TGViewer
Channel Public Channel
خط سبز (محمدرضا اخضریان کاشانی)

خط سبز (محمدرضا اخضریان کاشانی)

@sabzkhat

گاه نوشت های "محمدرضا اخضریان کاشانی" دانش جوی اندیشه و سیاست و جامعه
عنوان "خط سبز" ناشی از دو زمینه است: یکی نامم که "اخضر" است و دیگری تاکید بر خطوط مجاز نظام که فراتر از خطوط قرمز آن است. هرگونه تشابه اسمی با هر پدیده رنگی دیگر به شدت تکذیب می شود.
Subscribers
535
Photos
1.1K
Videos
152
Links
1.2K
Recent Posts 13 shown
Post #2298 281
میلاد پربرکت یازدهمین ستاره درخشان آسمان امامت حضرت امام حسن عسکری (علیه‌السلام) بر حضرت صاحب الزمان (عج) و همه دوستداران ایشان مبارک و خجسته باد.‌
  • ❤ 3
Post #2297 190
جبلی رییس سازمان صداوسیما: اگر کسی انتظار دارد صداوسیما بعد از این‌همه ایستادگی بر مدار هویت ایرانی-اسلامی عقب‌نشینی کند، کور خوانده است.

پی نوشت :
یکی از خطاهای اساسی در تحلیل عملکرد سازمان صدا و سیما، تقلیل یک سازمان چندکارکردی به کارکرد سیاسی آن است؛ گویی ارزیابی صداوسیما صرفاً به مواضع سیاسی و نسبت آن با جمهوری اسلامی محدود می‌شود.

در نتیجه، نقد هر بخش از سازمان—از سرگرمی، ورزش، هنر و فرهنگ تا آموزش، سبک زندگی، مسائل اجتماعی و کیفیت حرفه‌ای برنامه‌ها—به‌سرعت در قالب یک دوگانه هویتی موافق/مخالف یا حتی انقلابی/ضدانقلاب تفسیر می‌شود که در نتیجه آن نقد تخصصی جای خود را به دفاع هویتی می‌دهد و حتی نیروهای همسو نیز به‌جای نقد ضعف‌های غیرسیاسی سازمان، در موقعیت دفاع از کل آن قرار می‌گیرند.

چالش امروز در نقد صداوسیما، در واقع سیاسی‌شدن ادراک، ارزیابی و گفت‌وگو درباره سازمان است؛ یعنی یک سازمان چندکارکردی به یک کنشگر سیاسی تقلیل می‌یابد و در یک رقابت هویتی و سیاسی امکان گفتگوی انتقادی کاهش می یابد.
در این باره چند نکته و خطا قابل تامل است :

۱. تقلیل سازمان چندکارکردی به سازمان سیاسی
صداوسیما هم‌زمان کارکردهای سیاسی، خبری، فرهنگی، اجتماعی، آموزشی، ورزشی، کودک و سرگرمی دارد و هر یک باید با معیارهای متناسب خود ارزیابی شود.

۲. یکسان‌سازی سطوح عملکرد
موفقیت یا ضعف در حوزه سیاسی الزاماً درباره عملکرد فرهنگی یا سرگرمی صادق نیست؛ بنابراین ارزیابی کل سازمان با یک معیار، مانع شناخت دقیق نقاط قوت و ضعف می‌شود.

۳. تبدیل نقد عملکردی به نقد هویتی
در فضای سیاسی‌شده، نقد یک برنامه یا شبکه به‌سرعت به نقد کل صداوسیما و سپس به موضع‌گیری درباره نظام سیاسی تعبیر می‌شود؛ در نتیجه موضوع واقعی نقد گم می‌شود.

۴. جایگزینی دفاع هویتی با نقد اصلاح‌گرانه
حتی نیروهای همسو ممکن است به‌جای نقد ضعف‌های حرفه‌ای، فرهنگی و اجتماعی سازمان، خود را در موقعیت دفاع از کلیت آن ببینند؛ بنابراین نقد درون‌گفتمانی تضعیف می‌شود.

۵. حذف مخاطب غیرسیاسی
بخش مهمی از مخاطبان اساساً در منازعه سیاسی مشارکت ندارند و صداوسیما را برای سرگرمی، ورزش، سریال، آموزش و خدمات عمومی می‌خواهند؛ اما دوقطبی هویتی مطالبات آنان را به حاشیه می‌راند.

۶. تضعیف اصلاح عملکردی
سیاسی‌شدن نقد، سازمان را در چرخه‌ای قرار می‌دهد که در آن نقد، هویت‌یابی، دفاع یا تقابل، کاهش نقد حرفه‌ای و نهایتا تداوم ضعف‌ها شکل می‌گیرد.

جمع بندی :
مسئله صداوسیما صرفاً سیاسی‌بودن آن نیست؛ بلکه سیاسی‌شدن فرآیند ارزیابی آن است. این وضعیت، یک سازمان چندکارکردی را به یک موضوع هویتی تقلیل می‌دهد، نقد تخصصی را به دفاع یا تقابل سیاسی تبدیل می‌کند، نقد نیروهای همسو را محدود می‌سازد و صدای مخاطبان غیرسیاسی را به حاشیه می‌راند؛ در نتیجه، امکان نقد حرفه‌ای و اصلاح عملکردی سازمان تضعیف می‌شود.
تعبیر ریاست محترم صداوسیما تلاشی نظام مند برای نشنیدن نقدها و اصرار بر خطاها در پوشش یک دوقطبی هویتی پوچ است.

#حکمرانی_شایسته
#سرمایه_اجتماعی
#صدا_و_سیما
#رسانه
#نقد
#دو_قطبی

#خط_سبز
@sabzkhat
  • 👏 1
Post #2296 209
ما و توافق اسلام آباد

با پایان دوره ۶۰ روزه تفاهم اسلام‌آباد و پیمان سکنی طرف آمریکایی و در ادامه عدم تعهد طرفین به آن، پرسش این روزها این است که با این تفاهم نامه چگونه باید برخورد کرد ؟
در این خصوص چند نکته قابل ذکر است :

۱) در خصوص مواجهه با توافق نامه اسلام آباد چند دیدگاه مطرح است :
✓ این دیدگاه که اصل توافق را نفی کنیم که به نظر می رسد رویکرد دقیقی نیست. چون اگر توافقی قبلاً برای توقف جنگ، بازگشایی تنگه و آغاز مذاکرات ایجاد شده باشد، انکار اصل آن اهرم مذاکره ایران را افزایش نمی‌دهد؛ بلکه امکان می‌دهد طرف مقابل روایت خود را بسازد.
✓ دیدگاه دیگر که معتقد است اجرای توافق نامه در شرایطی که طرف مقابل تعهدی ندارد منطقی نیست. این نگاه درست است اما کارکرد ایجابی ندارد و مشخص نیست جز گزینه جنگ چه سازوکار عملیاتی روشنی دارد.
✓ دیدگاه سوم هم که معتقد است با آمریکا اصلاً نمی‌شود توافق کرد چون از نظر تجربه تاریخی، بی‌اعتمادی به آمریکا ثابت شده است. این نگاه کاملاً قابل فهم و منطبق با تجارب متعدد است؛ اما در شرایطی که اصولا در روابط بین الملل مساله اعتماد چندان محل بحث نیست، مسئله اصلی این نیست که آیا آمریکا قابل اعتماد است یا نه بلکه مسئله این است که چگونه توافقی طراحی کنیم که حتی اگر طرف مقابل قابل اعتماد نباشد، هزینه نقض آن برای او بالا باشد؟ هر دو دیدگاه بالا به نوعی بازگشت به جنگ را نتیجه می دهند که با شرایط میدانی داخلی و منطقه ای و انواع تاب آوری ملی و بین المللی چندان سازگار نیست.
✓ دیدگاه آخر اینکه با شروط جدیدی به توافق برگردیم ؛ اما نه بازگشت به توافق اسلام‌آباد، بلکه به اسلام‌آباد ۲ (با هر نام دیگری)؛ توافقی مرحله‌ای، قابل راستی‌آزمایی، متقابل و دارای مکانیسم تنبیه نقض.

۲) نباید هیچ تعهد یک‌طرفه و برگشت‌ناپذیری را پیش از دریافت تعهد و امتیاز متناظر آمریکا پذیرفت.

۳) مذاکره با آمریکا را می توان ادامه داد اما باید همزمان آمادگی برای سناریوی شکست مذاکرات را هم حفظ کرد.

۴) قطر، پاکستان و عمان و حتی چین را باید به‌عنوان واسطه‌های ارتباطی و تسهیل‌کننده مذاکرات حفظ کرد، اما نباید نقش آنان را به عنوان تضمین‌کننده تعهدات آمریکا اشتباه گرفت.

۵) مسئله اصلی در واقع توافق اسلام‌آباد نیست؛ بلکه سه پرونده به هم گره خورده‌اند. باید مذاکرات آینده را حول سه سبد طراحی کرد:
سبد اول: هسته‌ای
سبد دوم: تحریم و اقتصاد
سبد سوم: امنیت منطقه‌ای و تنگه هرمز
بدون حل همزمان این سه پرونده امیدی به حل هیچ چالشی نیست.

۶) تنگه هرمز مهم‌ترین کارت ایران است؛ اما نباید آن را بیش از حد مصرف کرد. باید تنگه هرمز را از ابزار فشار صرف به اهرم مذاکره برای تأمین امنیت کشتیرانی، رفع تحریم‌ها و ایجاد ترتیبات امنیتی منطقه‌ای تبدیل کرد. هرمز باید اهرم مذاکره باشد، نه هدف نهایی سیاست خارجی.

۷) تجربه نشان داده انتظار رفع کامل تحریم‌ها در یک توافق واقع‌بینانه نیست. مدل واقع‌بینانه‌تر، رفع یک بسته تحریم در برابر یک بسته اقدام است؛ باید به‌صورت مرحله‌ای و قابل سنجش در برابر اقدامات مشخص ایران، رفع تحریم‌ها را مطالبه کرد و از وعده‌های کلی و فاقد ضمانت پرهیز کرد. ضمنا باید یک اصل بسیار مهم ماشه (اسنپ بک) دوطرفه را هم تثبیت کرد تا اگر آمریکا توافق را نقض کرد، ایران حق بازگشت فوری و خودکار به وضعیت قبل را داشته باشد.

۸) صبر استراتژیک تا انتخابات امریکا یکی از خطرناک‌ترین گزینه‌هاست. سیاست ایران را به هیچ وجه نباید به نتیجه انتخابات آمریکا گره زد. حتی اگر حزب دموکرات در انتخابات میان‌دوره‌ای دست بالا را پیدا کند، این به معنای تغییر سیاست خارجی آمریکا نیست.

۹) پیروزی دموکرات ها عامل تعیین‌کننده نیست بلکه مهم‌تر و تعیین کننده تر، ترکیب چند متغیر است:
هزینه جنگ ، قیمت نفت ، وضعیت هرمز ، اقتصاد آمریکا ، افکار عمومی ، لابی اسرائیل ، کنگره ، موفقیت تحریم‌ها و وضعیت داخلی ایران. گزاره تک عاملی انتخابات اساسا دقیق نیست لذا بهتر است از هم‌اکنون چارچوب توافق مطلوب را برای هر شرایط سیاسی آمریکا آماده کرد.

۱۰) سیاست مطلوب ایران،
نه بازگشت به اسلام‌آباد؛
نه خروج از دیپلماسی؛
نه تسلیم؛
نه جنگ دائمی است
بلکه دیپلماسی مشروط همراه با بازدارندگی فعال است. هدف سیاست ایران را باید از دوگانه جنگ یا توافق به راهبرد ترکیبی "بازدارندگی، مذاکره، توافق مشروط و بهره‌گیری هوشمندانه از اهرم‌های منطقه‌ای و اقتصادی" تغییر داد.

#حکمرانی_شایسته
#سرمایه_اجتماعی
#توافق_اسلام_آباد
#جنگ
#مذاکره
#راهبرد

#خط_سبز
@sabzkhat
  • 👍 2
Post #2295 112
پژوهشکده تحقیقات راهبردی با همکاری مرکز مطالعات عالی بین‌المللی دانشگاه تهران برگزار می‌کند:

پیش‌نشست تخصصی نخستین کنگره بین‌المللی مقابله با آپارتاید علمی

* 📌 موضوع نشست: «دیپلماسی علم و فناوری و سازوکارهای مقابله با آپارتاید علمی»*

👥 سخنرانان و اساتید حاضر در این نشست:

▫️دکتر محمدرضا مجیدی، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران

▫️دکتر حسن ابوالقاسمی، رییس دانشگاه علوم پزشکی بقیه الله و رییس کنگره بین المللی مقابله با آپارتاید علمی

▫️دکتر غلامرضا فرنوش، دبیر اجرایی کنگره مقابله با آپارتاید علمی

▫️دکتر محمدرضا اخضریان کاشانی، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران

▫️دکتر عبدالامیر نبوی، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران

▫️دکتر اکبر طلابکی، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران

▫️دکتر رکسانا نیکنامی، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران

▫️دکتر ابراهیم تقی‌زاده، عضو هیئت علمی دانشگاه پیام‌نور

▫️دکتر محمدحسین ظریفیان، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران

🕰 زمان: دوشنبه ۱۶ شهریورماه ۱۴۰۵، ساعت ۹ الی ۱۲

📍مکان: دانشکده حقوق دانشگاه تهران، سالن کنفرانس مرکز مطالعات عالی بین‌الملل

✅️ حضور برای عموم علاقه مندان، پژوهشگران، اساتید و دانشجویان آزاد است.
Post #2294 114
پیش نشست «نخستین کنگره بین‌المللی مقابله با آپارتاید علمی» با عنوان :
دیپلماسی علم و فناوری و سازوکارهای مقابله با آپارتاید علمی

دوشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۵ ساعت ۹ تا ۱۲
دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، سالن کنفرانس مرکز مطالعات عالی بین المللی
  • ❤ 3
  • 👍 1
Post #2293 489
اللهم صل علی محمد و آل محمد
میلاد رحمت و برکت آفرینش، پیامبر اخلاق و مهربانی حضرت خاتم النبیین محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم و ششمین ستاره درخشان سپهر امامت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام بر همه دوستداران اهل بیت علیهم السلام مبارک و خجسته باد.
  • ❤ 4
Post #2292 240
جایگاه فراراهبردی فرهنگ و تعلیم‌وتربیت

رهبر معظم انقلاب در بخشی از پیام خود به مناسبت هفته دولت، «توجه فراراهبردی به مسئله فرهنگ، تعلیم و تربیت» را از مسائل مهم کشور برشمرده‌اند.
مفهوم فراراهبردی در این بیان، صرفاً به معنای اهمیت یا اولویت بالاتر فرهنگ و تعلیم‌وتربیت در مقایسه با سایر حوزه‌ها نیست؛ بلکه ناظر به تغییر جایگاه این حوزه‌ها از یک موضوع بخشی و سیاستی به یک ملاحظه حاکم و جهت‌دهنده در سطح راهبردی کشور است.
به تعبیر دیگر، فرهنگ و تعلیم‌وتربیت نه صرفاً موضوع یک راهبرد مستقل که تنظیم گر و مجرای سایر راهبردهای کشور است که باید با ملاحظه الزامات، ظرفیت‌ها و پیامدهای فرهنگی و تربیتی صورت گیرد.

بر این اساس، جایگاه فراراهبردی فرهنگ و تعلیم‌وتربیت را می‌توان در دو سطح دلالت‌های مفهومی و دلالت‌های اجرایی صورت‌بندی کرد:

الف) دلالت‌های مفهومی :
۱. فرهنگ و تعلیم‌وتربیت به‌مثابه جهت‌دهنده سایر راهبردها:
فراراهبردی بودن یعنی ملاحظات فرهنگی و تربیتی در تعیین اهداف، اولویت‌ها و جهت‌گیری سایر راهبردهای کلان کشور نقش داشته باشند و سیاست‌های سایر حوزه‌ها در تعارض با اهداف فرهنگی و تربیتی قرار نگیرند.

۲. گذار از نگاه بخشی به نگاه فراسیاستی و نظام‌مند:
فرهنگ و تعلیم‌وتربیت نه همچون یک بخش مستقل در کنار سایر بخش‌های حکمرانی که مؤلفه‌ای فراگیر در منطق سیاست‌گذاری و تصمیم‌گیری کلان کشور است.

۳. فرهنگ و تعلیم‌وتربیت به‌مثابه زیرساخت تحقق اهداف ملی:
تحقق پایدار اهداف نظام به کیفیت سرمایه انسانی، نظام ارزشی، هویت، نگرش‌ها و شایستگی‌های تربیتی جامعه وابسته است؛ ازاین‌رو فرهنگ، زیرساخت نرم پیشرفت کشور است.

۴. ماهیت فرابخشی، میان‌بخشی و شبکه‌ای فرهنگ و تربیت:
فرهنگ، صرفاً توسط نهادهای متولی تولید و مدیریت نمی شود؛ بلکه حاصل تعامل شبکه‌ای آموزش، خانواده، رسانه، نهادهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی‌ و تحقق اهداف آن‌ها نیازمند مسوولیت‌پذیری مشترک همه بخش‌های حکمرانی است.

۵. انسان؛ کانون پیوند فرهنگ، تربیت و پیشرفت:
تعلیم‌وتربیت با شکل‌دهی به دانش، نگرش، هویت، ارزش‌ها و رفتار انسان، حلقه واسط میان سیاست‌های کلان و تحقق واقعی آن‌ها در جامعه است؛ بنابراین، انسانِ تربیت‌یافته مهم‌ترین حامل تحقق اهداف فرهنگی و توسعه‌ای کشور به شمار می‌آید.

۶. سرمایه انسانی فرهنگی و تربیتی به‌مثابه پیشران تحول:
معلمان، استادان دانشگاه و حوزه و دیگر نقش‌آفرینان فرهنگی، صرفاً مجریان سیاست‌های فرهنگی و تربیتی نیستند، بلکه حاملان و تولیدکنندگان سرمایه فرهنگی و اجتماعی و عوامل اصلی نگرش فراراهبردی به فرهنگ و تربیت‌اند.

۷. ضرورت افق بلندمدت و نسلی در سیاست‌گذاری:
ماهیت انباشتی و تدریجی فرهنگ، اقتضا می‌کند تصمیم‌گیری در این حوزه از منطق کوتاه‌مدت فاصله گرفته و با نگاه نسلی و ملاحظه پیامدهای بلندمدت سیاست‌ها انجام شود.

ب) دلالت‌های اجرایی :
۱. نهادینه‌سازی ملاحظات فرهنگی و تربیتی در فرایند سیاست‌گذاری:
در تدوین هر سیاست و راهبرد کلان، آثار و الزامات فرهنگی و تربیتی باید نه صرفا یک پیوست که از مرحله تعریف مساله و تعیین اهداف تا طراحی و اجرای سیاست مورد توجه قرار گیرد.

۲. استقرار نظام ارزیابی آثار فرهنگی و تربیتی سیاست‌ها:
لازم است پیامدهای فرهنگی و تربیتی طرح‌ها و سیاست‌های کلان به‌صورت نظام‌مند ارزیابی شود و نتایج آن در اصلاح سیاست ها اثرگذار باشد.

۳. انعکاس جایگاه فراراهبردی در نظام تخصیص منابع:
اگر فرهنگ زیرساخت تحقق اهداف ملی تلقی شوند، این جایگاه باید در نظام اولویت‌گذاری، بودجه‌ریزی و تخصیص منابع نیز انعکاس یابد.

۴. سرمایه‌گذاری راهبردی بر نقش‌آفرینان فرهنگی:
ارتقای منزلت، توانمندی حرفه‌ای، انگیزه و شرایط فعالیت معلمان، استادان، حوزویان و سایر نقش‌آفرینان فرهنگی باید سرمایه‌گذاری برای آینده کشور و نه صرفاً سیاستی رفاهی یا اداری‌تلقی شود.

۵. ایجاد حکمرانی هماهنگ و یکپارچه فرهنگی:
تحقق رویکرد فراراهبردی مستلزم هماهنگی میان همه دستگاه‌های مؤثر بر فرهنگ و تربیت است تا تصمیمات هم‌افزا اتخاذ و از پیام‌های متعارض فرهنگی پرهیز شود.

جمع‌بندی :
فراراهبردی بودن فرهنگ و تعلیم‌وتربیت را می‌توان به‌مثابه یک اصل حاکم بر حکمرانی کشور تعریف کرد که بر اساس آن، فرهنگ و تربیت از جایگاه موضوع یک سیاست به جایگاه معیار و جهت‌دهنده سیاست‌ها ارتقا می‌یابند. در این چارچوب، سایر راهبردهای کشور نه مستقل از فرهنگ و تربیت، بلکه در نسبت با آن‌ها طراحی و ارزیابی می‌شوند. بنابراین، تحقق این جایگاه صرفاً با افزایش توجه به نهادهای فرهنگی و تربیتی حاصل نمی‌شود، بلکه نیازمند بازآرایی فرایند سیاست‌گذاری، ارزیابی، تخصیص منابع و هماهنگی نهادی در کل نظام حکمرانی است.

#حکمرانی_شایسته
#سرمایه_اجتماعی
#فرهنگ
#تعلیم_و_تربیت
#فرا_راهبردی
#رهبر_انقلاب

#خط_سبز
@sabzkhat
Post #2291 122
از خالص‌سازی تا خالی سازی

۲ از ۲

۴. پارادوکس خالص‌سازی :
در این شرایط با یک پارادوکس اساسی مواجه می‌شویم: هدف اعلام‌شده خالص‌سازی ممکن است افزایش انسجام باشد، اما پیامد آن کاهش ظرفیت ائتلاف باشد.
خالص‌سازی در کوتاه‌مدت ممکن است احساس انسجام و یکدستی ایجاد کند، اما در بلندمدت اگر دامنه آن گسترش یابد، می‌تواند نیروهای میانه، عمل‌گرا، تکنوکرات و حتی نیروهای کاملاً همسو را از مرکز جریان خارج کند.
در چنین شرایطی، مساله، فقط کاهش تعداد اعضای یک جبهه نیست. نیروهای حذف‌شده معمولاً دارای سرمایه سیاسی، تجربه مدیریتی، شبکه اجتماعی، اعتبار عمومی و ارتباطات سازمانی هستند. بنابراین حذف آنان به معنای از دست دادن بخشی از سرمایه‌ای است که طی سال‌ها درون همان جریان شکل گرفته است.
به همین دلیل، خالص‌سازی می‌تواند در نقطه‌ای به بازی با حاصل‌جمع منفی تبدیل شود: جبهه‌ای که تصور می‌کند در حال افزایش خلوص خود است، در واقع بخشی از ظرفیت سیاسی خویش را به بیرون منتقل می‌کند.

۵. مدل رانش سیاسی :
بر اساس این چارچوب می‌توان فرایند را چنین صورت‌بندی کرد:
۱) فشار برای خالص‌سازی
۲) افزایش هزینه اختلاف درون‌جبهه‌ای
۳) کاهش تحمل نسبت به نیروهای میانه
۴) برچسب‌گذاری و طرد
۵) کاهش سرمایه سیاسی فرد در جبهه اولیه
۶) افزایش انگیزه برای یافتن پایگاه جدید
۷) همگرایی تاکتیکی با منتقدان
۸) بازائتلافی و تغییر تدریجی هویت سیاسی

نکته مهم آن است که این فرایند الزاماً از یک تصمیم واحد یا یک مرکز فرماندهی ناشی نمی‌شود بلکه ممکن است مجموعه‌ای از بازیگران، هرکدام با انگیزه‌های مستقل، در کنار یکدیگر سازوکاری ایجاد کنند که نتیجه نهایی آن رانش سیاسی نیروهای همسو باشد.

در ادامه یک حلقه بازخورد طرد سیاسی نیز شکل می‌گیرد؛ هرچه یک فرد بیشتر از جبهه سابق فاصله بگیرد، جبهه سابق شواهد بیشتری برای اثبات غیرخودی شدن او پیدا می‌کند؛ و هرچه فرد بیشتر غیرخودی تلقی شود، انگیزه او برای بازگشت کمتر می‌شود. بنابراین طرد اولیه می‌تواند به فاصله بیشتر و فاصله بیشتر نیز به طرد شدیدتر منجر شود.

در نهایت، چیزی که در ابتدا صرفاً یک اختلاف درون‌جریانی بوده، می‌تواند به بازآرایی هویت سیاسی منجر شود.

این نکته برای تحلیل روندهای سیاسی ایران اهمیت ویژه‌ای دارد. در چنین چارچوبی، تحول موقعیت چهره‌هایی مانند هاشمی رفسنجانی، ناطق نوری، علی لاریجانی و حسن روحانی را می‌توان نه فقط از منظر تغییر عقیده فردی و سیاسی، بلکه از منظر تغییر مرزهای خودی و غیرخودی و جابه‌جایی مرکز متحرک ایدئولوژیک نیز مورد بررسی قرار داد.
بدین معنا که ساختار رقابت درون‌جریانی، اگر بر مدار خالص‌سازی و حذف نیروهای میانه قرار گیرد، می‌تواند به‌صورت خودکار نیروهایی را که زمانی در مرکز ائتلاف قرار داشتند به سمت حاشیه و سپس به سمت بازائتلافی با منتقدان سوق دهد.

مساله را می‌توان در یک گزاره فشرده خلاصه کرد:
بخشی از نیروهای سیاسی الزاماً با تصمیم قبلی برای عبور از یک اردوگاه وارد اردوگاه دیگر نمی‌شوند؛ گاهی این اردوگاه نخست است که با تنگ‌تر کردن مستمر مرزهای عضویت، آنان را از مرکز خود دور می‌کند و سپس از فاصله‌ای که خود ایجاد کرده، برای اثبات غیرخودی بودن آنان استفاده می‌کند.

در این معنا، اگر خالص‌سازی از حدی فراتر رود که هزینه ماندن در جبهه از هزینه خروج بیشتر شود، دیگر صرفاً یک سیاست گزینشی نیست؛ بلکه به سازوکاری برای تولید رقیب از میان نیروهای خودی تبدیل می‌شود و این همان نقطه‌ای است که خالص‌سازی می‌تواند به خالی‌سازی تبدیل شود: جبهه‌ای که قصد دارد خود را از نیروهای نامطلوب پاک کند، ممکن است در عمل خود را از نیروهای مؤثر، دارای سرمایه اجتماعی و برخوردار از ظرفیت ائتلاف‌سازی تهی کند.

این روزها که بخشی از گروه های درون جریان اصولگرایی حملات شدیدی را علیه قالیباف از سر گرفته اند توجه به عبرت های تاریخی تلخ این منطق صفر یا صدی می تواند قابل تامل باشد.

#حکمرانی_شایسته
#سرمایه_اجتماعی
#خالص_سازی
#اصولگرایی
#قالیباف

#خط_سبز
@sabzkhat
Post #2290 126
از خالص‌سازی تا خالی سازی

۱ از ۲

یکی از الگوهای قابل تأمل در تاریخ سیاسی جمهوری اسلامی ایران، جابه‌جایی تدریجی مرزهای خودی و غیرخودی و انتقال / رانش برخی نیروهای سیاسی از مرکز یک جریان به حاشیه آن و گاه به اردوگاه رقیب است. این پدیده را می‌توان نه الزاماً به‌عنوان نتیجه یک پروژه متمرکز و از پیش طراحی‌شده، بلکه به‌عنوان یک سازوکار ساختاریِ خودرادیکال‌شونده تحلیل کرد؛ سازوکاری که در آن مجموعه‌ای از کنش‌های حذف‌گرایانه، رقابت‌های درون‌جریانی و تشدید معیارهای ایدئولوژیک، در نهایت نتیجه‌ای مشابه یک پروژه هماهنگ ایجاد می‌کنند.
با این نگاه می‌توان از مفهوم رانش درون‌جریانی سخن گفت؛ فرایندی که طی آن، تشدید معیارهای ایدئولوژیک و کاهش تحمل نسبت به تکثر درون یک ائتلاف سیاسی، موجب کاهش جایگاه نیروهای میانه در آن ائتلاف و افزایش احتمال فاصله‌گیری، خروج یا بازائتلافی آنان با نیروهای رقیب می‌شود.
خالص‌سازی لزوماً به معنای افزایش قدرت یک جریان سیاسی نیست بلکه گاه می‌تواند به خالی‌سازی جبهه خودی از نیروهای مؤثر منجر شود و به نام افزایش انسجام، نیروهایی را که زمانی بخشی از ظرفیت سیاسی، مدیریتی، انتخاباتی و اجتماعی آن بوده‌اند، از مرکز خود دور کرده به سمت استقلال سیاسی یا همکاری با رقیب سوق دهد.

۱. از خالص‌سازی به خالی‌سازی :
هر جبهه سیاسی در عمل مجموعه‌ای متکثر از نیروهاست که در درجات مختلفی از نزدیکی با مرکز آن قرار دارند. میان مرکز ایدئولوژیک و رقیب سیاسی طیفی از نیروهای میانه، مستقل، منتقد و نیروهای دارای هویت‌های ترکیبی وجود دارند که لزوماً نشانه ضعف نیست؛ برعکس، نیروهای میانه و چندلایه می‌توانند نقش پل ارتباطی میان بخش‌های مختلف جامعه و جریان‌های سیاسی را ایفا کنند و ظرفیت ائتلاف‌سازی یک جریان را افزایش دهند.
مشکل از جایی آغاز می‌شود که تعریف خودی دائماً محدودتر شود و مرزهای عضویت در جریان به‌صورت مستمر به سمت داخل جابه‌جا شود. در چنین شرایطی، فردی که دیروز بدون تردید در مرکز یک جریان قرار داشت، ممکن است امروز میانه، فردا مسئله‌دار و در مرحله بعد غیرخودی یا منتقد تلقی شود؛ بی‌آنکه الزاماً در همان نسبت، تغییری بنیادین در باورها و مواضع او ایجاد شده باشد.
به بیان دیگر، ممکن است فرد تغییر چندانی نکرده باشد؛ بلکه جایگاه نسبی او در نقشه سیاسی تغییر کرده باشد.
این تمایز برای فهم تحولات سیاسی چهار دهه اخیر اهمیت زیادی دارد. اگر مرزهای یک جریان ثابت فرض شوند، تغییر جایگاه افراد صرفاً با تغییر عقیده توضیح داده می‌شود؛ اما اگر خودِ مرزها را متغیر بدانیم، می‌توان دید که چگونه فردی که در یک مقطع در مرکز یک اردوگاه قرار دارد، در مقطعی دیگر به حاشیه آن رانده می‌شود.

۲. مرکز متحرک ایدئولوژیک :
مرکز سیاسی یک جریان ثابت و ایستا نیست؛ بلکه در اثر رقابت جناح‌ها، تغییر شرایط اجتماعی، تحولات قدرت و رقابت بر سر تعریف هویت جریان، دائماً می‌تواند جابه‌جا شود.
فرض کنیم در یک مقطع، دامنه قابل قبول مواضع درون یک جریان گسترده باشد و نیروهایی با دیدگاه‌های متفاوت بتوانند در یک ائتلاف مشترک فعالیت کنند. اگر به‌تدریج معیارهای ایدئولوژیک سخت‌تر شوند، بخشی از همان نیروها دیگر در مرکز جریان قرار نمی‌گیرند. در نتیجه، رادیکال‌شدن یک جریان الزاماً به معنای رادیکال‌شدن تک‌تک اعضای آن نیست؛ گاهی به معنای رادیکال‌شدن معیارهای عضویت در آن جریان است.
این همان جایی است که باید میان تغییر فرد و تغییر مختصات میدان سیاسی تمایز گذاشت. فردی که دیروز اصولگرا تلقی می‌شد، ممکن است امروز اصولگرای میانه، فردا مستقل و در مرحله بعد همسو با بخشی از منتقدان تلقی شود؛ در حالی که بخشی از این تحول ناشی از تغییر موقعیت خود او و بخشی ناشی از تغییر مرزهای اردوگاه اولیه است.

۳. رقابت برای اثبات خودی‌تر بودن :
یکی از موتورهای اصلی این فرایند را می‌توان مزایده ایدئولوژیک نامید. هنگامی که چند گروه درون یک جریان برای قدرت و نفوذ رقابت می‌کنند، یکی از راه‌های اثبات وفاداری، نشان دادن فاصله بیشتر با غیرخودی‌ها و نزدیک‌تر بودن به تعریف مطلوب از خودی است.
در چنین شرایطی، رقابت می‌تواند از این سؤال که چه کسی توانمندتر است؟ یا چه کسی بهتر حکومت می‌کند؟ به این سؤال منتقل شود که چه کسی خالص‌تر و وفادارتر است؟
در این وضعیت، هر گروه می‌تواند برای تثبیت موقعیت خود، گروه دیگر را به کمبود وفاداری متهم کند و گروه سوم نیز برای اثبات برتری خود، معیارهای سخت‌تری پیشنهاد دهد. حاصل این فرایند، رقابت برای اثبات خودی‌تر بودن است؛ رقابتی که می‌تواند به تشدید مواضع، افزایش بی‌اعتمادی و کاهش تحمل نسبت به نیروهای میانه منجر شود.
به این ترتیب، جریان سیاسی به‌جای آنکه اختلافات درونی خود را از طریق ائتلاف، رقابت کنترل‌شده و سازوکارهای نهادی مدیریت کند، ممکن است آنها را از طریق حذف و طرد حل کند.

#خط_سبز
@sabzkhat
Post #2282 119
ظهر تابستان است
سایه ها می دانند که چه تابستانی است.

در میانه یک ظهر گرم تابستانی هیچ چیزی بیشتر از یک آبدوغ خیار خنک و خوشمزه، دلچسب نیست.

#خانه_موزه_مقدم ، ۲۷ مرداد ۱۴۰۵
  • ❤ 4
Post #2281 85
#نشست_تخصصی | روايت حضور
🔺تحلیل توصیفی از اجتماعات شبانه در شهر تهران براساس داده‌های میدانی

سخنرانان:
▫️ *سهیلا صادقی فسایی*
🔺عضو هیئت علمی دانشگاه تهران
▫️ *حسین میرزایی*
🔺مردم‌شناس، عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبائی
▫️ *محمدرضا اخضریان کاشانی*
🔺عضو هیئت علمی دانشگاه تهران
▫️ *سینا شیخی*
🔺پژوهشگر مسائل اجتماعی
▫️ *صابر جعفری*
🔺عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبائی
▫️ *فاطمه درخشان*
🔺عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبائی
▫️ *علی حاتمی*
🔺عضو هیئت علمی پژوهشکده فرهنگ، هنر و معماری جهاد دانشگاهی
▫️ *عبدالله بیچرانلو*
🔺عضو هیئت علمی دانشگاه تهران
▫️ *سجاد یاهک*
🔺مدیر گروه تحلیل داده پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات
▫️ *منصوره مهدی‌زاده*
🔺عضو هیئت علمی مؤسسه تحقیقات سیاست علمی کشور
▫️ *حمید دهقانیان*
🔺مدیر اندیشکده مطالعات ایران
▫️ *سیمین ویسی*
🔺دانش‌آموخته دکتری جامعه‌شناسی فرهنگی دانشگاه علامه طباطبائی
▫️ *بهنام لطفی*
🔺عضو هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان

دبیر نشست:
▫️ *علی فلاحی*
🔺مدیر کانون افکارسنجی شهر تهران

📆 دوشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۵
🕙 ۹ الی ۱۲
📍تهران، ضلع شمالی میدان امام خمینی(ره)، ساختمان بلدیه شهرداری تهران
Post #2280 214
شعام و تعلیق حکمرانی با پایان باز

استانداری تهران: منتظر اعلام رسمی پایان جنگ از سوی شورای عالی امنیت ملی هستیم تا فرآیند دو ماهه انتخابات شورا‌ها آغاز شود.

پی نوشت :

جنگ و تعلیق زمان حکمرانی

۱. مسئله فقط تعویق انتخابات نیست:
مسئله اصلی، نه صرفاً عقب‌افتادن انتخابات، بلکه وابسته شدن بخشی از حیات سیاسی و اجرایی کشور به اعلام رسمی پایان جنگ است؛ رویدادی که زمان و حتی معیار تحقق آن روشن نیست.

۲. جنگ نباید به معنای تعلیق زمان باشد:
شرایط جنگی می‌تواند نحوه اداره کشور را تغییر دهد، اما نباید استمرار نهادهای قانونی و تقویم سیاسی کشور را به‌طور نامحدود متوقف کند.

۳. تعویق با تعلیق نامحدود متفاوت است:
تعویقِ زمان‌دار یک تصمیم اضطراری است اما موکول کردن امور به وقوع یک رویداد نامعلوم، وضعیت اضطراری را بالقوه به تعلیقی بی‌انتها تبدیل می‌کند.

۴. پایان جنگ دقیقاً چیست؟ :
اگر پایان جنگ شرط بازگشت به وضعیت عادی است، باید روشن باشد که منظور پایان درگیری نظامی، آتش‌بس، توافق سیاسی یا اعلام رسمی یک مرجع داخلی است؛ ابهام در این مفهوم، ابهام در زمان بازگشت به وضعیت عادی را نیز به دنبال دارد.

۵. تجربه جنگ هشت‌ساله چه می‌گوید؟:
در جنگ ایران و عراق هم کشور در شرایط بسیار سخت نظامی قرار داشت، اما انتخابات و بیشتر فعالیت نهادهای سیاسی تا پایان جنگ متوقف نشد.

۶. تفاوت شرایط امروز را نباید نادیده گرفت :
اگرچه شرایط امنیتی، فناوری جنگ و الگوی تهدید امروز با دهه ۶۰ یکسان نیست اما این تفاوت ضرورت حفظ استمرار نهادی را منتفی نمی‌کند.

۷. تاب‌آوری حکمرانی یعنی چه؟ :
حکمرانی تاب‌آور آن نیست که در نبود بحران خوب کار کند، بلکه نظامی است که بتواند در دل بحران نیز کارکردهای اساسی دولت، مجلس، مدیریت شهری و نهادهای نمایندگی را با سازوکارهای متناسب حفظ کند.

۸. خطر عادی‌شدن وضعیت استثنایی:
اگر برای پایان محدودیت‌های ناشی از جنگ، معیار و سقف زمانی مستقلی وجود نداشته باشد، وضعیت اضطراری ممکن است از یک استثنا به شیوه‌ای دائمی برای اداره کشور تبدیل شود که بسیار خطرناک است.

۹. امنیت و انتخابات دو گزینه متضاد نیستند :
ممکن است شرایط جنگی برگزاری انتخابات را دشوار کند، اما میان برگزاری عادی و تعطیلی نامحدود, گزینه‌های میانی مانند تغییر زمان، تمهیدات امنیتی و برگزاری متناسب با شرایط وجود دارد.

۱۰. شوراها؛ حلقه فراموش‌شده حکمرانی:
هرچه بحران طولانی‌تر شود، نیاز به مدیریت شهری و تصمیم‌گیری محلی کمتر نمی‌شود؛ بنابراین تعلیق نامعلوم انتخابات شوراها می‌تواند مستقیماً بر کیفیت حکمرانی روزمره شهروندان اثر بگذارد.

۱۱. مسئله فقط کارآمدی نیست؛ مشروعیت هم هست:
نهادهای انتخابی فقط ابزار اداره کشور نیستند، بلکه بخشی از سازوکار اعتماد و مشروعیت عمومی‌اند. بنابراین استمرار آنها در بحران، خود یکی از مؤلفه‌های تاب‌آوری سیاسی است.

۱۲. پرسش درست چیست؟:
به‌جای اینکه بپرسیم چه زمانی جنگ تمام می‌شود تا کشور به وضعیت عادی بازگردد؟، باید بپرسیم چگونه می‌توان در شرایط جنگی نیز بخش‌های ضروری زندگی عادی و حکمرانی قانونی را حفظ کرد؟

۱۳. راه‌حل؛ تعویق محدود و قابل بازبینی:
اگر شرایط امنیتی واقعاً برگزاری یک انتخابات یا فعالیت نهادی را ناممکن می‌کند، تعویق باید زمان‌دار، مستدل، قابل بازبینی و دارای سقف مشخص باشد، نه وابسته به پایان نامعلوم جنگ.

۱۴. کشور نباید منتظر عادی‌شدن کامل بماند:
بازگشت به وضعیت عادی معمولاً یک فرایند تدریجی است، نه یک لحظه؛ بنابراین حکمرانی موفق باید بتواند عناصر زندگی عادی را حتی در دل بحران مرحله‌به‌مرحله بازسازی کند.

جمع بندی :
مشکل در پذیرش محدودیت‌های موقت جنگی نیست؛ مشکل زمانی آغاز می‌شود که وضعیت اضطراری، زمان سیاسی کشور را در اختیار بگیرد و بازگشت به نظم عادی را به رویدادی نامعلوم و خارج از تقویم حقوقی وابسته کند.
در نهایت پرسش این نیست که جنگ چه زمانی تمام می‌شود؟ بلکه این است که آیا ساختار حکمرانی ما به اندازه‌ای تاب‌آور هست که کشور بتواند در شرایط جنگی نیز همچنان کشور بماند؟

#حکمرانی_شایسته
#سرمایه_اجتماعی
#جنگ
#تعلیق_حکمرانی
#شورای_عالی_امنیت_ملی

#خط_سبز
@sabzkhat
Post #2279 425
خون، سرزمین، شهروندی

چند روزی است به سبب تعمیرات مختصر ساختمان در خدمت چند عزیز "هموطن افغانستانی" هستم. پیمانکار با فرزند خود و دو جوان دیگر آمده اند.
خود او ۳۵ سال است در ایران زندگی می کند و آن سه جوان هرگز کشور مادری خود را ندیده اند. همین جا متولد و بزرگ شده اند. مثل بسیاری از جوانان دیگر، عاشق فوتبال و طرفدار مسی اند و سریال های خانگی ما را دنبال می کنند و با هم از آنها حرف می زنند.
نماز می خوانند و گوش به فرمان استادکار خود هستند.
اما نه اقامت دایمی دارند نه حقوق شهروندی. با اینکه توانایی مالی نسبتا خوبی دارند و خانه ای خریده اند آن را به نام فرد دیگری کرده اند که معلوم نیست خودش یا وارثانش دبه کند یا نه.
از قتل یک جوان ایرانی توسط دوستانش به سبب دبه کردن مالکیت خانه شان گفت و از نگرانی آنکه هم خانه و زندگی اش بر باد برود هم فرزندانش مرتکب قتلی شوند و بسان آن دوستشان اعدام.
دو فرزند دیگرش را غیرقانونی به آلمان فرستاده و پس از شش ماه آموزش زبان در کمپ، حق شهروندی گرفته و خانه و ماشین گرفته اند و اکنون راضی اند اما این پسرش....
از حسرت هایش می گوید که سی و پنج سال زندگی در ایران هیچ حقی برای آنان ایجاد نکرده و علاوه بر محرومیت های اجتماعی همواره به عنوان یک غریبه خطرناک با آنان رفتار می شود.
نمی دانم چه چیز در خون اجدادمان بوده که ما را لایق چنین حقوقی نموده که سالها زندگی و خدمت و تلاش در سرزمین مان کمترین حقی برای غیر هم خون هایمان ایجاد نمی کند اما این را می دانم که افغانستانی ها غیرهم خون نیستند. آنها خود ایرانی اند مثل هر ایرانی دیگری با گویش و مذهبی دیگر.
این را هم می دانم که برخی از خوانندگان این متن با مقایسه خود با افغانستانی ها و اعلام نارضایتی از شرایط زندگی خود و بیان این جمله که ما هم پس از سالها زندگی در ایران حقی نداریم، مسأله را سیاسی فهم و تفسیر خواهند کرد اما روشن است که سخن من از جنس دیگری است.
نمی دانم چه زمانی، اما احتمالا روزی خواهد آمد که عاقلانه یا به ناچار، قوانین مهاجرت و تابعیت را اصلاح خواهیم کرد.

#حکمرانی_شایسته
#مهاحرت
#تابعیت
#افغانستان
#حق_شهروندی
#هویت
#تمدن

#خط_سبز
@sabzkhat
  • ❤ 2
Older posts →

About this channel

How can I read @sabzkhat without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for خط سبز (محمدرضا اخضریان کاشانی): recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does خط سبز (محمدرضا اخضریان کاشانی) have?
خط سبز (محمدرضا اخضریان کاشانی) (@sabzkhat) has 535 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does خط سبز (محمدرضا اخضریان کاشانی) know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →