.
«کار من به آن چیزی که کودکان انجام میدهند خیلی نزدیک است: نگاه کردن، بازی کردن. و در گرماگرم بازی به نگاه کردن ادامه دادن.»(ص۱۱۶)
«نوزادان همهٔ توان کسانی را که از آنها نگهداری میکنند، میگیرند و در یک هزارم ثانیه به لطف یک کلمه یا لبخندی بیشتر از آنچه گرفتهاند، بیدریغ میبخشند.»(ص۳۹)
«در برابر جملهٔ گردافشان و آرامِ «برف میبارد» ما هیچ وقت این پرسش را قرار نمیدهیم: «کیست که برف میبارد؟». این امر نشاندهندهٔ وقوع یک فعل ناب، یک رویداد بیآفریننده است. یعنی: «برف هست، این جا، اکنون». «بگو دوستت دارم» هیچ چیز دیگری نگو. «دوست داشتن» یک فعل همخانواده با «برف باریدن» است. کیست که برف میبارد؟ برف. کیست که عشق میورزد؟ عشق.
«دوستت دارم» یعنی «عشق هست، اینجا، اکنون. جز عشق چیزی وجود ندارد و من، در این میان نیستم. من فقط برای بیان آنچه در اینجاست، اینجایم، آن هم نه همیشه، پس دیگر نیستم».(ص۱۴۰)
«گاهی میل مردن دارم، مثل کودکی که هوس میکند هدیهاش را پیش از موعد باز کند.»(ص۲۲)
«فروتنی، کلید جادویی است. به محض اینکه ادعا کنیم در دستمان است، محو میشود.»(ص۷۱)
«فروتنی شبیه دامی است که شکارچیان قاچاق در راه همیشگی حیواناتی که میخواهند صید کنند قرار میدهند. همین است که برای به دام انداختن خدا یا پرندگانی که پرهایی از جنس نور دارند _یعنی فرشتگان_ به کار میرود.»(ص۱۵۴)
«درآخر اینکه عقل را دوست ندارم، او خیلی از مرگ تقلید میکند. دیوانگی را ترجیح میدهم. منظورم از دیوانگی، نقصی نیست که راهی تیمارستانم میکند، شوقی است که مرا به رقص وامیدارد.»(ص۹۴)
تصویری از من کنار رادیاتور
کریستین بوبن
ترجمه منوچهر بشیری راد
نشر اجتماع
@sedigh_63
Post #8844
1.81K