TGViewer
آموزش زبان عربی با متون داستانی آموزش زبان عربی با متون داستانی @taaribedastani · 3.12K subscribers
Post #773 560
#من_او
#فصل_پنجم
#قسمت_بیست‌ونهم

🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺

علی در ساعت‌های بعدی حواسش به درس نبود. هر بار که صدای زنگ بلند می‌شد، می‌دوید و به کنارِ اتاق ناظم می‌رفت، اما در اتاق بسته بود…

ساعتِ آخر نیز کریم برنگشت. بچه‌ها نگران و ناراحت بودند. حتا قاجار هم دمغ شده بود. از کرده‌اش پشیمان بود. به علی نگاهی کرد.

- علی… ببین علی…
- چیه؟
-هیچی!
- پس دیگر علی علی نکن.
قاجار ساکت شد و خود را به خواندن کتاب مشغول کرد، اما دوام نیاورد. می‌خواست سرِ صحبت را باز کند.

- علی!.. خبر داری امروز شازده و مادرم باید بروند مهمانی بلدیه؟
- نه! مهمانی بلدیه چه صیغه‌ای است؟
- باید سرِ باز بروند… اما من می‌ترسم!
- می‌ترسی؟ از چی؟ مادرت که می‌گویند پیش‌تر چادرش را برداشته…
- نه! ما… به کسی نگویی‌ها، خانه‌مان جن دارد. عصر… من...تنها… با یک کلفتِ پیر…
علی خندید و به او گفت که این حرف‌ها را قبول ندارد. از قولِ باب جون گفت که این‌ها خرافات است.

عَلِيٌّ فِي السَّاعَاتِ اللَّاحِقَةِ لَمْ يَكُنْ حَاضِرَ الذِّهْنِ فِي الدَّرْسِ. كُلَّمَا ارْتَفَعَ صَوْتُ الجَرَسِ، كَانَ يَعْدُو إِلَى جَانِبِ غُرْفَةِ نَاظِرِ الْمَدْرَسَةِ، لَكِنَّ الْبَابَ كَانَ مُغْلَقًا…

فِي السَّاعَةِ الْأَخِيرَةِ أَيْضًا لَمْ يَعُدْ كَرِيمٌ. كَانَ الْأَوْلَادُ قَلِقِينَ وَمُنْزَعِجِينَ. حَتَّى قَاجَارُ أَيْضًا أَصْبَحَ كَئِيبًا. كَانَ نَادِمًا عَلَى مَا فَعَلَهُ. فَالْتَفَتَ إِلَى عَلِيٍّ وَقَالَ:

— عَلِيٌّ… اُنْظُرْ، يَا عَلِيّ…

— مَا بِكَ؟

— لَا شَيْءَ!

— إِذَنْ لَا تَقُلْ: عَلِيٌّ، عَلِيٌّ.

سَكَتَ قَاجَارُ وَشَغَلَ نَفْسَهُ بِقِرَاءَةِ الْكِتَابِ، وَلَكِنَّهُ لَمْ يَصْبِرْ طَوِيلًا؛ كَانَ يُرِيدُ أَنْ يَفْتَحَ سَرْدَ الْحَدِيثِ:

— عَلِيٌّ!.. أَتَعْلَمُ أَنَّ الأَمِيرَ وَأُمِّي يَجِبُ أَنْ يَذْهَبَا إِلَى حَفْلَةِ الْبَلَدِيَّةِ؟
— لَا! مَا هَذِهِ الْحَفْلَةُ الْبَلَدِيَّةُ؟
— يَجِبُ أَنْ يَذْهَبَا سَافِرَيْنِ… وَلَكِنِّي أَخَافُ!
— تَخَافُ؟ مِنْ مَاذَا؟ أَلَيْسَتْ أُمُّكَ، كَمَا يَقُولُونَ، قَدْ خَلَعَتْ حِجَابَهَا مِنْ قَبْلُ…
— لَا! وَ… لَا تُخْبِرْ أَحَدًا. بَيْتُنَا فِيهِ جِنٌّ. عِنْدَ الْمَسَاءِ… أَنَا… وَحْدِي… مَعَ خَادِمَةٍ عَجُوزٍ…

فَضَحِكَ عَلِيٌّ وَقَالَ لَهُ إِنَّهُ لَا يُصَدِّقُ هَذِهِ الْأَقَاوِيلَ. وَقَالَ نَقْلًا عَنْ بَابْ جُونْ إِنَّ هَذَا كُلَّهُ خُرَافَاتٌ.

🌳🌳🌳🌳🌳🌳🌳🌳
ادامه دارد...
#الأناه
#الفصل_الخامس
#آموزش_عربی

https://t.me/taaribedastani
  • ❤ 4
More from @taaribedastani
  1. Sep 27, 2026#من_او #فصل_پنجم #قسمت_سی_و_سوم 🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺 تا وقتی که بچه‌ها از مدرسه برگشتند، م…
  2. Sep 25, 2026#من_او #فصل_پنجم #قسمت_سی_و_دوم 🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺 درویش خواست برود، اما کریم با دل‌خوری…
  3. Sep 23, 2026#من_او #فصل_پنجم #قسمت_سی_و_یکم 🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺 مجتبا، کریم را آرام کرد و گفت: - خب،…
  4. Sep 13, 2026#من_او #فصل_پنجم #قسمت_سی‌ام 🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺 عاقبت زنگ تعطیلی خورد. همه از مدرسه بیرو…
  5. Sep 1, 2026#من_او #فصل_پنجم #قسمت_بیست‌وهشتم 🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺 علی با این که بیش‌تر از خنده‌ی بچه‌ها…
  6. Aug 26, 2026#من_او #فصل_پنجم #قسمت_بیست‌وهفتم 🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺 با قیافه‌ای مظلوم از قاجار پرسید: - و…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →