#من_او
#فصل_پنجم
#قسمت_بیستوهشتم
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
علی با این که بیشتر از خندهی بچهها خندهاش گرفته بود و در دل از همین خندیدنش هم پشیمان بود، اما طرفِ کریم را گرفت و گفت:
- چیزِ بدی نگفت که…
کریم هم گفت:
- سید مجتبا! تو خودت هم دیروز جریانِ آشپز را گفتی…
مجتبا ساکت شد، فکری کرد و آرام گفت:
- البته راست میگویی. من هم اشتباه کردم، اما اولاً اون واقعیت بود، ثانیاً قصدم دست انداختنِ قاجار نبود…
در همین لحظه ناظم واردِ کلاس شد. ترکه را محکم به در کوبید. همه ساکت شدند. سرِ ترکه را به طرفِ کریم گرفت و بالا آورد. کریم از جا بلند شد. ناظم ترکه را به طرفِ خودش تکانی داد. کریم به طرفِ ناظم رفت و از درِ کلاس بیرون رفت. ناظم این بار ترکه را به طرفِ علی گرفت. علی دور و برش را نگاه کرد و از جا بلند شد. خواست از در بیرون برود، اما ناظم با ترکه به او فهماند که روی نیمکتِ قاجار بنشیند. ناظم از در بیرون رفت و قاجار داخل شد و کنارِ علی نشست. صدا از هیچ کسی در نمیآمد.
مجتبی بیاعتنا به سکوتِ بچهها بلند شد و از طرفِ کریم و علی و خودش از قاجار عذر خواست، اما به او گفت که او نیز اشتباه کرده که از کریم پهلوی ناظم چغلی کرده است.
كَانَ عَلِيٌّ، مَعَ أَنَّهُ كَانَ أَشَدَّ ضَحِكًا مِن ضَحِكِ الْأَوْلَادِ، نَادِمًا فِي قَرَارَةِ نَفْسِهِ عَلَى ضَحِكِهِ هَذَا أَيْضًا، وَلَكِنَّهُ وَقَفَ إِلَى جَانِبِ كَرِيمٍ وَقَالَ:
ـ لَمْ يَقُلْ شَيْئًا سَيِّئًا، أَلَيْسَ كَذَلِكَ؟
فَقَالَ كَرِيمٌ أَيْضًا:
ـ يَا سَيِّدَ مُجْتَبَى! أَنْتَ نَفْسُكَ حَكَيْتَ أَمْسِ قِصَّةَ الطَّبَّاخِ…
فَسَكَتَ مُجْتَبَى، وَفَكَّرَ قَلِيلًا، ثُمَّ قَالَ بِهُدُوءٍ:
ـ أَنْتَ عَلَى حَقٍّ. لَقَدْ أَخْطَأْتُ أَنَا أَيْضًا، وَلَكِنْ، أَوَّلًا، كَانَ ذَلِكَ حَقِيقَةً، وَثَانِيًا، لَمْ يَكُنْ قَصْدِي السُّخْرِيَةَ مِنْ قاجارَ…
فِي هَذِهِ اللَّحْظَةِ، دَخَلَ نَاظِرُ الْمَدْرَسَةِ إِلَى الصَّفِّ، وَضَرَبَ الْبَابَ بِالْعَصَا ضَرْبَةً قَوِيَّةً. فَسَكَتَ الْجَمِيعُ. وَوَجَّهَ رَأْسَ الْعَصَا نَحْوَ كَرِيمٍ، ثُمَّ رَفَعَهَا. فَنَهَضَ كَرِيمٌ مِنْ مَكَانِهِ. وَحَرَّكَ نَاظِرُ الْمَدْرَسَةِ الْعَصَا نَحْوَهُ، فَتَوَجَّهَ كَرِيمٌ إِلَى نَاظِرِ الْمَدْرَسَةِ، وَخَرَجَ مِنْ بَابِ الصَّفِّ.
ثُمَّ وَجَّهَ نَاظِرُ الْمَدْرَسَةِ الْعَصَا هَذِهِ الْمَرَّةَ نَحْوَ عَلِيٍّ. فَأَلْقَى عَلِيٌّ نَظْرَةً حَوْلَهُ، ثُمَّ نَهَضَ مِنْ مَكَانِهِ. وَهَمَّ بِالْخُرُوجِ مِنَ الْبَابِ، لَكِنَّ نَاظِرَ الْمَدْرَسَةِ أَفْهَمَهُ بِحَرَكَةٍ مِنْ عَصَاهُ أَنْ يَجْلِسَ عَلَى مَقْعَدِ قاجارَ. فَخَرَجَ نَاظِرُ الْمَدْرَسَةِ مِنَ الصَّفِّ، وَدَخَلَ قاجارُ، وَجَلَسَ إِلَى جَانِبِ عَلِيٍّ. وَلَمْ يَصْدُرْ صَوْتٌ مِنْ أَحَدٍ.
نَهَضَ مُجْتَبَى غَيْرَ عَابِئٍ بِصَمْتِ الْأَوْلَادِ، وَاعْتَذَرَ إِلَى قاجارَ نِيَابَةً عَنْ نَفْسِهِ وَعَنْ كَرِيمٍ وَعَلِيٍّ، لَكِنَّهُ قَالَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ أَيْضًا قَدْ أَخْطَأَ حِينَ نَمَّ بِكَرِيمٍ لَدَى نَاظِرِ الْمَدْرَسَةِ.
🌳🌳🌳🌳🌳🌳🌳🌳
ادامه دارد...
#الأناه
#الفصل_الخامس
#آموزش_عربی
https://t.me/taaribedastani
Post #769
603
- ❤ 1
- 👍 1