داروخانهٔ سعدی (۵)
نوزده.
دامنکشیدن از هر غمی را خردمندانه نمیداند. پیشنهاد او، انتخاب غم مناسب و تعالیبخش است. از غمی که به «شادیهای بیاندازه» میانجامد استقبال میکند و از خوشی و راحتی که به رنج پایدار منتهی میشود میپرهیزد:
غمی خور کان به شادیهای بیاندازه انجامد
چو بیعقلان مرو دنبال آن شادی که غم گردد
▫️
به راحتِ نَفَسی، رنج پایدارْ مجوی
شب شراب نیرزد به بامداد خمار
به چشم او جان آدمی به عود میمانَد، تا نسوزد رایحهٔ خوشش آزاد نمیشود:
تا نسوزد برنیاید بوی عود
پخته داند کاین سخن با خام نیست
▫️
قول مطبوع از درون سوزناک آید که عود
چون همیسوزد جهان از وی معطر میشود
سعی او در زندگی گریختن از همهٔ رنجها نیست، بلکه پراکندنِ عطر خوش و زیباتر کردن جهان است:
سعیم این است که در آتش اندیشه چو عود
خویشتن سوختهام تا به جهان بو برود
از اینرو بیش از آنکه نگران غم و شادی باشد، دلواپس خامماندن و خامرفتن است. کسی که محبت نمیورزد، دل نمیبندد و جان خود را پیشکش نمیکند، شاید از پارهای غمها برکنار بماند، اما آخر کار، با جانی ناپخته جهان را ترک میکند:
هر که هوایی نپخت یا به فراقی نسوخت
آخر عمر از جهان چون برود خام رفت
▫️
فردا به داغ دوزخ ناپختهای بسوزد
کامروز آتش عشق از وی نبُرد خامی
▫️
هر که معشوقی ندارد عمر ضایع میگذارد
همچنان ناپخته باشد هر که بر آتش نجوشد
توقع آسودگی کامل ندارد. میداند که جهان ما آمیخته با رنجها است. میگوید همینکه منظر خود را عوض کردم و از آسودگی چشم پوشیدم، آسودم:
رنجها بردیم و آسایش نبود اندر جهان
ترک آسایش گرفتیم، این زمان آسودهایم
تعلق خاطر عمیقی که به نگاه عارفان دارد، در نیل به این آسودگی و پذیرش مؤثر است. غم نیز از جانب اوست:
غم و شادی بَرِ عارف چه تفاوت دارد
ساقیا باده بده شادیِ آن کاین غم از اوست
▫️
خوش است بر دلِ آزادگان جراحتِ دوست
به حُکمِ آن که همش دوست مینهد مرهم
▫️
اگر هزار غم است از جهانیان بر دل
همین بس است که او غمگسار ما باشد
▫️
هزار دشمن اگر در قفاست عارف را
چو روی خوب تو دید از قفا چه غم دارد؟
علاوه بر تصویر عود، که انتشار بوی خوشش بیسوختن ممکن نیست، تصویر دیگری هم در ضمیر سعدی نشسته است: رهرویِ مشتاقی که چندان دلباختهٔ کعبه و حَرَم است که رنجهای راه در چشم او ناچیزند:
گر در طلبت رنجی ما را برسد شاید
گر عشقِ حَرَم باشد، سهل است بیابانها
▫️
جمال کعبه چنان میدوانَدَم به نشاط
که خارهای مغیلان حریر میآید
▫️
ای بادیهٔ هجران تا عشق حرم باشد
عشّاق نیندیشند از خار مغیلانت
جمال کعبهای باید تا گذر از بیابانها و خارهای مغیلان سهل و آسان شود. مقصد و فرجامی دلپذیر که آدمی را به رفتن و ادامه دادن دلگرم کند. آنقدر خواستنی که بتوان گفت رفتن به آنسو خوب است، حتی اگر نرسم:
ز کعبه روی نشاید به ناامیدی تافت
کمینه آن که بمیریم در بیابانش
▫️
خواهم اندر طلبت عُمر به پایان آوَرد
گر چه راهم نه به اندازهٔ پای طلب است
〰 صدّیق قطبی
@sedigh_63
Post #8860
603