انتخاب اما دارد (نه خیلی زیاد). یعنی در آثار شاعرانی چون مولوی و سعدی و ... این واژه نیامده.
اِنتِخاب: (ع مص) برگزیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (مصادر زوزنی ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (غیاث اللغات). انتجاب. (مصادر زوزنی). برگزیدن چیزی. برگزیدن کسی برای کاری. (فرهنگ فارسی معین). نخبه کردن. (یادداشت دهخدا) بیرون کشیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات) (آنندراج). انتزاع. (از اقرب الموارد). (اِ مص ) برگزیدگی و پسند و پسندیدگی و اختیار و مقبول شدگی. (ناظم الاطباء). بِهْگزینی. دست چینی. (یادداشت دهخدا)
اِنتِحاب: (ع مص) سخت گریستن و آواز برداشتن در گریه. (مُنتَهَیالاَرَب)، (ناظم الاطبّاء) (آنندراج). بهشدّت گریستن. (از اقرب الموارد). گریستن به آوازِ بلند. زار گریستن. (یادداشت دهخدا). سخت دم زدن. (مُنتَهَیالاَرَب) (ناظم الاطبّاء) (آنندراج). بهشدّت نفس کشیدن. (از اقرب الموارد).خاقانی، غزل ۲۰۱:
ببین به دیدهی انصاف نظمِ خاقانی،
طَبَق طَبَق زِ جواهر بر انتخاب بریز
خودت منصفانه نظمِ خاقانی را ببین و به انتخابِ خودت، از جواهرها، طَبَق طَبق بریز. (موضوعی که پیش میآید، موقعِ برگزیدن و انتخاب کردن، یکی دو تا انتخاب میکنند! نه طبق طبق! یعنی اگر میخواست بگوید طبق طبق جواهر به صلهی نظمِ خاقانی بریز (که هر کسی دوست دارد!) نمیگفت بهانتخاب! شاید هم گفته خودت این تصمیم را انتخاب کن با وجدانِ خودت!
ببین به دیدهی انصاف نظمِ خاقانی،
طَبَق طَبَق زِ جواهر بر انتحاب بریز
خودت منصفانه نظمِ خاقانی را ببین و از جواهرِ اشکِ خودت، طَبَق طَبق گریه کن و بهشدّت اشک بریز. (تحتِ تاثیرِ نظمِ خاقانی)
کمالالدین اسماعیل: قصیده ۸:
بینم ز هرچه بینم بعضی، مگر که کَرد
از مُبصَرات مختصری چشمم انتخاب
از هر آنچه میبینم، فقط بعضی را انتخاب میکنم. مگر که از دیدنیها، چشمِ من، مختصری را برگزیدهاست. البته معنا کامل است و خللی در آن نیست.
بینم ز هرچه بینم بعضی مگر که کَرد
از مُبصَراتِ مختصری چشمم انتحاب
سیارهی سرشک پدید آمد از شفق
خورشیدِ باصره چو فرو رفت در حجاب
از هر چه میبینم، بعضی را میبینم. شاید به این خاطر بعضی را میبینم و همه را نمیبینم که از بس دیدنیها مختصری اند، چشمم بسیار گریستهاست و توانِ بیناییِ من را کاستهاست که قادر نیستم ز هر چه که میبینم، همه را ببینم. بعضی را میبینم. و در بیتِ بعدی، سرشک هم آمده که با انتحاب هم تناسب دارد. وقتی که خورشیدِ باصره (بینایی) در حجاب رفت، از شفق، سیّارهی سرشک پدید آمد. و اگر (بَعضی) را (بُغضی) بخوانیم، رابطهی بغض و چشم و انتحاب و سرشک، جالبتر هم میشود. شفق نیز رنگِ اشکِ خونینِ چشم را در خود دارد.
کمالالدین اسماعیل: قصیده ۴۷:
دُرجِ ضمیرِ بنده پُر از دُرِّ مَدحِ توست
این چند دانه حالی از آن انتخاب کرد
جعبهجواهرِ ضمیرِ بنده، از دُرِّ مدحِ تو پُر است. اما هماکنون، این چند دانه را از آن دُرج انتخاب کرده. (چند دانه از آن دُرها)
دُرجِ ضمیرِ بنده پُر از دُرِّ مَدحِ توست
این چند دانه حالی از آن انتحاب کرد
دُرجِ ضمیرِ بنده از دُرِّ مدحِ تو پُر است. به همین خاطر است که این چند دانه (اشک) از چشمم فرو میریزد. (البته انتحاب، بسیار و بهشدّت گریستن است و چند دانه اشک شاید با بهشدّت گریستن متناسب نباشد.)
ابن یمین، قصیده ۱۱:
گفتم: آخر بی وسیلت چون به درگاهش روم؟
گفت: کاز دریای خاطر گوهری کن انتخاب
گفتم: من که وسیله (نثار، هدیه، ...) ندارم. چگونه به درگاهِ او بروَم؟ گفت: از دریایِ خاطر، گوهری انتخاب کن. معنا درست است اما این که دریایِ خاطرِ شاعر آن قدر گوهر دارد که بخواهد یکی از آنها را انتخاب کند که دستخالی به درگاهِ یار نرود، اندکی عجیب مینماید.
گفتم: آخر بی وسیلت چون به درگاهش روم؟
گفت: کاز دریای خاطر گوهری کن انتحاب
گفتم: من که وسیله (نثار، هدیه، ...) ندارم. چگونه به درگاهِ او بروَم؟ گفت: گریه کن و قطرهی اشکی به نثار بیَفشان. این مضمونِ گریه و قطرهی اشک را به عنوانِ دُرّ و گوهر به پایِ یار ریختن، رایج است در شعرِ شاعران.
حافظ، غزل ۲۲۱:
سوادِ نامهی مویِ سیاه چون طیْ شد،
بیاض کم نشود گر صد انتخاب روَد
هر انتخابی کنی، مویِ سفیدِ تو سیاه نخواهد شد.
سوادِ نامهی مویِ سیاه چون طیْ شد،
بیاض کم نشود گر صد انتحاب روَد
هرچقدر گریه کنی، مویِ سفیدِ تو سیاه نخواهد شد.
نظرِ شما چیست؟ «انتحاب» ها در این مثالها بهتر از «انتخاب» نمینشینند؟
میخواهم بگویم شاید بعضی از این «انتخاب» ها در آثارِ شاعران، «انتحاب» بوده و در تصحیحها «انتخاب» شده.
سهیل قاسمی
@Setiq