TGViewer
Channel Public Channel
سعید مبشر

سعید مبشر

@saeid_mobasher_71

شعرها و یادداشت‌ها

ارتباط با من:
@saeid_m_71

دکترای فلسفه‌

کتاب‌ها:
مجموعه غزل کوبه [برگزیده جایزه حسین منزوی و جایزه قیصر امین‌پور]
مجموعه غزل مکاشفات یوحنا [برگزیده جایزه غزل حسین جلال‌پور]
Subscribers
1.61K
Photos
119
Videos
83
Links
12
Recent Posts 20 shown
Post #1942 241
دیباچه


چکامه‌ای همه‌ از خونِ دل مُرکّب آن
سواره‌ای که گوزنی رمیده مَرکب آن

مخاطبم همگانند و هیچ‌کس شاید
که در مقدمه افتادم از نفس شاید

ورق ورق سخنم گفته‌های زرتشت است
اشاره منظره‌ای تازه رو به انگشت است


#سعید_مبشر
#مثنوی_نابهنگام


@saeid_mobasher_71
Post #1941 244
مثنوی "نابهنگام" را به ترتیب در چند روز منتشر می‌کنم.
این شعر هرچند ارجاعاتی به کتاب چنین‌گفت‌زرتشت نیچه دارد اما خودبسنده و دارای ساختار مستقل است.


#سعید_مبشر


@saeid_mobasher_71
Post #1925 718

Forwarded from سعید مبشر

غزل تازه


بخوان که قونیه را در طرب بیندازی
قبیله را همه در تاب و تب بیندازی

سه‌تار را بنواز آن‌چنان که زاهد را
به یاد نافله‌ی مستحب بیندازی

میسر است که با تیغ ابروان کجت
جدال بین قشون عرب بیندازی

بیا که با همه‌دیوانگی مرا ای عشق
به فکر دغدغه‌ی نان شب بیندازی

نمی‌شود که تو را دید و از لب تو گذشت
چنان که چشم به ظرف رطب بیندازی

مسافران وطن جمله بازمی‌گردند
اگر مهاجرتت را عقب بیندازی


#سعید_مبشر


@saeid_mobasher_71
Post #1923 952
مثنویِ تنهایی



فضای کوچک آزادی من است اتاق
که آشنا به غم و شادی من است اتاق

دوباره شب شده و چاره‌ام شکیبایی است
که کارِ عمده‌ی من بعدِ کار، تنهایی است

به تخت می‌اندازم نقاب‌‌هایم را
نگاه می‌کنم از نو کتاب‌هایم را

به زور تاب می‌آرم صدای همهمه را
بدون فاصله دشنام می‌دهم همه را

سلوک من همه از خویشتن جدا شدن است
میان صندلی و تخت جا‌به‌جا شدن است

به فکر هیچ‌کسی در جهان نمی‌افتم
که چای نیستم و از دهان نمی‌افتم

که چای گفتم و کتری دوباره قل‌قل کرد
مگر به چای جهان را کمی تحمل کرد

که چاه خالی‌ام از خویش و پر نخواهم شد
به چای راضی‌ام و قهوه‌خور نخواهم شد

کتاب شروه و شیدایی‌ام به تنهایی
هزارویک شبِ تنهایی‌ام به تنهایی

دو ساعت است که خیره به چشمِ آینه‌ام
خودم مریضم و خود دکتر معاینه‌ام

صدای هندزفری تاپ‌تاپِ قلب من است
خطوط صاف پتوها چکاپِ قلب من است

رگم بریده و از لب نفس نمی‌آید
پیام روشنی از هیچ‌کس نمی‌آید

رگم بریده و خون روی فرش می‌ریزد
فرشته خاطره‌ام را به عرش می‌ریزد

درون آینه مردی صدام زد که بمیر
برای مرگ جوانم برای عشق تو پیر

ولی نه، هیچ "تو"یی نیست در شبانه‌ی من
که سوز باد می‌آید فقط به خانه‌ی من

نه عاشق احدی هستم و نه عشقِ کسی
نه اشتیاقی و میلی، نه رغبت و هوسی

به گوش خسته‌ی قفل از دریچه می‌خوانم
به تخت می‌روم و باز نیچه می‌خوانم

سکوت می‌وزد از هر طرف، صدا مُرده‌است
تو کیستی که در این تیرگی خدا مُرده‌است

بدل به سایه شدم از شهودِ تنهایی
کتاب را می‌بندم به سودِ تنهایی

فرار می‌کنم از تخت و می‌روم به تراس
اَجنّه با من تنها گرفته‌اند تماس

فقط شب است و شب است و شب است و تاریکی
درون آینه جز من تب است و تاریکی

کلید را بزنید ای فرشته‌های سیاه
اتاق تار مرا متصل کنید به ماه

تو را به یاد نمی‌آورم ولی هستی
که روی پوست‌ من زخم اوّلی هستی

تو در تمامی زن‌ها حضور داشته‌ای
تویی که دست مرا در حنا گذاشته‌ای

تویی که ریخته‌ای آب‌جوش بر دل من
تویی که پو‌لِ کَلان داده‌ای به قاتل من

خودت نمی‌کُشی و می‌کُشد مرا غم تو
شکنجه می‌شوم از دوریِ مصمم تو

غرور و قلب مرا چون تو هیچ‌کس نشکست
و زنگ می‌زنم و خطّ تو عوض شده است




#سعید_مبشر




@saeid_mobasher_71
Post #1920 1.32K
#غزل_جدید



ای زن که چین دامن غمگینت
رویای بیست‌ساله‌شدن دارد
با خاک نرم قبر مرا پر کن
قلبم هوای لاله‌شدن دارد

هستم عقاب و حادثه در پیشم
پرواز خلسه‌های دراویشم
وقتی به چشم‌هات می‌اندیشم
بالم خیال باله‌شدن دارد

تو کاغذی مدافع آزادی
من برگه‌ای اشاره به آبادی
اما چه حاصلی که در این وادی
«شعر و دهان" مچاله‌شدن دارد

گفتم عمیق و هیچ نفهمیدند
گفتم دقیق و باز نفهمیدند
باید چقدر پر شود از حسرت؟
چاهی که خوف چاله‌شدن دارد

"از نیچه خوانده‌ام که خدا مرده"
"صدرا دوباره حوصله را برده"
"پای هگل به میز غذا خورده"
این حرف‌ها مقاله‌شدن دارد!

ماهی که پشت ابر تلف می‌شد
گاهی به خود می‌آمد و دف می‌شد
آهی که مانده در قفس سینه
راهی به سوی ناله‌شدن دارد؟

نان در مِیِ حرام تو باید زد
زانو به احترام تو باید زد
این قلب را به نام تو باید زد
این خیره‌سر قباله‌‌شدن دارد



#سعید_مبشر



@saeid_mobasher_71
Post #1916 1.45K
"رودابه‌ای گریخته از پستو
جنگاوری گره زده بر ابرو
پیغمبری که معجزه‌اش گیسو"
در چشم‌های رهگذران بودی

یک‌جفت کفشِ هلهله در پایت
می‌رفتی از غروب به فردایت
ای ماه! وقت بستن موهایت
زیباترین چریک جهان بودی



#سعید_مبشر



@saeid_mobasher_71
Post #1876 1.87K
دوست دارم گواهی‌ات باشم
مثل یک جاده راهی‌ات باشم

از تو هرگز نرنجم و نروم
حوض باشی و ماهی‌ات باشم

"دوستت دارم‌"ی ظریف و نهان
بین شک‌های واهی‌ات باشم

دل به هر کار پُرخطر بدهی
من شریک تباهی‌ات باشم

مثل یک آبشار گریه کنی
شانه‌ی بی‌پناهی‌ات باشم

بروی بارها و برگردی
مقصد اشتباهی‌ات باشم

جمله در جمله اَزبرم باشی
امتحان شفاهی‌ات باشم

بی‌جهت ماشه را فشار دهی
کشته‌ی دلبخواهی‌ات باشم

بعد در دادگاه زنده شوم
سندِ بی‌گناهی‌ات باشم...



#سعید_مبشر



@saeid_mobasher_71
Post #1869 1.56K
تو راز کهنه که در زیر پوست داشتمی
تو قهرمان کتابی که دوست داشتمی


#سعید_مبشر


@saeid_mobasher_71
Post #1857 1.68K
آدم‌های معنوی آسیب بیشتری می‌زنند.

اول بگویم که منظورم از آدم معنوی، معنای مصطلح و دینی آن نیست. منظورم شکل ظریف‌تری از آدم‌ است. کسی که درون‌نگری‌ بیشتری دارد. عواطف تیزتر و رقیق‌تری دارد. به کلمات و واژگان وسیعی مسلح است. این فرد در عین حال که جذابیت دارد اصلا بی‌خطر نیست. این فرد راحت‌تر راه نفوذ به تو را پیدا می‌کند. در مدت زمان کمتری نقطه‌ضعف‌هایت را می‌شناسد. و همه‌ی این‌ها به او در مواجهه با تو قدرت می‌دهد. قدرت اینکه بتواند با کلمات و رفتارهای مختصری به تو آسیب جدی بزند. دست بگذارد روی پاشنه آشیلت و با سوزن کنایه دمل‌های روحت را بترکاند. آخر سر هم با لطائف‌الحیل خود را خیرخواه و بی‌گناه نشان دهد.


#سعید_مبشر


@saeid_mobasher_71
Post #1855 1.52K
کلمات مِلکِ کسی نیستند. هیچ‌کس نمی‌تواند ادعا کند واژه‌هایی مثل خدایان، اسطوره، جادو، بودا، راز یا حتی زمان، به او تعلق دارند. اما نوع و زاویه‌ی مواجهه با کلمات و توانایی ساختن جهانی معنادار و تازه از آن‌ها، می‌تواند امضای یک شاعر باشد.

استفاده از عناصری چون خدایان، اساطیر، جادو، بودا، راز و بازی با زمان، و تلفیق آن‌ها با عشق، هستی و فلسفه، در شکل، شیوه و روایتی خاص، بخش مهمی از جهان شعری «مکاشفات یوحنا»ست؛ غزل‌هایی که برخی از آن‌ها را از دو سه سال پیش منتشر کرده‌ام.

نمی‌دانم باید این اتفاق را خوشبختانه بدانم یا متأسفانه؛ اما نزدیک به هفت‌هشت نفر از دوستان شاعر به این فضا و بازآفرینی همین عناصر، به شیوه‌ای نزدیک به جهان شعری من، گرایش پیدا کرده‌اند. گاه‌وبی‌گاه که آثارشان را می‌بینم، تأثیر موتیف‌ها و فضاهای شعرم را در آن‌ها تشخیص می‌دهم؛ برخی خوب و برخی ناشیانه‌.

طبیعی است که نمی‌توان جلوی تأثیرگذاری را گرفت و شاید اساساً نباید هم گرفت. شاعران از یکدیگر تأثیر می‌پذیرند. اما به گمان من، وظیفه‌ی شاعر مستقل این است که در نهایت جهان خودش را بسازد، نه اینکه در جهان دیگری سکونت کند.

تلخ‌تر آنجاست که گاهی شعری را فقط در جمعی محدود خوانده‌ام و بعد، خیلی زود، همان ایده یا فضای مشخص را در شعر یکی از اعضای همان جمع دیده‌ام.

مثلاً در غزلی، نگاه زیبایی‌شناختی به عطسه‌ی معشوق را چنین آورده بودم:

«چه شهر روح نداری مگر به عطسه‌ی تو
بدل شوند به تابوت تانک‌های کریه»

بعد دیدم شاعری دیگر، تقریباً بلافاصله، عطسه را با همان وجه زیبایی‌شناختی وارد غزل کرده است. این دیگر تأثیرپذیری خلاق نیست؛ بیشتر به تقلیدی بی‌واسطه و کور شباهت دارد.

یا جایی نوشته بودم: «جنونِ لِی‌لِیِ لیلا»؛ و با خط‌وربطی شاعرانه، «لی‌لی» را کنار «لیلا» نشانده بودم. چند روز بعد، دقیقاً همین ترکیب در شعر شاعری دیگر ظاهر شد.

از این نمونه‌ها کم نیست.

کاری هم نمی‌شود کرد. آدم‌ها از یکدیگر متأثر می‌شوند و این بخشی از زندگی هنری است. اما شاعر، اگر برای استقلال و شأن هنری خودش احترام قائل است، باید دیر یا زود از مرحله‌ی وام گرفتن عبور کند و جهان خاص خودش را بسازد.

هر بار از ایده‌ی دیگری وام گرفتن، کسی را هنرمند اصیل نمی‌کند. اصالت از تکرار عناصر دیگران نمی‌آید؛ از کشف نسبت شخصی خود با جهان می‌آید.


#سعید_مبشر
#یادداشت



@saeid_mobasher_71
Post #1853 1.32K
مرا به خواب ببر با تکان دستانت
رگت خطی است که جادوگران نگاشته‌اند
نگاه می‌کنی و سِحر می‌‌شوم آرام
به شانه‌های تو چندین‌ پری گماشته‌اند

برهنه تاب نمی‌آورم تمام تو را
که کاهنان همه دارند احترام تو را
شنیده‌اند بزرگان مصر نام تو را
و بعد روی خدایان خود گذاشته‌اند

ببین سحر! تو در آغاز دانه‌ای بودی
و از قرون مقدس نشانه‌ای بودی
تو را گروهِ نظرکرده‌ای از اهل کتاب
کنار پاک‌ترین رودخانه کاشته‌اند

شروع بازی‌ِ خون در سیاق دیگر تو
سماع فرقه‌ی فواره‌ در برابر تو
تو گرم رفتن و شوریدگان بی‌سر تو
به هر طرف عَلَمی‌ سرخ برفَراشته‌اند

دلیل چیست اگر کوه‌ها نمی‌ریزند؟
چرا بدون درنگ ابرها نمی‌افتند؟
خوراک نیستی‌ام داغ‌داغ و روح مرا
نگاه‌های تو از مرگ بازداشته‌اند

چه سنگ‌ها که پرستیده‌ام ولی به خطا
چه دختران که پسندیده‌ام ولی به هدر
ببخش مردم محروم را که این همه سال
خبر تو بودی و آنان خبر نداشته‌اند


#سعید_مبشر

از کتاب مکاشفات یوحنا



@saeid_mobasher_71
Post #1841 1.63K
در جعبه گل نهادم و قلبم را
تا هدیه‌های کوچک من باشد
هستی‌ت چشم‌روشنیِ مادر
زیبائی‌اَت مبارک من باشد

ای هر جوان خسته‌ی مومشکی
کبریت نیم‌سوخته از عشقت
افروختن از آتش سیگارت
ای کاش سهم فندک من باشد

این آسمان ساکت بعد از ظهر
از کوچ‌کردگان خبری دارد
آن لکه‌ابر آمده از مشرق
شاید روان لک‌لک من باشد

اینک در این سیاهه در این رویا
می‌بینم آن چه را که نمی‌دیدم
از پشت چشم‌های مرا بستی
تا دست‌هات عینک من باشد

گفتی در آب سنگ نیندازم
دیوانه‌وار، آه ولی بانو
این سنگ‌ها طلاست، چه ایرادی؟
این رودخانه قلک من باشد

زن‌بودگی‌ت را به صدا بسپار
موهات را به باد هوا بسپار
بگذار روسری‌ت یک‌امروزی
در نقش بادبادک من باشد



#سعید_مبشر


پ‌ن: این غزل دچار سانسور شد و اجازه انتشار در کتاب مکاشفات یوحنا را نگرفت.



@saeid_mobasher_71
Post #1834 1.97K
همیشه بین دختر فرهیخته‌ای که مدام از کتاب و معنای زندگی حرف می‌زند با دختری که تنها از دغدغه‌های روزمره‌اش می‌گوید و پشت این و آن غیبت می‌کند، گرفتار دشواری انتخاب می‌شوم.
وقتی می‌بینم دختری غرق در فرهیختگی است دلم لک می‌زند برای شنیدن اندکی حرف‌های خاله‌زنکی؛ و زمانی که دختری تنها از کاشت ناخن‌هایش می‌گوید، حوصله‌ام سر می‌رود. کو؟ کجاست؟ دختری که هر دو روحیه را داشته باشد. که بتوان با او از سیر تا پیاز زندگی حرف زد.


@saeid_mobasher_71
Post #1828 1.84K
سوال می‌کنم از نام سرخ‌پوستی‌ات‌
و رودخانه‌‌ی دوری شتاب می‌گیرد
هنوز هم زن پیری که داده تعمیدت
ستاره‌های جوانی از آب می‌گیرد

من از زیادیِ سربازهای دور و برت
نمی‌هراسم و از تیغِ سمّی تبرت
تو را شبانه می‌آیم بدزدم از پدرت
قبیله‌‌ات را وقتی که خواب می‌گیرد



#سعید_مبشر



@saeid_mobasher_71
Post #1827 2.35K
قبل از تو انسان حرف انسان را نمی‌فهمید
گُل را نمی‌دانست، باران را نمی‌فهمید‌

«آن»ی که از صبح ازل پیچیده در هستی
انسان قبل از خنده‌ات، «آن» را نمی‌فهمید

انسان قبل از چشم‌هایت هر چه می‌کوشید
پیداییِ آن ذات پنهان را نمی‌فهمید

هر شب می‌آمد بشنود عطر صدایت را
حتی ابوجهلی که قرآن را نمی‌‌فهمید

در بی‌زمان بوسیده پایت را و الّا رود
در خود معطل بود و «جریان» را نمی‌فهمید

تا آمدی انسان به انسان گل تعارف کرد
قبل از تو انسان حرف انسان را نمی‌فهمید



#سعید_مبشر



@saeid_mobasher_71
Post #1822 2.69K
غزل تازه


بخوان که قونیه را در طرب بیندازی
قبیله را همه در تاب و تب بیندازی

سه‌تار را بنواز آن‌چنان که زاهد را
به یاد نافله‌ی مستحب بیندازی

میسر است که با تیغ ابروان کجت
جدال بین قشون عرب بیندازی

بیا که با همه‌دیوانگی مرا ای عشق
به فکر دغدغه‌ی نان شب بیندازی

نمی‌شود که تو را دید و از لب تو گذشت
چنان که چشم به ظرف رطب بیندازی

مسافران وطن جمله بازمی‌گردند
اگر مهاجرتت را عقب بیندازی


#سعید_مبشر


@saeid_mobasher_71
Post #1816 2.34K
باد ایستاد یا که نمی‌دانم
شاید رسیده بود به پایانش
سخت است مرگ و راه نمی‌آیم
جز با همین روایت آسانش

با ذکر وعده‌های پراکنده
در حال اتصال به آینده
رمّال صیحه‌ای زد و غیبش زد
تا خیره شد به خالیِ فنجانش

آن روز قاصدک به زمین افتاد
از طاقچه الک به زمین افتاد
حل شد میان آبی ناپیدا
مادر که آب داد به گلدانش

آری صدای ولوله می‌آمد
مرسوم بود و زلزله می‌آمد
در ازدحام جمعیتش دیدم
شهری گریخت سمت خیابانش

برگشتنی به خانه پس از گردش
یا ترک آشیانه پس از باران
از لاک‌پشت گفتم و آهسته
سر بُرد عارفی به گریبانش

می‌گفت ریشه دارم و می‌بالد
در من هزار زنبق و بابونه
او ریشه‌دار بود ولی تنها
کِرمی در آمد از بن دندانش

پرواز کن بدون چرا لطفا
پایین‌تر از درخت نیا لطفا
اینجا کبوتری که می‌اندیشد
تبدیل می‌کنند به انسانش

بی‌قصه می‌رویم و نمی‌ماند
خاکستری و خاطره‌ای حتی
تا مولوی بیاید و بنویسد
نی‌نامه را کنار نیستانش

ما پشت پرده‌ایم و زبان پرده
ما قبر مرگ‌های فراوانیم
معشوق بی‌حواس قسم داده
ما را به گیسوان پریشانش


#سعید_مبشر


@saeid_mobasher_71
Post #1814 1.71K
نگاه کردم و روحم به دشت‌ها زده بود
رها و یک‌دله با اسب‌های ترکمنم

و جنگلی شدم آن‌گاه و گوی روشن ماه
نشست سر به هوا روی شاخ کرگدنم


#سعید_مبشر
مکاشفات یوحنا


@saeid_mobasher_71
Post #1810 1.9K
.

اخلاق بردگان و سروران. (نیچه)
درباره‌ی شعر

#سعید_مبشر


@saeid_mobasher_71
Older posts →

About this channel

How can I read @saeid_mobasher_71 without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for سعید مبشر: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does سعید مبشر have?
سعید مبشر (@saeid_mobasher_71) has 1.61K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does سعید مبشر know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →