گاهی قبل از این که مراجع حرفش را بزند، دستهایش شروع به صحبت میکنند. سالهاست در اتاق درمان، به دستها هم گوش میدهم؛ به دستمال کاغذیای که آرام آرام تکهتکه میشود، به خودکاری که بیاختیار بین انگشتان میچرخد، به کوسنی که بارها جابهجا میشود. اینها فقط حرکت دست نیستند. گاهی درست در لحظهای اتفاق میافتند که مراجع از زخمی قدیمی میگوید، از تجاوزی که سالها در سکوت حمل کرده، رازی که هیچوقت جرأت گفتنش را نداشته، یا از اشتباهی که سالها خودش را بابتش سرزنش کرده. انگار کلمات دیگر کافی نیستند. بدن وارد گفتوگو میشود. شاید این حرکات، تلاشی ناخودآگاه برای تحمل فشار هیجانی باشند. برای یک درمانگر اینها تشخیص نیستند؛ سرنخاند. سرنخهایی که اگر با احترام، دقت و بدون قضاوت دیده شوند، گاهی ما را به جایی میرسانند که کلمات هنوز به آن نرسیدهاند. در اتاق درمان، به آنچه گفته میشود گوش میدهیم، و گاهی به آنچه دستها و سکوتها روایت میکنند.
و در پایان، این یادآوری مهم است که این پست به معنای این نیست که هرکسی این رفتارها رو داره حتماً اضطراب یا تروما یا احساس گناه رو تجربه میکنه. اینها فقط در بستر رابطه درمانی و در کنار سایر نشانهها میتونن برای درمانگر معنا پیدا کنن. 🌱🌵🤍
مریم سادات صادقی، روانشناس بالینی
Post #64
341
- ❤ 3
- 🥰 2