.
«از سرماخوردگیام همانطور مراقبت میکنم که از یک دوست، پنجره را بر روی رطوبت درختان کاج باز میکنم. در کودکی این نوع بیماری را خیلی دوست داشتم، برایم توجه بیشتر و چند اسباببازی غافلگیرکننده به همراه داشت. وقتی تب هم اضافه میشد حالتهای قشنگی به وجود میآمد: روح، چند سانتیمتر بالاتر از جسم داغ و تبدار، پرواز میکرد، رخوتی، متین و شاهانه از تمام اعضاء بدن میگذشت و نوعی کسالت، که برایم کسلکننده نبود. پس دنیا میتوانست به همین سادگی باشد: شکل چهارگوشی از آسمان که، در رختخواب از پنجره دیده میشود. سرماخوردگی، آبله مرغان و سرخک سه پریزاد زنگهای تفریحاند: بچههای دیگر به کلاس درس میروند و تو باز هم بازی میکنی، حق داری چون دکتر مهربان برایت اجازهٔ خروج نوشته است: «بیمار میتواند حداقل به مدت سه روز، از دنیا و از زندگی غیبت کند.»
دیوانهوار
کریستیان بوبن
ترجمه مهوش قویمی
نشر آشیان
ص۹۱
Post #8853
1.13K