مدرسهٔ مولانا
عاشقان را شد مدرّس حُسنِ دوست
دفتر و درس و سبَقْشان روی اوست
خامشاند و نعرهٔ تکرارشان
میرود تا عرش و تختِ یارشان
آن بخاری غصهٔ دانش نداشت
چشم بر خورشیدِ بینش میگماشت
(مثنوی، ۳: ۳۸۴۹ و ۳۸۵۰ و ۳۸۵۷)
تا در دل من عشق تو اندوخته شد
جز عشق تو هر چه داشتم سوخته شد
عقل و سَبَق و کتاب بر طاق نهاد
شعر و غزل و دوبیتی آموخته شد
(دیوان شمس، رباعی ۶۰۵)
آن علم که در مدرسه حاصل کردند
کار دگر است و عشق کاری دگر است
(رباعی ۳۱۳)
مدرسهْ عشق و مُدرّس ذوالجلال
ما چو طالبْ علم و این تکرار ماست
(غزل ۴۲۹)
چنانکه مدرسهٔ فقه را برونشوها است
بدانکه مدرسهٔ عشق را قوانین است
(غزل ۴۷۹)
ای فقیه از بهرِ لِلَّهْ علم عشق آموز تو
زان که بعد از مرگْ حِلّ و حُرمت و ایجاب کو؟
(غزل ۲۲۰۵)
خاموش کز این عشق و از این علم لَدُنّیش
از مدرسه و کاغذ و تکرار رهیدیم
(غزل ۱۸۵۵)
درسی که عشق داد، فراموش کِی شود؟
از بحث و از جِدال و ز تکرار فارغیم
(غزل ۱۷۱۰)
مکرّر بنگر آن سو، چشم میمال
که جان را مدرسه و تکرار این است
(غزل ۳۴۲)
[سَبَق چیست؟ درس و یاداشتهای روزانه، آنچه به تکرار و مستمر نزد استاد خوانند یا نویسند، چیزی نزدیک به جزوه دانشآموزان و دانشجویان امروزی. سبق به این معنی همچنان در فارسی افغانستان و تاجیکستان رایج است. ✍ مجید سلیمانی]
@sedigh_63
Post #8849
1.39K