان بازنشستگی هر روز و هر هفته در این بازار آش و لاش نقص و شکست جدیدی کشف کنند و برایش رگولاتوری تازهای پیشنهاد دهند، امّا شالوده کج با وصله و پینه راست نمیشود. به همین جهت است که رؤسا و مدیران بانک مرکزی میآیند و میروند، کارمندانش بازنشسته میشوند و جایشان را به نسل تازهای میدهند، ولی تقریباً هیچچیز عوض نمیشود مگر اینکه خرابتر شده باشد.
نظام بانکی: زیانده و بر لبه ورشکستگی، اعتبار: نایاب، رشد نقدینگی: فزاینده، تورّم: شدید و غیرقابل مهار، و در همین احوال پولی که دیگر به هیچ دردی نمیخورد جز آن که به محض دریافت خرج شود راهی هر بازار مربوط و نامربوطی که بتواند میشود و همهچیز را به هم میریزد.
همه اینها از یک جا آب میخورند. انقلابیون 57 اعتبارات بانکی را هم مثل هر چیز دیگری غنیمت پیروزیشان دیدند و تصمیم گرفتند آن را به هرکس و هرجا که صلاح میدانند اختصاص دهند. برای این منظور لازم بود نرخ بهره به شدّت سرکوب شود تا تخصیص طبیعی اعتبارات به تخصیص رانتی تبدیل شود، یعنی کسی بدون تأیید مراجع ذیصلاح نتواند پول چشمگیر یا حتّی چشمنگیری وام بگیرد.
البته که آن زمان علمای اعلام هنوز محلی از اعراب داشتند و اسلامی شدن بانکداری (مثل اجباری شدن حجاب) میتوانست جگر آنها و مقلّدانشان را خنک کند. ولی گمان میکنم این فقط یکی از محصولات جانبی سرکوب نرخ بهره بود. محصول اصلی گروگان گرفتن اعتبارات بود، که احتمالاً بدون آن گروگان گرفتن یک ملّت به آن آسانی ممکن نمیشد.
هرچه که هست پافشاری بر این جنون ما را به جایی رسانده که بانک مرکزی اعلام میکند دو میلیارد دلار اسکناس به بازار میریزم ولی نرخ ارز تقریباً از جای دیروز تکان نمیخورد، و به اقرب احتمال فردا یا پس فردا باز هم به سمت رکوردهای تازهای حرکت خواهد کرد. محاصره دریایی روند رو به متلاشی شدن این اقتصاد را فقط قدری سریعتر کرد. پایبست ویران این خانه یک نرخ بهره کاریکاتوری ابلهانه است.
شاید کسانی هنوز بر سر این ادعا باشند که قرضالحسنه حکم ادیان ابراهیمی است، ولی احتمالاً با کمی بحث میتوان به همانها هم ثابت کرد که وقتی تورّم به بالای 80 درصد رسیده باشد، 23 درصد بهره به قرضدهنده بدبخت پرداخت کردن ترکیبی شیطانی از ظلم و کفر است.
https://t.me/AmirrezaAbdolii