برای دریافت نوبت پیام دهید 09938084247 اینجا جاییه برای پیدا کردن تکههای گمشدهی خودت از فکرها، احساسات و رابطهها با شخصیت های متفاوت در قالب طنز حرف میزنیم آگاهی قدم اوله، درمان مسیر تخصصی خودش رو داره مریم سادات صادقی روانشناس بالینی
زندگیتان را برای چیزهایی که نمیتوانید کنترل کنید، هدر ندهید.
اگر برای تغییر زندگیتان، رسیدن به اهدافتان یا احساس خوشبختی تلاش میکنید، میخواهم این را بشنوید: مشکل شما نیستید. مشکل قدرتی است که ناآگاهانه به دیگران میدهید. همه ما این کار را میکنیم، اغلب بدون اینکه متوجه باشیم.
فکر میکنید اگر حرف درست را بزنید، همه راضی میشوند. اگر به اندازه کافی مهربان باشید، شاید شریک زندگیتان ناامید نشود یا همکارانتان بیشتر دوستتان داشته باشند. اگر آرامش خود را حفظ کنید، شاید خانوادهتان دست از قضاوت بردارند.
سالها تلاش کردم برای دیگران همهچیز باشم؛ با این باور که اگر بیشتر کار کنم، حرفهای درست بزنم و همه را راضی نگه دارم، بالاخره نسبت به خودم احساس خوبی خواهم داشت.
اما چه اتفاقی میافتد؟ شما سختتر تلاش میکنید، بیشتر کوتاه میآیید و خودتان را کوچکتر میکنید، اما باز هم کسی ناامید میشود، کسی انتقاد میکند و شما احساس میکنید هر چقدر هم تلاش کنید، هرگز کافی نیست.
بالاخره امروز هم گذشت و تونستم بخشی از جلسههام رو برگزار کنم.
چیزی که امروز بیشتر از هر چیز توجهم رو جلب کرد، حجم اضطراب و تنشی بود که مراجعانم از اخبار جنگ و این روزهای پر از بیثباتی با خودشون به جلسه آورده بودن.
و راستش... حق دارن.
آدم تا چه اندازه میتونه بارِ ناامنی، ابهام و نگرانی رو هر روز با خودش حمل کنه و همچنان انتظار داشته باشه حالش مثل قبل بمونه؟
برای همین تصمیم گرفتم یه ویس کوتاه ضبط کنم شاید نتونه همهی این سنگینی رو کم کنه، اما اگر بتونه برای چند دقیقه احساس امنیت، آرامش یا همراهی ایجاد کنه، خوشحال میشم که سهم کوچیکی در این روزهای سخت داشته باشم.
گاهی قبل از این که مراجع حرفش را بزند، دستهایش شروع به صحبت میکنند. سالهاست در اتاق درمان، به دستها هم گوش میدهم؛ به دستمال کاغذیای که آرام آرام تکهتکه میشود، به خودکاری که بیاختیار بین انگشتان میچرخد، به کوسنی که بارها جابهجا میشود. اینها فقط حرکت دست نیستند. گاهی درست در لحظهای اتفاق میافتند که مراجع از زخمی قدیمی میگوید، از تجاوزی که سالها در سکوت حمل کرده، رازی که هیچوقت جرأت گفتنش را نداشته، یا از اشتباهی که سالها خودش را بابتش سرزنش کرده. انگار کلمات دیگر کافی نیستند. بدن وارد گفتوگو میشود. شاید این حرکات، تلاشی ناخودآگاه برای تحمل فشار هیجانی باشند. برای یک درمانگر اینها تشخیص نیستند؛ سرنخاند. سرنخهایی که اگر با احترام، دقت و بدون قضاوت دیده شوند، گاهی ما را به جایی میرسانند که کلمات هنوز به آن نرسیدهاند. در اتاق درمان، به آنچه گفته میشود گوش میدهیم، و گاهی به آنچه دستها و سکوتها روایت میکنند. و در پایان، این یادآوری مهم است که این پست به معنای این نیست که هرکسی این رفتارها رو داره حتماً اضطراب یا تروما یا احساس گناه رو تجربه میکنه. اینها فقط در بستر رابطه درمانی و در کنار سایر نشانهها میتونن برای درمانگر معنا پیدا کنن. 🌱🌵🤍 مریم سادات صادقی، روانشناس بالینی
روزی مردی ثروتمند، سبدی پر از غذاهای فاسد به فقیری هدیه داد؛ گویی میخواست تحقیرش کند.
فقیر بدون خشم و بدون واکنش تند، سبد را گرفت، محتویات فاسد را دور ریخت، آن را شست، پر از گلهای تازه کرد و دوباره برای مرد ثروتمند فرستاد.
مرد با تعجب پرسید: «چرا سبدی را که پر از زباله بود، با گل برگرداندی؟»
فقیر لبخند زد و گفت: «چون هر انسان، از آنچه در درونش دارد، به دیگران میبخشد.»
از نگاه روانشناسی، انسانها نمیتوانند چیزی را ببخشند که خودشان از آن تهی هستند. کسی که سرشار از خشم، تحقیر، حسادت یا رنج حلنشده است، همانها را در رفتار و کلامش به دیگران منتقل میکند. و کسی که درونش آرامش، شفقت و عزتنفس دارد، حتی در مواجهه با بیمهری، لزوماً همان بیمهری را بازتولید نمیکند.
واکنش ما به رفتار دیگران، انتخابی است که کیفیت دنیای درونیمان را نشان میدهد. لازم نیست هر زخمی را ادامه دهیم؛ گاهی سالمترین پاسخ این است که زنجیره رنج را متوقف کنیم.
البته این به معنای تحمل بیاحترامی یا نادیده گرفتن مرزهای شخصی نیست. میتوان هم مرزهای قاطع داشت و هم اجازه نداد تلخی دیگران، شخصیت و آرامش ما را شکل دهد.
گاهی درد امروز رابطهها... از جایی شروع شده که هیچکس مقصرش نبوده. یک آغوش، یک بوسه، یا یک دستی که موقع ترس کنارمون بوده، میتونه مغز رو طوری تربیت کنه که احساس امنیت کنه. وقتی این تجربه سالها نباشه، ممکنه در بزرگسالی با چالشهای صمیمیت و اعتماد روبهرو بشیم، اما... قبل از اینکه از پدر یا مادرت خشمگین بشی، یه لحظه فکر کن. شاید اونا هم هیچوقت آغوش امنی رو تجربه نکرده بودن. خیلی از والدین ناخواسته همون چیزی رو منتقل کردن که خودشون گرفته بودن. و اینجاست که خبر خوب شروع میشه. تو مجبور نیستی همون داستان رو ادامه بدی. اگه فرزند داری، هر روز در آغوشش بگیر ,نه فقط وقتی موفق شده، حتی وقتی ناراحته یا شکست خورده. اگه همسری داری، محبت رو فقط تو دلت نگه ندار، گاهی یک آغوش صمیمی بیشتر از ساعتها حرف زدن آرامش میاره. و اگه پدر یا مادرت هنوز کنارتن و رابطهتون ظرفیت داره، شاید یک آغوش از طرف تو شروع تجربهای باشه که هیچوقت در خونوادهتون وجود نداشته. قرار نیست گذشته رو پاک کنیم. قرار آینده رو متفاوت بسازیم. گاهی درمان از همون جایی شروع میشه که یک نفر تصمیم میگیره چرخه نسلها رو متوقف کنه و شکل تازهای از محبت رو یاد بگیره و منتقل کنه. 🤍🔐🌱و باز هم یادآوری میکنم که این پست فقط برای آگاهیه و جایگزین تشخیص یا رواندرمانی نیست.
«یکی از رایجترین مشکلاتی که مراجعانم میگویند این است: "با اینکه همه چیز ظاهراً خوب است، باز هم احساس رضایت نمیکنم." پاسخ کوتاه؟ چون آرامش، نتیجهی شرایط بیرونی نیست؛ نتیجهی الگوهای ذهنی و هیجانی ماست. این فقط شروع ماجراست...»
یه خبر مهم: همیشه قرار نیست اول انگیزه بیاد، بعد حرکت کنی! 😄 خیلی وقتها منتظریم یک روز از خواب بیدار شویم و ناگهان پر از انرژی باشیم: «امروز دیگه شروع میکنم.» «امروز همهچیز رو درست میکنم.» اما واقعیت این است که در بسیاری از مواقع، عمل کردن میتواند قبل از انگیزه اتفاق بیفتد. در رویکردهای روانشناختی مثل فعالسازی رفتاری، توجه میشود که انجام دادن قدمهای کوچک میتواند به مرور روی حال و انگیزه ما اثر بگذارد. یعنی گاهی لازم نیست منتظر حس خوب بمانی... با یک کار کوچک، به مغزت فرصت میدهی حس خوب ساخته شود.
🌱 امروز فقط یک کار کوچک انتخاب کن: ۵ دقیقه مرتب کردن، یک پیادهروی کوتاه، شروع یک کار عقبافتاده. نه برای اینکه زندگی را عوض کنی... فقط برای اینکه به خودت ثابت کنی هنوز در حرکتی.
🌿 این محتوا برای آگاهی نوشته شده، نه تشخیص یا درمان. اگر احساس میکنی این موضوع زندگی روزمره یا روابطت را مختل کرده، کمک گرفتن از روانشناس بهترین قدم است.
از نظر من با ارزشترین دارایی یک نفر بعد از سلامتی اینه که خودشو قبول داشته باشه این باور به خود و پذیرش خود و زندگی کاری میکنه و درهایی باز میکنه که فکرشم نمیکنی
یه باور خستهکننده داریم: «من باید همیشه قوی باشم.»
قوی باش... گریه نکن... تحمل کن... خودت حلش کن...
اما یک حقیقت:
حتی قویترین آدمها هم خسته میشوند.
در روانشناسی، نشان دادن احساسات و پذیرفتن نیازها، همیشه نشانه ضعف نیست؛ میتواند بخشی از سلامت روان باشد.
ما انسانیم، نه ربات.
گاهی گفتنِ: «حالم خوب نیست.» «به کمک نیاز دارم.» «این موضوع منو ناراحت کرده.»
نه شکست است، نه ضعف. امروز از خودت بپرس:
«من کجا دارم بیشتر از توانم نقش آدم قوی را بازی میکنم؟»
گاهی شجاعانهترین کار، اعتراف به خستگی است.
🌿 این محتوا برای آگاهی نوشته شده، نه تشخیص یا درمان. اگر احساس میکنی این موضوع زندگی روزمره یا روابطت را مختل کرده، کمک گرفتن از روانشناس بهترین قدم است.
یه اعتراف کوچیک... چرا بعضی آدمها که کمتر بهمون توجه میکنن، بیشتر ذهنمون رو درگیر میکنن؟
عجیبه، نه؟
یکی همیشه کنارته، محبت میکنه، قابل پیشبینیه... اما ذهنت بیشتر دنبال کسی میره که یک روز گرم است و یک روز سرد.
چرا؟
یکی از دلایلش میتونه چیزی باشه که در روانشناسی بهش تقویت متناوب میگن.
وقتی یک رفتار یا توجه، گاهی هست و گاهی نیست، مغز بیشتر درگیر پیدا کردن الگوی آن میشود.
مثل وقتی که نمیدانی پیام بعدی چه زمانی میآید... و همین «نامعلوم بودن»، ذهن را بیشتر درگیر میکند.
اما یک نکته مهم:
شدت احساس همیشه نشانه سلامت رابطه نیست.
گاهی چیزی که ما اسمش را «هیجان» میگذاریم، در واقع اضطرابِ انتظار است.
از خودت بپرس:
«من کنار این آدم آرامتر میشوم یا بیشتر نگران میشوم؟»
رابطه سالم فقط قلب را هیجانزده نمیکند... به ذهن هم احساس امنیت میدهد.
تا حالا شده کسی را بیشتر بخواهی فقط چون کمتر در دسترس بوده؟
🌿 این محتوا برای آگاهی نوشته شده، نه تشخیص یا درمان. اگر احساس میکنی این موضوع زندگی روزمره یا روابطت را مختل کرده، کمک گرفتن از روانشناس بهترین قدم است. 🤍🤍