🟠
نقدی بر مصاحبه محمد فاضلی و نوید کلهرودی °
به قلم یک معلم علوم اجتماعی°
🔶دکتر فاضلی در یکی از گفتوگوهای اخیرش، یک معلم علوم سیاسی را دعوت کرده تا درباره نسل زد گفت و گو کنند. اتفاق مبارکی که امیدوارم ادامه پیدا کند. اما چند نقد جدی به اظهارات میهمان برنامه وارد است که مایلم به عنوان معلم علوم اجتماعی/سیاسی همین مدارس در میان بگذارم. امید که گفتوگوی بالا، تنها دریچه شناخت برخی از دهه هشتادیها نباشد...
🔶۱. تعمیم بر اساس مشاهدات محدود، خصوصاً در این شرایط چند پاره شده جامعه ایران، خطرناک و ناصواب است. مهمان در سراسر گفتگو، تجربه تدریسش در چند مدرسه غیرانتفاعی شمال تهران را هر بار با عبارت «این نسل اینطوری میاندیشد و آن طوری» ارائه میدهد.
🔸این نسل شامل بچه های غیر مراکز شهرها، بچه های بندرعباس و گرگان و جنوب کرمان هم هست. در همان مدارس خاص و کلونی شده هم، در مدرسههایی که کلهرودی را در آن دعوت نمیکنند، نگرشهای دیگری در حال بازتولید و بازسازی هستند.
🔶۲. در جهان معلمی نوید کلهرودی، نوجوان حزباللهی اصلا وجود ندارد! او هنگام توصیف مصرف گرایی و اقتدارناپذیری و عادت به «لش کردن» و سطحی شدن دهه هشتادی ها، جانب توصیف علمی را رعایت کرده و ارزش داوری نمیکند.
🔸 اما همین که به نوجوان طرفدار جمهوری اسلامی میرسد، ناگهان نوجوانان تمام جهان نزد کلهرودی دو دسته میشوند:
🔸 یک عده «طرفداران سیستم» که آن ها را «پاک نیتهای سادهاندیش» مینامد و ناگهان دهه هشتادیهای روبروی این ها از بچه های اهل لش و کافه تبدیل میشوند به فیلسوفانی که شایگان میخوانند و جمهوری اسلامی را ناسازه نظری میدانند! و به جای مصدق طرفدار فروغی و قوام هستند!! نه یک نفر و دو نفر ها! میگوید «این نسل به جای شریعتی عاشق قواماند»
🔸این صورت بندی کوتاه یک خطای ساده نیست. از قضا خطرناک است و منطق مشابه از آن در سطح وسیع، یکی از عوامل فاجعه دی ماه شد. این خطای خطرناک، «فکر زدایی، عدد زدایی و نهایتاً انسان زدایی» از یکی از طرفین دوپاره شده جامعه ایران است.
🔸حزباللهیای که نیست و اگر هم هست ساده اندیش است فرقی با گفتاری که همه معترضان را دستگاه امنیتی خارجی میبیند ندارد و هر دو صورت بندی، غیر از اینکه در کولونی های خاص برای گوینده لایک میآورد، ضد بهروزی ایران است.
🔶۳. کلهرودی هنگام ارائه راه حل با گردن افراشته از «گسست» از همه تجربه های سیاسی قبلی ایران سخن میگوید.
🔸من فکر میکنم که این بیراه ترین نسخهای است که در شرایط کنونی میتوان برای نوجوانان پیچید. از قضا دم و دستگاه استعماری خارجی هم در این سال ها بسیار کوشید که همین را به جامعه ایرانی القا کند و بعضی راستهای اقتصادی هم از لج چند شخصیت با آن ها همراه شدند: بی اعتبار سازی همه جریانات و مبارزان سیاسی معاصر و بازنمایی لحظه انقلاب ۵۷ به عنوان یک جنون آنی جمعی که این رهبران بر سر ایران آوردند.
🔸من با همه وجودم در کلاس های این مدارس سعی میکنم که بچه ها را به تجربه مبارزان سیاسی شریف صدسال اخیر اتصال بدهم.
🔸 فارغ از حبام به بعضی و بغضم به برخی، میکوشم که از سید جمال تا مصدق و شریعتی و فروغی و دهخدا، از نهضت آزادی، سازمان مجاهدین صدر(نه مجاهدین پس از رجوی)چپ خط امامی دهه شصت تا اصلاح طلبی دوم خردادی تا جنبش عدالتخواه حزب اللهیها و توافق گرایی، بچه ها یک بار با دغدغه ها و پایمردی مردان اصیل این جریانات آشنا شوند.
🔸این ها سرمایه های ایرانند. آجر به آجر برای نفی استبداد داخلی و استعمار خارجی کوشیدهاند و مهم ترین وظیفه هرکسی که با نسل جدید در ارتباط است، اتصال بچه ها به این میراث تاریخی و احترام به صداقت افراد صادق(حتی اگر مشیشان را نمیپسندیم) آنهاست.
🔸بیرون انداختن این تجربه صد ساله، هیچ تفاوتی با آن سادهاندیشی که نسخهاش برای ایران، یک انقلاب سوم و یک دوباره ساختن از صفر بعد از چند بار امتحان کردن این تجربه است، ندارد.
🔸به عنوان یک پژوهشگر نزدیک به اسلام انقلابی، از صورت بندی روابط بینالمللِ هیچ تحلیلگر زندهای به اندازه احمد زیدآبادی دور نیستم. اما احترام به مبارزان سیاسی برایم مهم است و همواره تجربه زندان رفتن و پشت نکردنش به ایران را حتی برای دانش آموزان حزب اللهیام روایت میکنم. همانطور که همیشه درباره محمد توسلی بزرگوار چنین میکنم. توسلی و زیدآبادی سرمایه ایران هستند. حتی اگر من با کلمه به کلمه تمام تحلیل هایشان مخالف باشم.
این به نظرم، ارتفاع گرفتن از جناحبندی سیاسی و رعایت انصاف معلمی است و نیاز این نسل.
🔸امیدوارم در باقی میهمانان جوانی که دعوت میشوند، گفتوگو کمتر شکل پروموت برند شخصی و بیشتر صورت تحلیلی به خود بگیرد.
🔸بعد از این نقد ها مایلم از تجربه متفاوتم در آموزش علوم سیاسی این مدارس بنویسم...
https://t.me/TheNarrrowGate