TGViewer
Channel Public Channel
Subscribers
2.79K
Photos
251
Videos
700
Links
812

Showing posts older than #4948 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #4947 849
انتحاب در گنجور بس‌آمد ندارد
انتخاب اما دارد (نه خیلی زیاد). یعنی در آثار شاعرانی چون مولوی و سعدی و ... این واژه نیامده.

اِنتِخاب: (ع مص) برگزیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (مصادر زوزنی ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (غیاث اللغات). انتجاب. (مصادر زوزنی). برگزیدن چیزی. برگزیدن کسی برای کاری. (فرهنگ فارسی معین). نخبه کردن. (یادداشت دهخدا) بیرون کشیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات) (آنندراج). انتزاع. (از اقرب الموارد). (اِ مص ) برگزیدگی و پسند و پسندیدگی و اختیار و مقبول شدگی. (ناظم الاطباء). بِهْ‌گزینی. دست چینی. (یادداشت دهخدا)
اِنتِحاب: (ع مص) سخت گریستن و آواز برداشتن در گریه. (مُنتَهَی‌الاَرَب)، (ناظم الاطبّاء) (آنندراج). به‌شدّت گریستن. (از اقرب الموارد). گریستن به آوازِ بلند. زار گریستن. (یادداشت دهخدا). سخت دم زدن. (مُنتَهَی‌الاَرَب) (ناظم الاطبّاء) (آنندراج). به‌شدّت نفس کشیدن. (از اقرب الموارد).
خاقانی، غزل ۲۰۱:

ببین به دیده‌ی انصاف نظمِ خاقانی،
طَبَق طَبَق زِ جواهر بر انتخاب بریز

خودت منصفانه نظمِ خاقانی را ببین و به انتخابِ خودت، از جواهرها، طَبَق طَبق بریز. (موضوعی که پیش می‌آید، موقعِ برگزیدن و انتخاب کردن، یکی دو تا انتخاب می‌کنند! نه طبق طبق! یعنی اگر می‌خواست بگوید طبق طبق جواهر به صله‌ی نظمِ خاقانی بریز (که هر کسی دوست دارد!) نمی‌گفت به‌انتخاب! شاید هم گفته خودت این تصمیم را انتخاب کن با وجدانِ خودت!

ببین به دیده‌ی انصاف نظمِ خاقانی،
طَبَق طَبَق زِ جواهر بر انتحاب بریز

خودت منصفانه نظمِ خاقانی را ببین و از جواهرِ اشکِ خودت، طَبَق طَبق گریه کن و به‌شدّت اشک بریز. (تحتِ تاثیرِ نظمِ خاقانی)


کمال‌الدین اسماعیل: قصیده ۸:

بینم ز هرچه بینم بعضی، مگر که کَرد
از مُبصَرات مختصری چشمم انتخاب

از هر آن‌چه می‌بینم، فقط بعضی را انتخاب می‌کنم. مگر که از دیدنی‌ها، چشمِ من، مختصری را برگزیده‌است. البته معنا کامل است و خللی در آن نیست.

بینم ز هرچه بینم بعضی مگر که کَرد
از مُبصَراتِ مختصری چشمم انتحاب
سیاره‌ی سرشک پدید آمد از شفق
خورشیدِ باصره چو فرو رفت در حجاب

از هر چه می‌بینم، بعضی را می‌بینم. شاید به این خاطر بعضی را می‌بینم و همه را نمی‌بینم که از بس دیدنی‌ها مختصری اند، چشمم بسیار گریسته‌است و توانِ بیناییِ من را کاسته‌است که قادر نیستم ز هر چه که می‎بینم، همه را ببینم. بعضی را می‌بینم. و در بیتِ بعدی، سرشک هم آمده که با انتحاب هم تناسب دارد. وقتی که خورشیدِ باصره (بینایی) در حجاب رفت، از شفق، سیّاره‌ی سرشک پدید آمد. و اگر (بَعضی) را (بُغضی) بخوانیم، رابطه‌ی بغض و چشم و انتحاب و سرشک، جالب‌تر هم می‌شود. شفق نیز رنگِ اشکِ خونینِ چشم را در خود دارد.

کمال‌الدین اسماعیل: قصیده ۴۷:

دُرجِ ضمیرِ بنده پُر از دُرّ‌ِ مَدحِ توست
این چند دانه حالی از آن انتخاب کرد

جعبه‌جواهرِ ضمیرِ بنده، از دُرّ‌ِ مدحِ تو پُر است. اما هم‌اکنون، این چند دانه را از آن دُرج انتخاب کرده. (چند دانه از آن دُرها)

دُرجِ ضمیرِ بنده پُر از دُرّ‌ِ مَدحِ توست
این چند دانه حالی از آن انتحاب کرد

دُرجِ ضمیرِ بنده از دُرّ‌ِ مدحِ تو پُر است. به همین خاطر است که این چند دانه (اشک) از چشمم فرو می‌ریزد. (البته انتحاب، بسیار و به‌شدّت گریستن است و چند دانه اشک شاید با به‌شدّت گریستن متناسب نباشد.)

ابن یمین، قصیده ۱۱:

گفتم: آخر بی وسیلت چون به درگاهش روم؟
گفت: ک‌از دریای خاطر گوهری کن انتخاب

گفتم: من که وسیله (نثار، هدیه، ...) ندارم. چگونه به درگاهِ او بروَم؟ گفت: از دریایِ خاطر، گوهری انتخاب کن. معنا درست است اما این که دریایِ خاطرِ شاعر آن قدر گوهر دارد که بخواهد یکی از آن‌ها را انتخاب کند که دست‌خالی به درگاهِ یار نرود، اندکی عجیب می‌نماید.

گفتم: آخر بی وسیلت چون به درگاهش روم؟
گفت: ک‌از دریای خاطر گوهری کن انتحاب

گفتم: من که وسیله (نثار، هدیه، ...) ندارم. چگونه به درگاهِ او بروَم؟ گفت: گریه کن و قطره‌ی اشکی به نثار بیَفشان. این مضمونِ گریه و قطره‌ی اشک را به عنوانِ دُرّ و گوهر به پایِ یار ریختن، رایج است در شعرِ شاعران.

حافظ، غزل ۲۲۱:

سوادِ نامه‌ی مویِ سیاه چون طیْ شد،
بیاض کم نشود گر صد انتخاب روَد

هر انتخابی کنی، مویِ سفیدِ تو سیاه نخواهد شد.

سوادِ نامه‌ی مویِ سیاه چون طیْ شد،
بیاض کم نشود گر صد انتحاب روَد

هرچقدر گریه کنی، مویِ سفیدِ تو سیاه نخواهد شد.


نظرِ شما چیست؟ «انتحاب» ها در این مثال‌ها بهتر از «انتخاب» نمی‌نشینند؟

می‌خواهم بگویم شاید بعضی از این «انتخاب» ها در آثارِ شاعران، «انتحاب» بوده و در تصحیح‌ها «انتخاب» شده.

سهیل قاسمی

@Setiq
  • ❤ 8
  • 👎 4
  • 👍 3
  • 🙏 2
  • 👏 1
  • 👌 1
  • 🤪 1
Post #4946 856
این صفحه از کتاب را خیلی دوست دارم. برگی از نسخه‌ی خطّیِ ۸۰۳ است که هیچ‌جوره ندانستم که کاتب آن‌ها را منتسب به حافظ دانسته یا نه. اما در نسخه بود و به کتاب افزودم.
و رباعی دومی را هم خیلی دوست دارم.
با مشقّت خواندم‌اش!

باز آی که بی زیورِ جان‌ام بینی
وَز ضعف به دیده‌یِ گمان‌ام بینی
بی تو نفَسی هنوز در تن باقی‌ست
وَر نشتابی در آن جهان‌ام بینی


دنبالِ این رباعی گشتم آن موقع و هیچ‌جا پیدا نکردم.
امروز تصادفی در مقاله‌ئی ردّی از آن دیدم:

رباعیاتِ مندرج در سفینه‌ی مکتوب به سالِ ۶۵۱ ق
دکتر مهرداد چترایی عزیزآبادی
فصلنامه علمی پژوهشی پژوهشنامه نسخه شناسی متون نظم و نثر فارسی
سال اول، شماره اول، پاییز ۱۳۹۵، ص ۱۶۴ - ۱۳۷


مجموعه‌ئی پراکنده که در سال ۶۵۱ ق کتابت شده و متعلق به جلال‌الدین همایی بوده و پس از درگذشت ایشان به کتابخانه‌ی ملی واگذار شده‌است. شاملِ یادداشت‌های پراکنده، رسائلِ کوتاه و ابیاتِ فارسی و عربی است.
رباعی ۲۹ از صفحه ۶۸ این سفینه به تصحیحِ نگارنده‌ی مقاله‌ی یاد شده:

بیم است کی بی زیور جانم بینی
وز ضعف به دیدهٔ گمانم بینی
بی تو رمقی ز جان هنوزم باقی است
گر نستانی بدان جهانم بینی


سهیل قاسمی
@Setiq
  • ❤ 11
  • 👍 2
Post #4945 823
مغنّی دف و چنگ را ساز دهْ

۱. به یارانِ خوش، نغمه آواز دهْ
۲. به یارانِ خوش‌نغمه، آواز دهْ
۳. بیار آن خوشِ نغمه‌آوازدهْ


می‌بایست بیشتر بگردم در متون و ببینم «به کسی نغمه را آواز دادن» یا «آواز دادنِ یارانِ خوش‌نغمه» یا چیزی که خوش است و «نغمه‌آوازدهْ» است، هر کدام چه بس‌آمدی در زبان و شعرِ عصرِ حافظ و پیش از آن داشته‌اند.

گفتم با همراهی دوستان این کار را بکنیم!


و سپاس از دوست ارج‌مند فرهاد کیانی‌فر که با نهایتِ دقّت به بررسیِ نسخه‌ی خطی ۸۰۱ و مقایسه‌ی آن با متنِ پیاده‌ شده‌ی کتابِ من
دیوانِ حافظ بر پایه‌ی نسخه‌ی خطیِ سالِ ۸۰۱
می‌پردازند و نکته‌ها و اشکال‌ها را گوش‌زد می‌کنند.

سهیل قاسمی

@Setiq
  • ❤ 4
  • 👍 2
  • 🔥 1
  • 👏 1
Post #4943 1.01K
پیشنهادهایی برای اصلاح وزن شعر
«وهم» داریوش

قافیه‌ها درست اند. از لحاظِ فصاحت و یک‌دستیِ زبان و بیانِ مفهوم، شاید می‌شد بهتر سرود اما موضوعِ این یادداشتِ من، ایرادهای وزنِ شعر است. فقط پیشنهادهای جایگزینی برای قرار گرفتن در وزنِ شعر.

دوست داشتم سینه سپر کنم و به کسانی که فحش به داریوش می‌دهند که تو ما را بدبخت کردی و چه و چه، بگویم زیاد حرف نزنید و کارِ خودتان را بکنید. (البته اگر کاری بجز فحش دادن بلدند!) امّا حیف بود بعدِ مدّت‌ها ترانه‌ئی بشنویم که شعرش وزنِ درستی ندارد. از آقایی که هم شاعر است و هم آهنگ‌ساز و هم تنظیم کننده!

شکل نخست شکلی است که داریوش خوانده
شکلِ دوم پیشنهادِ من (سهیل قاسمی) برای قرار گرفتن در قالبِ شعر.

این وهم ببین با همه‌ی ما چه کرده‌است
این وهم بین که با همه‌ی ما چه کرده‌است

دنیا برای مردمِ ما پشتِ پرده است
Ok

از دیدِ ما تک تکِ ما آدمِ کسی‌ست
از دیدِ ما که تک تکِ ما آدمِ کسی‌ست

ما را توهّمِ توطئه دیوانه کرده‌است
ما را فریبِ توطئه دیوانه کرده‌است

میراثِ ما به هر طرفی تاب خوردن است
Ok

وقتی برای تک تکِ ما دوست دشمن است
Ok
روزی دروغ مساوی ِ با خشک‌سالی و
روزی دروغ هم‌رده با خشک‌سالی و

روزی دروغ مساویِ با آب خوردن است
روزی دروغ هم‌رده با آب خوردن است

تا اشتباه کردنِ ما کارِ دشمن است
Ok

این حالِ روزِ تو و این سفره‌ی من است
این حال و روزِ توست و این سفره‌ی من است

امروزِ ما حاصلِ یک اشتباه نیست
امروزِ عمر حاصلِ یک اشتباه نیست

این فاجعه حاصلِ تکرار کردن است
این فاجعه نتیجه‌ی تکرار کردن است

ما پشتِ هر حادثه تنها گریستیم
ما در ورای حادثه تنها گریستیم

ما آن‌چه گفته‌ایم نبودیم و نیستیم
Ok

تا به قطارِ در حرکت سنگ می‌زنیم
تا بر قطارِ در حرکت سنگ می‌زنیم

باید سرِ نقطه‌ی اوّل بِایستیم
باید کنارِ نقطه‌ی اوّل بِایستیم

ما فکر می‌کنیم در این شهرِ سوخته
Ok
دنیا نشسته‌است و به ما چشم دوخته
Ok

از دیدِ ما هرکه به یک اوج می‌رسد
از دیدِ ما هر آن که به یک اوج می‌رسد

حتماً تمامِ عمر خودش را فروخته
Ok

@Setiq

https://t.me/Setiq/4942
Telegram ستیغ بر می‌گردم به حرفِ قدیمیِ خودم. «شعر» در آثارِ خواننده‌ها مهم است. چه اکثریت مردم فنونِ شعر و عروض و قافیه بدانند چه ندانند. تسامح پسندیده نیست. آن هم در این سطح. سهیل قاسمی @Setiq
  • ❤ 6
  • 👎 5
  • 👍 3
  • 👏 1
Post #4942 856
ستیغ https://youtu.be/WxmYTz_tzvs?si=IECHXZTUmCxFLOeR خیلی دوستش داشتم اما متأسفانه همان موضوع همیشگی هنوز هم برطرف نشده این که شعر را از روی منبع درست برنداریم و یکی که شعر را می‌شناسد در چنین پروژه‌ی مهم و بزرگ و زمان‌بر و پر خرجی، حضور نداشته باشد خراش صورت…
بر می‌گردم به حرفِ قدیمیِ خودم.
«شعر» در آثارِ خواننده‌ها مهم است.
چه اکثریت مردم فنونِ شعر و عروض و قافیه بدانند چه ندانند.
تسامح پسندیده نیست. آن هم در این سطح.

سهیل قاسمی

@Setiq
  • 👎 4
  • 👍 1
Post #4941 1.61K
احمد شاملو
نشست پرسش و پاسخ
دانشگاه برکلی
آپریل ۱۹۹۰، فروردین ۱۳۶۹

ای ویدیو در آپارات

این ویدیو در YouTube

صدای این برنامه

این نشست در جایی مانندِ کلاسِ درس برگزار شده و آن سخنرانیِ جنجالی نیست.

صدای آن سخن‌رانیِ جنجالی

متنِ سخنرانی احمد شاملو در هشتمین کنفرانس مرکز پژوهش و تحلیل مسائل ایران، در ۱۸ فروردینِ ۱۳۶۹ در دانشگاه کالیفرنیا، برکلی را هم از روی صدا و از روی متنِ مجله دنیای سخن و منبع‌های دیگر پیاده‌کرده‌ام و این‌جا می‌توانید بخوانید:

حقیقت چه‌قدر آسیب‌پذیر است - ستیغ

هرچند از لابه‌لای همین گفت و گو هم تکّه‌هایی (به‌ویژه در باره‌ی موسیقی سنتی و در باره‌ی چند برگِ نخستِ شاهنامه) جنجال به‌پا کرده‌است.

ویدیو حدودِ دو ساعت است و با هندی‌کم و با امکاناتِ سال نوَدِ میلادی گرفته شده و کیفیتِ خیلی بالایی ندارد. اما بسیار شنیدنی و دیدنی است. پرسش و پاسخ احمد شاملو با دانشجویان و علاقمندان، که موضوع‌های متنوع و جالبی را در بر دارد.
شاملو شاملو است و همواره بزرگ. با همه‌ی دیدگاه‌هایش.
ممکن است صراحتِ شاملو در بیانِ باورها و دیدگاه‌هایش به مذاقِ برخی خوش نیاید.

پالایش صدا: آوای موسیقی

سهیل قاسمی
@Setiq
  • 👎 10
  • ❤ 7
  • 😁 1
Post #4940 927
در همه دِیر مغان نیست چو من شیدایی
شعر: حافظ
اجرای شعر: فریدون فرح‌اندوز
با تصنیف شیدایی استاد محمدرضا شجریان

#حافظ
#شجریان

@FereidounFarahandouz
  • ❤ 6
  • 🍾 2
  • 🔥 1
Post #4938 940
Audio
احمد شاملو
نشست پرسش و پاسخ
دانشگاه برکلی
آپریل ۱۹۹۰، فروردین ۱۳۶۹

فایل صوتی کامل

ویدیو را از آپارات هم می‌توانید ببینید.

این نشست در جایی مانندِ کلاسِ درس برگزار شده و آن سخنرانیِ جنجالی نیست.


صدای آن سخن‌رانیِ جنجالی!

متنِ سخنرانی احمد شاملو در هشتمین کنفرانس مرکز پژوهش و تحلیل مسائل ایران، در ۱۸ فروردینِ ۱۳۶۹ در دانشگاه کالیفرنیا، برکلی را هم از روی صدا و از روی متنِ مجله دنیای سخن و منبع‌های دیگر پیاده‌کرده‌ام و این‌جا می‌توانید بخوانید:

حقیقت چه‌قدر آسیب‌پذیر است - ستیغ

هرچند از لابه‌لای همین گفت و گو هم تکّه‌هایی (به‌ویژه در باره‌ی موسیقی سنتی و در باره‌ی چند برگِ نخستِ شاهنامه) جنجال به‌پا کرده‌است.

ویدیو حدودِ دو ساعت است و با هندی‌کم و با امکاناتِ سال نوَدِ میلادی گرفته شده و کیفیتِ خیلی بالایی ندارد. اما بسیار شنیدنی و دیدنی است. پرسش و پاسخ احمد شاملو با دانشجویان و علاقمندان، که موضوع‌های متنوع و جالبی را در بر دارد.
شاملو شاملو است و همواره بزرگ. با همه‌ی دیدگاه‌هایش.
ممکن است صراحتِ شاملو در بیانِ باورها و دیدگاه‌هایش به مذاقِ برخی خوش نیاید.

پالایش صدا: آوای موسیقی

سهیل قاسمی
@Setiq
  • 👎 11
  • ❤ 8
  • 🙏 1
  • 🤣 1
Post #4936 1.01K
ببینید دیگه خودتون!
سی و پنج تا نتیجه‌ی آزمون
ببینید نقطه‌ها بیشتر کدوم سمت ایستاده
البته با این آزمون من یک راست‌گرا محسوب می‌شوم! یک دستِ راستیِ کمی آزادی‌گرا!

اما ببینید حدود نود درصد جواب‌ها سمتِ چپ ایستاده‌اند و البته بیش‌تر از من آزادی‌گرا.

و کیست که عدالت را دوست نداشته‌باشد؟
تأمینِ اجتماعی را دوست نداشته‌باشد؟
برابری در برخورداری را دوست نداشته‌باشد؟

سهیل قاسمی
@Setiq
  • ❤ 6
  • 👎 5
  • 👌 1
Post #4934 1.11K
#چالش
از دوستان خواهش می‌کنم مشارکت کنید


سری به خودمان بزنیم
ببینیم خودمان کجای نموداریم؟
خودِ من، هر چه سعی کردم، از این بیشتر نتوانستم آزادی‌خواه باشم. و از این بیش‌تر نتوانستم راست‌گرای اقتصادی باشم!

ببینیم وقتی چپ‌ها را فحش می‌دهیم و می‌گوییم چپ‌ها ما را بدبخت کردند، و وقتی (کمابیش و با ترس و لرز و تا حدی که نه سیخ (شیش) بسوزد و نه کباب و خدای‌نکرده مشکلی برای‌مان پیش نیاید!) تمامت‌خواه‌ها را هم اندک نکوهشی می‌کنیم، خودمان چند چندیم؟

چالشی برگزار کنیم.
لطفاً این آزمون را انجام دهید.

https://www.politicalcompass.org/test/fa?page=1

چند دقیقه زمان می‌بَرَد.

صادقانه از صفحه‌ی نمودار عکس بگیرید و زیر این پست قرار دهید.

و خواهشی دارم:
اگر در قسمت سبز یا صورتی قرار گرفتید، به این فکر کنید که نکند تمامت‌خواه‌ها شما را گول زده‌اند که به چپ‌ها فحش بدهید. بپذیرید که خودتان چپ محسوب می‌شوید!

و خیلی دوست دارم در باره‌ی پرسش‌های این آزمون هم بحث درگیرد در کامنت‌های این پست.

عکسِ این یادداشت، نتیجه‌ی آزمونِ من است در پانزدهم مرداد ۱۴۰۵.
سهیل قاسمی

@Setiq
  • ❤ 5
  • 👍 2
Post #4933 2.84K
https://t.me/booksStillAlive

فرید حامد
یکی از ثابت‌قدم‌ترین‌ها در این راه
از حدود ده سال پیش در کانال تلگرامی کتاب گویا، هنرِ چندرسانه را به شعر و ادبیات و کتاب افزوده.

و حالا با پروژه‌ئی دیگر

کتاب‌هایی که هنوز زنده‌اند

پادکست‌هایی برای معرفی و بررسی کتاب‌های ماندگار

در YouTube هم هست

هر کدام از ما ممکن است نامِ کتاب‌هایی را شنیده‌باشیم و پیش از خواندنِ آن بخواهیم چیزی در باره‌اش بدانیم
یا ممکن است کتابی را خوانده‌باشیم و بخواهیم تحلیل و شرح و نقدی در باره‌اش بشنویم. یا بسنجیم که درک‌مان همان است که دیگران نیز گرفته‌اند یا نه.

مسخ کافکا، مزرعه‌ی حیوانات جورج اوروِل، ...

در کل حرف زدن در باره‌ی کتاب قشنگ است.

فرید حامد به این کار دست زده. و دلنشین در باره‌ی کتاب‌ها حرف می‌زند.

پیشنهاد می‌کنم این کانال را از دست ندهید.

@booksStillAlive

سهیل قاسمی
Telegram کتابهایی که هنوز زنده اند بعضی کتاب ها سالها پس از بسته شدن آخرین صفحه، همچنان در ذهن ما زنده می مانند. ارتباط با ادمین: @faridhamedm
  • ❤ 6
  • 👏 2
  • 👍 1
Post #4932 774

Forwarded from Fuzuli Musics.

منـــــده سیــغار ایکی جهان،
من بو جهانه سیغمازام

گوهرِ لامــکان منم،
کــــون و مکانه سیغمازام

عرش ایله فرش و کاف و نون،
منده بولوندو جمله چون
کس سؤزونو اوزاتما کیم
شرح و بیانه سیغمازام


کار مشترک کانال تلگرامی #نسیمی_مکتبی و #فضولی_موزیک

🆔️@FizuliMusics
🆔️@nasimi771

🆔️@sahateshgh
🆔️@hekim_fuzuli
  • ❤ 9
Post #4931 948
دلِ ضعیفم از آن می‌کَشد به طرْفِ چمن
که جان زِ مرگ به بیماریِ صبا بِبَرَد

#حافظ

بیمار بودنِ صبا را می‌دانم. بادی شُل و ضعیف است. مانندِ بیماران که بی‌حال اند. صبا را در این صفت به بیماری مانند کرده.

دل به چیزی کشیدن را هم می‌دانم. اشتیاق و کشش به چیزی داشتن. چیزی را دلِ آدم می‌خواهد.

جان از مرگ بردن را هم. کسی که رو به موت است، وقتی نجات بیابد و جان به‌در ببَرَد.

به چیزی جان از مرگ بردن: به واسطه‌ی چیزی یا به‌وسیله‌ی چیزی از مرگ رهایی یافتن. مانندِ بیماری که دارویی بخورَد و به‌وسیله‌ی آن دارو، جان از مرگ ببَرَد.

بیت:
دلِ ضعیفِ من به این خاطر میلِ رفتن به باغ و بوستان دارد که به وسیله‌ی بیماریِ صبا، از مرگ نجات پیدا کُنَد.

دل، هوسِ سبزه و صحرا دارد. دارد. خب.
دل، ضعیف است. رو به موت است. با این حال می‌خواهد به‌جای استراحت و خفتن در بستر، بیرون برود.
چرا؟
که شاید بیماریِ بادِ صبا او را از مرگ نجات دهد.
به قولِ امروزی، بادی به سرش بخورد و حالش بهْ شود.
منتها فلسفه‌یِ کاربردِ استفاده از این صفتِ بیماریِ صبا برای جان از مرگ بردن در این بیت چیست؟
چه‌گونه «از مرگ» «به بیماری» می‌توان «جان بُرد»؟


اتخاذِ نوعی شیوه‌ی درمان را در شعرِ حافظ می‌بینم.

امروز هم در شرایطی، برای درمان یا نجاتِ بیمار، ممکن است کاری بکنیم که در حالتِ عادی نمی‌کنیم.

مثلن، کسی که مرضِ قندِ او وخیم شده و خطرِ مرگ برایش دارد، پایِ او را می‌بُرند.

یا کسی که دست‌اش خون‌ریزی شدید دارد و بند نمی‌آید، ممکن است در شرایطِ اضطراری آن دست را آن‌قدر سفت ببندند که دست از کار بیفتد. با این روی‌کرد که: اگر آدم یک دست نداشته باشد بهتر است که از شدّتِ خون‌ریزی بمیرد.

مثَل داریم: به مرگ بگیریم که به تب راضی شود.

جان از مرگ به بیماری بردن هم چیزی مثل همین است. یا چیزی مثلِ #واکسیناسیون امروزی.
یعنی بیماریِ کوچک آدم می‌گیرد که از آن بیماریِ مهلک و از مرگ نجات پیدا کند.
به من بیماریِ صبا سرایت کند که به‌واسطه‌ی آن بیماری، از مرگ جان به‌در ببرم.

نمونه‌های این درمان در طبّ‌ِ قدیم بوده.
فصدِ خون: رگ را می‌زدند و خون می‌ریختند و شخص را زخمی می‌کردند برای درمان.
(همچین میگم بوده، انگار امروز نیست! الانشم خیلیا هر درمانی هم پیشِ دکتر بکنن و برَن حتّا جرّاحیِ مغز و قلب و فلان هم بکنن و ...، میگن تا نریم حجامت کنیم و زالو بندازیم گزنه به خودمون بمالیم و بادکش (کؤپه) بذاریم، حالمون خوب نمیشه!) (یه پابوس آقا امام رضا هم باید برم که شفا بگیرم.) پرانتز بسته‌.

یا یک مثالِ دیگر از باورهای قدیمی:
کمی از آبِ خزینه (آبِ کثیفِ حمّام عمومی) می‌خوردند یا به بچه‌ها می‌دادند.
آب خزینه زبدة‌النجاسات است. یعنی کرکثافت.
کاری مثل واکسن می‌کرد! کوچک شده‌ی هر مرضی در آن بود.
می‌خوردند گلبول ملبول‌هایشان ورزیده می‌شد در برابرِ بیماریِ اصلی.
نمی‌دانستند گلبولِ سفید و گلبولِ قرمز چیست ولی به‌تجربه چیزهایی دریافته‌بودند.
الان شما واکسن که می‌زنید، به احتمالِ زیاد بیماریِ کوچکی می‌گیرید بعدش. اما همان باعث می‌شود که بدن آمادگی و ناگیرایی در برابرِ بیماریِ مهلک پیدا کُنَد.

حالا اینجا شاعر می‌گوید: بیماریِ صبا را بگیرم، در عوض از مرگ خلاص شوم.

سهیل قاسمی

@Setiq
  • 👍 14
  • 👎 8
  • ❤ 5
  • 👏 1
  • 😁 1
Post #4928 960
HopHop-Nameh.pdf12.3 MB
هوپ هوپ نامه
میرزا علی‌اکبر صابر

به یادِ پدرم
در سال‌روزِ درگذشتِ او
بیشترِ شعرهای این کتاب را ازبر بود و به اقتضای موضوعِ صحبتِ جمع، گه‌گاه یکی از آن‌ها را می خواند.
و هر بار هم از ذکرِ نکته‌ئی از شعر مشعوف می‌شد؛ و هر بار شباهتِ اوضاعِ روزگارِ میرزا علی اکبر صابر با روزگارِ ما را بازگو می‌کرد.

سهیل قاسمی
@Setiq
  • ❤ 12
  • 👍 5
  • 🔥 2
Post #4927 1.03K
به یادِ پدرم

علی قاسمی
۴ خرداد ۱۳۱۳
۳ مرداد ۱۳۸۹

بخشی از فیلمِ موزیکالِ ساتیریکِ «اُ اُلماسون بو اُلسون» یا «مشهدی عباد» است که در آن، «میرزا علی اکبر صابر» شاعر، شعری می‌خوانَد.

یادم است روی صندلیِ نزدیک به تلویزیون که یک میزِ کوچک جلوی آن از چوبِ «سُر» بود می‌نشست. کاغذِ کوچک و خودکاری هم بود که وقتی تلویزیون باکو برنامه‌ها را اعلام می‌کرد، ساعت و عنوانِ آن‌هایی که دوست داشت را یادداشت می‌کرد. خطّ‌ِ خوبی هم داشت.
و کتابی که دوست داشت، همین هوپ‌هوپ‌نامه بود. مثلِ من که حافظ دوست دارم و همیشه دمِ دستم هست، او هم این کتابِ شعرهای میرزا علی اکبر صابر را همیشه دمِ دست داشت.

و آدمِ روشنی بود. خوش‌قلب بود. ملایم بود. فعّال و خیرخواه بود. انگار از زمانِ خودش و دوستانِ بازنشسته‌ی خودش بیشتر می‌دانست. زود جوش می‌آورد گاهی توی صحبت‌ها البته! ولی حق با او بود معمولاً! دوستانش هم انگار به همین خاطر زیاد سر به سرِ او می‌گذاشتند!
من وقتی به دنیا آمدم او چهل و چهار سال داشت و وقتی رفت من سی و دو سال را تمام کرده‌بودم. میان‌سالی و سال‌خورده‌گی‌اش را به خاطر دارم.

مردِ خوبی بودی بابا. دوست‌ات می‌دارم. یادَت گرامی است.
  • ❤ 41
  • 🕊 7
Post #4926 1.1K
در باره‌ی شعرِ «در آستانه» گفتم
احمد شاملو
۱۳۰۴ - ۱۳۷۹


دالانِ تنگی را که درنوشته‌ام
به وداع
فراپُشت می‌نگرم:



فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه بود
اما یگانه بود و هیچ کم نداشت.



به جان منت پذیرم و حق گزارم!
(چنین گفت بامدادِ خسته.)

سهیل قاسمی
دوم امرداد ۱۴۰۵

@Setiq
  • 👍 5
  • 👎 4
  • 👏 2
Post #4925 965
فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه بود
اما یگانه بود و هیچ کم نداشت.



به جان منت پذیرم و حق گزارم!
(چنین گفت بامدادِ خسته.)

باید اِستاد و فرود آمد
بر آستانِ دری که کوبه ندارد،
چرا که اگر به‌گاه آمده‌باشی دربان به انتظارِ توست و
اگر بی‌گاه
به درکوفتن‌ات پاسخی نمی‌آید.

 

کوتاه است در،
پس آن به که فروتن باشی.
آیینه‌یی نیک‌پرداخته توانی بود
آنجا
تا آراستگی را
پیش از درآمدن
در خود نظری کنی
هرچند که غلغله‌ی آن سوی در زاده‌ی توهمِ توست نه انبوهی‌ِ مهمانان،
که آنجا
تو را
کسی به انتظار نیست.
که آنجا
جنبش شاید،
اما جُنبنده‌یی در کار نیست:
نه ارواح و نه اشباح و نه قدیسانِ کافورینه به کف
نه عفریتانِ آتشین‌گاوسر به مشت
نه شیطانِ بُهتان‌خورده با کلاهِ بوقیِ منگوله‌دارش
نه ملغمه‌ی بی‌قانونِ مطلق‌های مُتنافی. ــ
تنها تو
آنجا موجودیتِ مطلقی،
موجودیتِ محض،
چرا که در غیابِ خود ادامه می‌یابی و غیابت
حضورِ قاطعِ اعجاز است.
گذارت از آستانه‌ی ناگزیر
فروچکیدن قطره‌ قطرانی‌ است در نامتناهی‌ ظلمات:
«ــ دریغا
ای‌کاش ای‌کاش
قضاوتی قضاوتی قضاوتی
درکار درکار درکار
می‌بود!» ــ
...

احمد شاملو


سهیل قاسمی

@Setiq
  • ❤ 12
  • 👎 6
Post #4922 947
دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو
که هر بندی که بربندی بدرانم به جان تو

من آن دیوانه بندم که دیوان را همی بندم
زبان مرغ می‌دانم سلیمانم به جان تو

نخواهم عمر فانی را توی عمر عزیز من
نخواهم جان پرغم را توی جانم به جان تو

چو تو پنهان شوی از من همه تاریکی و کفرم
چو تو پیدا شوی بر من مسلمانم به جان تو

گر آبی خوردم از کوزه خیال تو در او دیدم
وگر یک دم زدم بی‌تو پشیمانم به جان تو

اگر بی‌تو بر افلاکم چو ابر تیره غمناکم
وگر بی‌تو به گلزارم به زندانم به جان تو

سماع گوش من نامت سماع هوش من جامت
عمارت کن مرا آخر که ویرانم به جان تو

درون صومعه و مسجد توی مقصودم ای مرشد
به هر سو رو بگردانی بگردانم به جان تو

سخن با عشق می‌گویم که او شیر و من آهویم
چه آهویم که شیران را نگهبانم به جان تو

ایا منکر درون جان مکن انکارها پنهان
که سر سرنبشتت را فروخوانم به جان تو

چه خویشی کرد آن بی‌چون عجب با این دل پرخون
که ببریده‌ست آن خویشی ز خویشانم به جان تو

تو عید جان قربانی و پیشت عاشقان قربان
بکش در مطبخ خویشم که قربانم به جان تو

ز عشق شمس تبریزی ز بیداری و شبخیزی
مثال ذره گردان پریشانم به جان تو

مولوی
صدا: سهیل قاسمی
@Setiq
  • ❤ 18
  • 👎 5
  • 👍 3
  • 🥰 1
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →