TGViewer
عقل آبی | صدّیق قطبی عقل آبی | صدّیق قطبی @sedigh_63 · 10.9K subscribers
Post #8856 3.27K
داروخانهٔ سعدی (۱)

یک.

مالکِ خود را همیشه غصه گدازد
مِلکِ پر‌ی‌پیکری شدیم و بِرَستیم
(سعدی)

وقتی خود را مالک خود بدانیم، از غصه می‌گدازیم. وقتی مِلک و مملوک آن یگانهٔ زیبا بدانیم، رها و رستگار می‌شویم. «إنّا للّه»، یعنی ما متعلق‌ به اوییم. مالک خود نیستیم.
▫️
دو.

هر پای که در خانه فرورفت به گنجی
دیگر همه عمرش سر بازار نباشد
(سعدی)

گنجی هست که در اقلیم دل به دست می‌آید. کسی که به گنج درون راه یابد، از وابستگی به بازارها می‌رهد. بایزید بسطامی در معنای درویشی گفته است: «آنکه کسی را در کُنج دل خویش پای به گنجی فرو شود...»
▫️
سه.

آن کز توانگری و بزرگیّ و خواجگی
بیگانه شد، به هر که رسد، آشنای اوست
(سعدی)

کسی که از نام‌ها و جایگاه‌ها و قدرت‌های گذرا خود را فارغ ببیند، می‌تواند با همگان آشنا و نزدیک باشد. مفتون بزرگی و خواجگی و توانگری خود که باشیم، در بند جایگاه و نام‌ونشان و هوش و دانش خود که باشیم، سعادتِ «آشنایی» را از دست می‌دهیم.
▫️
چهار.

هر که نداند سپاس نعمت امروز
حیف خورد بر نصیب رحمت فردا
(سعدی)

کسی که مواهب این‌جهان را قدر نداند و با سپاس و سرور به استقبال‌شان نرود، از رحمتِ آن‌جهانی نیز محروم می‌ماند.

هر که امروز نبیند به جهان طلعت دوست
غالب آن است که فرداش نباشد دیدار
(سعدی)

زیبایی طبیعت و جنبش و رویش خاک، رحمتی این‌جهانی است:

«فَانْظُرْ إِلَى آثَارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا»(سوره روم، آیه ۵۰)
«درنگر درین نشان‌های مهربانیِ الله که چون زنده می‌کند زمین را پسِ مرگِ آن.»(ترجمه تفسیر کشف‌الاسرار)
▫️
پنج.

جز یاد دوست هر چه کنی عمرْ ضایع است
جز سِرّ عشق هر چه بگویی بطالت است
(سعدی)

اگر زندگی به یاد دوست آغشته نباشد، و در هوای دوست سپری نشود هدر رفته است. به بطالت گذشته است:

سعدی ار عشق نبازد چه کند ملک وجود؟
حیف باشد که همه عمر به باطل برود

ذکر و یاد دوست پایانی ندارد. ملال‌انگیز هم نیست. چرا که غذای جان است. نان و آب جان:

سخن دراز کشیدیم و همچنان باقی است
که ذکر دوست نیارد به هیچ‌گونه ملال
(سعدی)

از همین‌رو، پشیمانی او از اوقاتی است که بی‌خبر از دوست گذشته است:

هر چه گفتیم جز حکایت دوست
در همه عمر از آن پشیمانیم
(سعدی)

افسوسی اگر باشد جز این نیست که چرا بیشتر در یاد او دم نزدیم. چرا بیشتر در هوای او نتپیدیم:

تا به افسوس به پایان نرود عمر عزیز
همه شب ذکر تو می‌رفت و مکرر می‌شد

سخن گفتن با او، سخن گفتنِ از او، و شناور شدن در «حکایت دوست»، معنای زندگی است.



〰 صدّیق قطبی
@sedigh_63
More from @sedigh_63
  1. Sep 28, 2026داروخانهٔ سعدی (۴) شانزده. خدا را در «رحمت بی‌حساب» و «نعمت بی‌دریغ»اش تجربه می‌کند. می‌بی…
  2. Sep 27, 2026داروخانهٔ سعدی (۳) یازده. در نگاه سعدی بزرگ‌ترین‌ رقیب خداپرستی خودپرستی است. چاره را نیز…
  3. Sep 26, 2026داروخانهٔ سعدی (۲) شش. ارزش بینایی به تماشای چهرهٔ یار است. نظارهٔ جهان هم ارج و اعتباری ا…
  4. Sep 25, 2026چقدر این بیت سعدی‌ زیباست. راهی برای رساندن سلام و پیام خود ندارد. هیچ نشانه‌ای و هیچ دستر…
  5. Sep 25, 2026. «در دادنْ سعادتی است که در گرفتن نیست.» (عیسی مسیح، به نقل از پولُس رسول در: اعمال رسولا…
  6. Sep 25, 2026. «از سرماخوردگی‌ام همانطور مراقبت می‌کنم که از یک دوست، پنجره را بر روی رطوبت درختان کاج…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →