جایگاه فراراهبردی فرهنگ و تعلیموتربیترهبر معظم انقلاب در بخشی از پیام خود به مناسبت هفته دولت، «توجه فراراهبردی به مسئله فرهنگ، تعلیم و تربیت» را از مسائل مهم کشور برشمردهاند.
مفهوم فراراهبردی در این بیان، صرفاً به معنای اهمیت یا اولویت بالاتر فرهنگ و تعلیموتربیت در مقایسه با سایر حوزهها نیست؛ بلکه ناظر به تغییر جایگاه این حوزهها از یک موضوع بخشی و سیاستی به یک ملاحظه حاکم و جهتدهنده در سطح راهبردی کشور است.
به تعبیر دیگر، فرهنگ و تعلیموتربیت نه صرفاً موضوع یک راهبرد مستقل که تنظیم گر و مجرای سایر راهبردهای کشور است که باید با ملاحظه الزامات، ظرفیتها و پیامدهای فرهنگی و تربیتی صورت گیرد.
بر این اساس، جایگاه فراراهبردی فرهنگ و تعلیموتربیت را میتوان در دو سطح دلالتهای مفهومی و دلالتهای اجرایی صورتبندی کرد:
الف) دلالتهای مفهومی :
۱. فرهنگ و تعلیموتربیت بهمثابه جهتدهنده سایر راهبردها:
فراراهبردی بودن یعنی ملاحظات فرهنگی و تربیتی در تعیین اهداف، اولویتها و جهتگیری سایر راهبردهای کلان کشور نقش داشته باشند و سیاستهای سایر حوزهها در تعارض با اهداف فرهنگی و تربیتی قرار نگیرند.
۲. گذار از نگاه بخشی به نگاه فراسیاستی و نظاممند:
فرهنگ و تعلیموتربیت نه همچون یک بخش مستقل در کنار سایر بخشهای حکمرانی که مؤلفهای فراگیر در منطق سیاستگذاری و تصمیمگیری کلان کشور است.
۳. فرهنگ و تعلیموتربیت بهمثابه زیرساخت تحقق اهداف ملی:
تحقق پایدار اهداف نظام به کیفیت سرمایه انسانی، نظام ارزشی، هویت، نگرشها و شایستگیهای تربیتی جامعه وابسته است؛ ازاینرو فرهنگ، زیرساخت نرم پیشرفت کشور است.
۴. ماهیت فرابخشی، میانبخشی و شبکهای فرهنگ و تربیت:
فرهنگ، صرفاً توسط نهادهای متولی تولید و مدیریت نمی شود؛ بلکه حاصل تعامل شبکهای آموزش، خانواده، رسانه، نهادهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی و تحقق اهداف آنها نیازمند مسوولیتپذیری مشترک همه بخشهای حکمرانی است.
۵. انسان؛ کانون پیوند فرهنگ، تربیت و پیشرفت:
تعلیموتربیت با شکلدهی به دانش، نگرش، هویت، ارزشها و رفتار انسان، حلقه واسط میان سیاستهای کلان و تحقق واقعی آنها در جامعه است؛ بنابراین، انسانِ تربیتیافته مهمترین حامل تحقق اهداف فرهنگی و توسعهای کشور به شمار میآید.
۶. سرمایه انسانی فرهنگی و تربیتی بهمثابه پیشران تحول:
معلمان، استادان دانشگاه و حوزه و دیگر نقشآفرینان فرهنگی، صرفاً مجریان سیاستهای فرهنگی و تربیتی نیستند، بلکه حاملان و تولیدکنندگان سرمایه فرهنگی و اجتماعی و عوامل اصلی نگرش فراراهبردی به فرهنگ و تربیتاند.
۷. ضرورت افق بلندمدت و نسلی در سیاستگذاری:
ماهیت انباشتی و تدریجی فرهنگ، اقتضا میکند تصمیمگیری در این حوزه از منطق کوتاهمدت فاصله گرفته و با نگاه نسلی و ملاحظه پیامدهای بلندمدت سیاستها انجام شود.
ب) دلالتهای اجرایی :
۱. نهادینهسازی ملاحظات فرهنگی و تربیتی در فرایند سیاستگذاری:
در تدوین هر سیاست و راهبرد کلان، آثار و الزامات فرهنگی و تربیتی باید نه صرفا یک پیوست که از مرحله تعریف مساله و تعیین اهداف تا طراحی و اجرای سیاست مورد توجه قرار گیرد.
۲. استقرار نظام ارزیابی آثار فرهنگی و تربیتی سیاستها:
لازم است پیامدهای فرهنگی و تربیتی طرحها و سیاستهای کلان بهصورت نظاممند ارزیابی شود و نتایج آن در اصلاح سیاست ها اثرگذار باشد.
۳. انعکاس جایگاه فراراهبردی در نظام تخصیص منابع:
اگر فرهنگ زیرساخت تحقق اهداف ملی تلقی شوند، این جایگاه باید در نظام اولویتگذاری، بودجهریزی و تخصیص منابع نیز انعکاس یابد.
۴. سرمایهگذاری راهبردی بر نقشآفرینان فرهنگی:
ارتقای منزلت، توانمندی حرفهای، انگیزه و شرایط فعالیت معلمان، استادان، حوزویان و سایر نقشآفرینان فرهنگی باید سرمایهگذاری برای آینده کشور و نه صرفاً سیاستی رفاهی یا اداریتلقی شود.
۵. ایجاد حکمرانی هماهنگ و یکپارچه فرهنگی:
تحقق رویکرد فراراهبردی مستلزم هماهنگی میان همه دستگاههای مؤثر بر فرهنگ و تربیت است تا تصمیمات همافزا اتخاذ و از پیامهای متعارض فرهنگی پرهیز شود.
جمعبندی :
فراراهبردی بودن فرهنگ و تعلیموتربیت را میتوان بهمثابه یک اصل حاکم بر حکمرانی کشور تعریف کرد که بر اساس آن، فرهنگ و تربیت از جایگاه موضوع یک سیاست به جایگاه معیار و جهتدهنده سیاستها ارتقا مییابند. در این چارچوب، سایر راهبردهای کشور نه مستقل از فرهنگ و تربیت، بلکه در نسبت با آنها طراحی و ارزیابی میشوند. بنابراین، تحقق این جایگاه صرفاً با افزایش توجه به نهادهای فرهنگی و تربیتی حاصل نمیشود، بلکه نیازمند بازآرایی فرایند سیاستگذاری، ارزیابی، تخصیص منابع و هماهنگی نهادی در کل نظام حکمرانی است.
#حکمرانی_شایسته
#سرمایه_اجتماعی
#فرهنگ
#تعلیم_و_تربیت
#فرا_راهبردی
#رهبر_انقلاب
#خط_سبز
@sabzkhat