TGViewer
Channel Public Channel
Subscribers
2.79K
Photos
257
Videos
703
Links
812

Showing posts older than #4540 · Back to latest

Older Posts 17 shown
Post #4537 841
  انجمن‌های ادبی «سرو سایه فکن» و «سرو چمان» با همکاری اداره فرهنگ و ارشاداسلامی شهرستان ملایر و نیز «بنیادفردوسی توس» برگزار می نمایند:
همایش بین المللی بزرگداشت فرمانروای ملک سخن، سعدی شیرازی

سخنرانان:

دکتر میرجلال‌الدین  کزازی:
چهره ماندگار، شاهنامه پژوه و ادیب برجسته


دکتر نعمت ییلدریم:
شاهنامه پژوه و سعدی شناس
مدير گروه زبان و ادبيات فارسی دانشگاه آتاتورک

دکتر فرشته جوادی :
دبیر علمی همایش

دکتر علی یار جوادی:
استاد دانشگاه درسدن، عضوهیات علمی شبکه جهانی، world_Academies.com

دکتر مهرداد پارسه
پژوهشگر، مدرس

استاد پری شاهسوند:
ادیب، جامعه شناس

دکتر حجت اله غ منیری:
عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی دانشگاه بروجرد

استاد مریم جمشیدی:
مدرس هنر، ادیب

مهندس سهیل قاسمی:
پژوهشگر ادبی
مدیر اجرایی همایش

خوانشگران ارجمند:
مهربانوان گرامی
سیما اسعدی
پروانه صفایی
ثریا احمدی
آرام لک
ملیکا داوری 
کبری جوزا

زمان برگزاری:

دوشنبه یکم اردیبهشت ماه ۱۴۰۴
ساعت: ۱۰ تا ۱۲ صبح

همراهی در مکان  مجازی:
اسکای روم
https://B2n.ir/SaadiWebinar

مکان حضوری شهرستان ملایر: میدان قائم، سالن اداره فرهنگ و ارشاد ملایر
  • 👍 9
  • 👏 3
  • ❤ 1
  • 🔥 1
Post #4535 930
فردوسی، شاهنامه، جمشید،
بخش ۳ - داستان رویش مار بر شانه‌های ضحاک
متن از وبسایت گنجور - چاپ مسکو
سهیل قاسمی

#شاهنامه
#ضحاک

چو ابلیس پیوسته دید آن سخن
یکی بند بد را نو افگند بن

بدو گفت گر سوی من تافتی
ز گیتی همه کام دل یافتی

اگر همچنین نیز پیمان کنی
نپیچی ز گفتار و فرمان کنی

جهان سربه‌سر پادشاهی تو راست
دد و مردم و مرغ و ماهی تو راست

چو این کرده شد ساز دیگر گرفت
یکی چاره کرد از شگفتی شگفت

جوانی برآراست از خویشتن
سخنگوی و بینا دل و رایزن

همیدون به ضحاک بنهاد روی
نبودش به جز آفرین گفت و گوی

بدو گفت اگر شاه را در خورم
یکی نامور پاک خوالیگرم

چو بشنید ضحاک بنواختش
ز بهر خورش جایگه ساختش

کلید خورش خانهٔ پادشا
بدو داد دستور فرمانروا

فراوان نبود آن زمان پرورش
که کمتر بد از خوردنی‌ها خورش

ز هر گوشت از مرغ و از چارپای
خورشگر بیاورد یک یک به جای

به خونش بپرورد بر سان شیر
بدان تا کند پادشا را دلیر

سخن هر چه گویدش فرمان کند
به فرمان او دل گروگان کند

خورش زردهٔ خایه دادش نخست
بدان داشتش یک زمان تندرست

بخورد و بر او آفرین کرد سخت
مزه یافت خواندش ورا نیک‌بخت

@Setiq
  • ❤ 11
  • 👏 2
  • 👍 1
  • 🔥 1
  • 🤡 1
Post #4533 755

Forwarded from حافظ‌‌‌خوانی با محمدرضا کاکائی (محمدرضا کاکائی)

📽 نگاهی به دیوان حافظ بر پایهٔ نسخه ۸۰۱ به پیرایش و نگارش آقای سهیل قاسمی.

با سپاس از هدیهٔ ارزشمند دوست گرانقدرم سهیل قاسمی، از دیوان تازه چاپ شده‌ٔ حافظ، که برای بنده و بانو شیرین غزل ارسال کردند.

با آرزوی توفیق روزافزون برای ایشان.🌷

#محمدرضاکاکائی
۲۷ فروردین ماه ۱۴۰۴ خورشیدی

🔹کانال ستیغ سهیل قاسمی
✅ @Setiq

🔹کانال حافظ‌خوانی
✅ https://t.me/hafezaneha1
  • 👍 9
  • ❤ 5
  • 😍 3
  • 🔥 2
  • 👏 2
  • 😁 2
  • 👌 1
Post #4532 1.02K
رسید موسمِ آن کز طرب چو نرگسِ مست
به پایِ خُم نهَد آن‌کس که شش دِرَم دارد

۸۰۱
(نهد به پایِ قدَح هر که شش دِرَم دارد ۸۰۳)

عکسِ نرگس را ببینید
انگار کسی آمده و شش اسکناس یک درهمی پایِ قدح (یا خُم) گذاشته

مثل همانی که مهدی اخوان ثالث گفت:
من امشب آمده‌ستم وام بگزارم
حسابت را کنارِ جام بگذارم

قدیمی‌ترین اسکناسِ شناخته شده در ایران، کاغذِ یک درهمیِ چاپ شده در دوره‌ی ایلخانان است که در اواخرِ قرنِ هفتمِ هجری چاپ شد.


سهیل قاسمی

@Setiq
  • ❤ 8
  • 👌 4
  • 🔥 3
  • 👍 1
  • 🤪 1
Post #4531 1.08K
هدیه‌ی دو گل خوش‌رنگ و شاداب
ترانه و سروش

و سپاس از دوست و سرور ارجمندم سروش آیینه
«دکتر محمد عبدالحسینی»


@joreh99

@Setiq
  • ❤ 12
  • 😍 7
  • 👏 5
  • 🔥 1
Post #4530 964
چیزی که از ۸۰۱ توانستم بخوانم، چو منصور از نبود. چو منصوران یا چو منصور آن بود!
و آن خط ریزی که مصراع پایانی را که خط زده و بالای آن «که با این درد اگر در بند درمانند درمانند» نوشته را دستخط کاتب ندانستم. دستخط کسی دانستم که حاشیه‌های نسخه به دست او نگاشته شده.
و این بیت:
دواء درد عاشق را کسی کو سهل پندارد
ز فکر آنان که در تدبیر درمانند درمانند
در این نسخه هست.
به‌گمان من، متن اصلی ترتیب نسخه ۸۰۱ درست است و قلم‌خورد و حاشیه که عکس آن را در بالای صفحه‌ی کتابم آوردم، روایت دیگری است که کاتبی دیگر افزوده.

این که این بیت در تصحیح‌ها و نسخه‌های دیگر الحاقی پنداشته شده، شاید ناشی ازاین سوء تفاهم است که «کو» در «کسی کو سهل پندارد» را مخفف «که او» دانسته‌اند و نحو جمله را نادرست پنداشته‌اند. همان‌طور که دکتر حمیدیان نیز آن را تخطئه کرده و گفته مصراع اول شرط دارد و مصراع دوم می‌بایست جزای شرط داشته باشد و ندارد.
حال آن که به باور من، کو مخفف که او نیست.
کسی کو سهل پندارد؟ کجاست کسی که دوای درد عاشق را سهل بپندارد؟ کو؟ دوای درد عاشق را هرگز نباید سهل پنداشت. آنان که در تدبیر درمان اند، در می‌مانند.

سهیل قاسمی

@Setiq
  • ❤ 6
  • 👏 4
  • 👍 3
  • ❤‍🔥 2
  • 🤯 1
Post #4522 775

Forwarded from حافظ‌‌‌خوانی با محمدرضا کاکائی (محمدرضا کاکائی)

هدیه‌ی ارزشمند دوست گرانقدرم سهیل قاسمی، از دیوان تازه چاپ شده‌ی حافظ، که برای بنده و بانو شیرین غزل ارسال کردند، به دستم رسید.
ضمن عرض تبریک به سهیل، متعاقبا در یک ویدیو نگاهی به این دیوان خواهیم انداخت که با کوشش چندین ماهه‌ی سهیل قاسمی از نسخه‌ی ۸۰۱ به چاپ رسیده‌است.

با سپاس و آرزوی توفیق روز افزون برای ایشان🌷

🔹کانال ستیغ سهیل قاسمی
✅ @Setiq

🔹کانال حافظ خوانی
✅https://t.me/hafezaneha1
  • ❤ 8
  • 👍 3
  • 👏 3
  • 😁 1
Post #4521 645

Forwarded from سفر به ادبیات

سفر به ادبیات
@safar_be_adabiyat
#درباره_کتاب
حافظ #سهیل_قاسمی
@setiq

چاپ شده بر پایه نسخه‌ی خطی سال ۸۰۱ و قدیمی‌ترین نسخه به زمان حیات شاعر
اعراب‌گذاری شده و آسان‌خوان

غزلی که از این کتاب خوندم😇👇

تَنَت به نازِ طبیبان نیازمند مباد
وجود نازکت آزردهٔ گزند مباد

سلامتِ همه آفاق در سلامتِ توست
به هیچ عارضه شخصِ تو دردمند مباد

جمالِ صورت و معنی ز امنِ صحتِ توست
که ظاهرت دُژَم و باطنت نَژَند مباد

در آن مقام که حُسن تو جلوه آغازد
مجالِ طعنهٔ بدبین و بدپسند مباد

هر آن که رویِ چو ماهت به چشمِ بد بیند
بر آتشِ تو به جز جانِ او سپند مباد

شفا ز گفتهٔ شِکَّرفِشانِ حافظ جوی
که حاجتت به شراب و گلاب و قند مباد

#حافظ
  • ❤ 7
  • ❤‍🔥 2
  • 👍 2
  • 🔥 2
  • 🥰 2
  • 👏 1
Post #4520 943
حالا چهل و هفت دیگه!
که چی! حتمن باید بگی؟ 🤪

شاید می‌شد زندگی شادتر از اینی که هست باشه
شاید حق ما ایرانی‌های این دوره این نبود که چهل و هفت سال با این شیوه زندگی کنیم

یک شماره بزرگ‌تر!
ناراضی هم نیستم
می‌گذرد

امیدوارم سالِ پیشِ رو، بهترین سالِ تاکنونِ ما باشد و سال‌های پس از آن هم هر کدام بهتر از سالِ پیشین‌اش

سهیل قاسمی
۱۵ - فروردین - ۱۴۰۴
  • ❤ 18
  • ❤‍🔥 4
  • 👏 2
  • 😁 2
  • 🥰 1
Post #4519 859

Forwarded from در جستجوی حافظ برتر

دیوان حافظ پیرایش و نگارش جناب سهیل قاسمی امروز به دستم رسید. چاپ انتشارات بلم، زمستان ۱۴۰۳، با کاغذ سفید و سنگین در قطع وزیری و با جلد سلفون لوکس در ۵۷۸ صفحه.
از همان آغاز تورق و بررسی چند نویسش خاص دریافتم که کاری بسیار بااهمیت و سودمند است. به ایشان برای چنین کار خطیر و ارزشمندی شادباش و دستمریزاد می‌گویم.

دیوان حافظ ایشان چاپی تک‌نسخه‌ای بر اساس نسخه‌ی مورخ ۸۰۱ است، کهن‌ترین نسخه‌ای که دیوانی نسبتاً کامل از اشعار حافظ است و تنها ده سال پس از درگذشت خواجه کتابت شده است. همچنین در این چاپ دسترسی نسبتاً کاملی به نسخه‌ی مورخ ۸۰۳ و نسخه‌‌ای گلچین با حدود ۵۰ غزل مورخ ۷۹۲ ممکن شده است. از آنجا که تصحیح شایسته‌ای از ۸۰۳ در دسترس نبوده و تنها تصحیح آن پر از اغلاط و کم و کاست است به مندرجات آن نسخه در این چاپ اعتماد بیشتری می‌رود. شایان ذکر است که چاپ عکسی نسخه‌ی ۸۰۱ را انتشارات مؤسسه پژوهشی میراث مکتوب چند سال پیش برای بار دوم منتشر کرد که هم‌اکنون نایاب است و چاپ مجدد آن بهایی حدود دو میلیون تومان خواهد داشت. هم از لحاظ قیمت و هم اینکه خواندن آن برای اندکی میسر است، بهره‌مندی از چاپ تک‌نسخه‌ای مزبور بسیار مغتنم و به‌صرفه است.

از چاپهای تک‌نسخه‌ای که پیشتر منتشر شده‌اند مهمترینشان عبارتند از:
۱) چاپ بهاءالدین خرمشاهی از نسخه‌ی مشهور خلخالی مورخ ۸۲۷، انتشارات دوستان.
۲) چاپ دکتر یحیی قریب از نسخه‌ی مورخ ۸۶۲، انتشارات صفی‌علیشاه (متأسفانه پر از اغلاط منتشر شده و پس از گذشت قریب به چهار دهه هنوز ویرایش نشده است.)
۳) چاپ استاد ایرج افشار از نسخه‌‌ی بی‌تاریخ کتابخانه‌ی مجلس به احتمال از ربع نخست قرن نهم هجری قمری، انتشارات امیر کبیر
۴) چاپ استاد محمد محیط طباطبایی از نسخه‌ی بی‌تاریخ متعلق به خودشان به خط محمد علی سبزه‌کار، نشر سید عبدالله موسوی دیزکوهی
۵) چاپ دکتر پرویز ناتل خانلری از نسخه‌ای ناقص مورخ بین سالهای ۸۱۳ و ۸۱۴
۶) چاپ رکن الدین همایون‌فرّخ از نسخه‌ی خطی شخصی‌شان با تاریخ مشکوک و مغشوش ۸۰۵، انتشارات اساطیر
۷) چاپ دکتر علی فردوسی از بیاض علا مرندی واجد حدود ۵۰ غزل، انتشارات دیبایه
۸) چاپ آقایان علیمردان و احراری از نسخه‌ی مورخ ۸۰۵ مضبوط در پژوهشگاه خاورشناسی و میراث خطی آکادمی علوم تاجیکستان، انتشارات فرهنگستان هنر
۹) چاپ احمد مجاهد از رونوشت‌های نسخه‌‌ی لسان الغیب فریدون میرزای تیموری اصلاً مورخ ۹۰۷، انتشارات دانشگاه تهران (چاپ نامبرده بر اساس سه رونوشت از آن نسخه ترتیب داده شده است که دو نسخه‌ی بی‌تاریخ مربوط به قرن دهم‌اند و سومی از قرن سیزدهم)
۱۰) چاپ دکتر علی اکبر خان‌محمدی از نسخه‌ی باباشاه اصفهانی از قرن یازدهم با تاریخی مغشوش، انتشارات ابجد

نقدهایی که عجالتاً بر این چاپ دارم با کمال احترام و اذعان به ارزش آن عبارت‌اند از:

۱) توصیه و معرفی این چاپ نباید به صورتی باشد که انتظار چاپی کامل و صحیح را القا کند بلکه باید به عنوان چاپی تک‌نسخه‌ای که به کار اهل فن و علاقه‌مندانی چون من میاید معرفی شود.

۲) رسم الخط چاپ جای بازنگری دارد. من رسم الخط‌های ساده‌تر و سرراست‌تری را می‌پسندم که در دیگر چاپ‌های دیوان حافظ به کار گرفته شده‌اند.

۳) شماره‌های پانوشت‌ها در متن بسیار کوچک‌اند و من نیاز به ذره‌بین دارم. در چاپ دوم به امید خدا بایسته است تا درشت‌تر چاپ شوند.

۴) چنانچه نسخه‌ای کامل برای مراجعان منظور باشد که هم چاپ تک‌نسخه‌ای را داشته باشند و هم بی‌نیاز به دیوان دیگری از حافظ که به گمان من غیرضرور و غیر ممکن است بهتر بود غزلها (و دیگر قوالب شعری اعم از قصاید که در این چاپ نیستند)و بیت‌های غیر موجود به شکلی کامل و مرتب در متن یا کنار غزل و دست‌ِ کم در پانوشت از نسخه‌ای صحیح ترجیحاً چاپ دکتر عیوضی درج شوند‌.

۵) غزلهایی که در نسخ اساس ۸۰۱ و ۸۰۳ نیستند نباید از نسخه‌ی مغلوط قزوینی- غنی افزوده می‌شدند. به ترتیب چاپ‌های عیوضی، خانلری، نیساری برترند‌.

۶) جلد سلفون را من برای دیوان حافظ توصیه نمی‌کنم و بهتر است در چاپ بعدی از کالیکو چرمی (گالینگور) با روکش استفاده شود. جلدی که به کار رفته در اثر مطالعه زود مستعمل و از هم گسیخته خواهد شد.
  • 👍 5
Post #4516 1.06K
درخواست راهنمایی

عبارتی داریم امروزه:
کسی که زیاد سر و صدا می‌کُنَد یا زیاد حرف می‌زند، می‌گوییم: سَرِ ما را بُرد.

یا وقتی سر و صدا می‌کنیم، برای پوزش خواستن می‌گوییم: ببخشید سَرِ شما را بُردم!

دوستان به این ترکیب یا این اصطلاح در ادبیاتِ کهن برخورده‌اید؟ قدمت دارد؟


این غزل در نسخه‌ی ۸۰۱ نیست اما در ۸۰۳ بیتِ پایانی چنین است:

بُردم از رَه سَرِ حافظ به دف و چنگ و غزل
تا جزایِ منِ بدنام چه خواهد بودن!

البته می‌دانم این‌جا سرِ کسی را نبرده! سرِ کسی را از ره برده!

اما آیا ممکن است که به‌خاطرِ این که با دف و چنگ و خواندنِ غزل، باعثِ سر و صدا شده، گفته‌باشد: بردم از ره سرِ حافظ؟

نسخه‌های ۸۰۳، ۸۱۳ و ۸۲۵ «سَرِ حافظ» آورده‌اند و ۸۲۲ و ۸۲۳ و ۸۲۷، «دلِ حافظ»

سهیل قاسمی

@Setiq
  • ❤ 3
  • ❤‍🔥 2
  • 👍 2
  • 🔥 1
  • 👏 1
Post #4515 1.32K
برگی از کتاب

دیوان حافظ بر پایه‌ی نسخه‌ی خطیِ سالِ ۸۰۱
پیرایش و نگارش سهیل قاسمی
انتشارات بلم



صورتِ روی‌ات، نگارا! خوش به‌آیین بسته‌اند
گوییا نَقشِ لب‌ات از جانِ شیرین بسته‌اند

از برای مَقدَم خیلِ خیال‌ات، مردُمان
زْ اشکِ رنگین در دیارِ دیده آذین بسته‌اند

کارِ زلفِ تو ست مشک‌افشانی و، نظّارگان،
مَصلَحت را تُهمتی بر نافه‌یِ چین بسته‌اند!

یارب آن روی است در پیرامن‌اش بَندِ کُلاه
یا به‌گِردِ ماهِ تابان، عِقدِ پَروین بسته‌اند؟




این غزل را بجز در کتاب زنده‌یاد انجوی شیرازی جایی ندیدم. این بیت‌های افزون بر ۸۰۳ را از آنجا نقل می‌کنم:

خطِّ سبزِ عارض‌ات بس خوب و دلکش یافتم
سایبان از گِردِ عنبر گِردِ نسرین بسته‌اند

خطّ‌ِ سبز و عارض‌ات را نقش بندانِ خطا
سایبان از عنبرِ تَر گِردِ نسرین بسته‌اند


جُمله وصفِ عشقِ من بوده‌ست و حُسنِ رویِ او
آن حکایت‌ها که بر فرهاد و شیرین بسته‌اند

حافظا! مَحضِ حقیقت گوی! یعنی: سِرِّ عشق
غیْر از این، دیگر خیالاتی به تخمین بسته‌اند

در نسخه ۸۰۳ چنین شکلی خواندم
رشک رنگین در دیارِ دیده آیین بسته‌اند

در تصحیح‌های دیگر نیافتم این غزل را اما به باورِ قَویِ من، آذین بسته‌اند درست است و آیین بسته‌اند را سهوِ کاتب دانستم. واژه‌ی نخست «رشک» و «زشک» را نیز می‌توان پنداشت کاتب نقطه نگذاشته.
مردمان، از برایِ مَقدَمِ خیلِ خیال، آذین می‌بسته‌اند. و این آذین را برایِ مَقدمِ لشکریانِ خیالِ یار، در دیارِ دیده‌یِ خویش، با اشکِ رنگینِ خود تدارک دیده‌اند.

سهیل قاسمی

@Setiq

پی نوشت:
یکی از معانی واژه‌ی "آیین"، "آذین" است. احتمالاً نوعی تفاوت گویشی در بیان یک واژه است.
سپاس از دوست گرامی «منصور ابراهیمی» که این نکته را آموختند
  • 👍 5
  • ❤ 4
  • 🔥 1
  • 👏 1
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →