مرا به خواب ببر با تکان دستانت
رگت خطی است که جادوگران نگاشتهاند
نگاه میکنی و سِحر میشوم آرام
به شانههای تو چندین پری گماشتهاند
برهنه تاب نمیآورم تمام تو را
که کاهنان همه دارند احترام تو را
شنیدهاند بزرگان مصر نام تو را
و بعد روی خدایان خود گذاشتهاند
ببین سحر! تو در آغاز دانهای بودی
و از قرون مقدس نشانهای بودی
تو را گروهِ نظرکردهای از اهل کتاب
کنار پاکترین رودخانه کاشتهاند
شروع بازیِ خون در سیاق دیگر تو
سماع فرقهی فواره در برابر تو
تو گرم رفتن و شوریدگان بیسر تو
به هر طرف عَلَمی سرخ برفَراشتهاند
دلیل چیست اگر کوهها نمیریزند؟
چرا بدون درنگ ابرها نمیافتند؟
خوراک نیستیام داغداغ و روح مرا
نگاههای تو از مرگ بازداشتهاند
چه سنگها که پرستیدهام ولی به خطا
چه دختران که پسندیدهام ولی به هدر
ببخش مردم محروم را که این همه سال
خبر تو بودی و آنان خبر نداشتهاند
#سعید_مبشر
از کتاب مکاشفات یوحنا
@saeid_mobasher_71
Post #1853
1.32K