از خالصسازی تا خالی سازی
۱ از ۲
یکی از الگوهای قابل تأمل در تاریخ سیاسی جمهوری اسلامی ایران، جابهجایی تدریجی مرزهای خودی و غیرخودی و انتقال / رانش برخی نیروهای سیاسی از مرکز یک جریان به حاشیه آن و گاه به اردوگاه رقیب است. این پدیده را میتوان نه الزاماً بهعنوان نتیجه یک پروژه متمرکز و از پیش طراحیشده، بلکه بهعنوان یک سازوکار ساختاریِ خودرادیکالشونده تحلیل کرد؛ سازوکاری که در آن مجموعهای از کنشهای حذفگرایانه، رقابتهای درونجریانی و تشدید معیارهای ایدئولوژیک، در نهایت نتیجهای مشابه یک پروژه هماهنگ ایجاد میکنند.
با این نگاه میتوان از مفهوم رانش درونجریانی سخن گفت؛ فرایندی که طی آن، تشدید معیارهای ایدئولوژیک و کاهش تحمل نسبت به تکثر درون یک ائتلاف سیاسی، موجب کاهش جایگاه نیروهای میانه در آن ائتلاف و افزایش احتمال فاصلهگیری، خروج یا بازائتلافی آنان با نیروهای رقیب میشود.
خالصسازی لزوماً به معنای افزایش قدرت یک جریان سیاسی نیست بلکه گاه میتواند به خالیسازی جبهه خودی از نیروهای مؤثر منجر شود و به نام افزایش انسجام، نیروهایی را که زمانی بخشی از ظرفیت سیاسی، مدیریتی، انتخاباتی و اجتماعی آن بودهاند، از مرکز خود دور کرده به سمت استقلال سیاسی یا همکاری با رقیب سوق دهد.
۱. از خالصسازی به خالیسازی :
هر جبهه سیاسی در عمل مجموعهای متکثر از نیروهاست که در درجات مختلفی از نزدیکی با مرکز آن قرار دارند. میان مرکز ایدئولوژیک و رقیب سیاسی طیفی از نیروهای میانه، مستقل، منتقد و نیروهای دارای هویتهای ترکیبی وجود دارند که لزوماً نشانه ضعف نیست؛ برعکس، نیروهای میانه و چندلایه میتوانند نقش پل ارتباطی میان بخشهای مختلف جامعه و جریانهای سیاسی را ایفا کنند و ظرفیت ائتلافسازی یک جریان را افزایش دهند.
مشکل از جایی آغاز میشود که تعریف خودی دائماً محدودتر شود و مرزهای عضویت در جریان بهصورت مستمر به سمت داخل جابهجا شود. در چنین شرایطی، فردی که دیروز بدون تردید در مرکز یک جریان قرار داشت، ممکن است امروز میانه، فردا مسئلهدار و در مرحله بعد غیرخودی یا منتقد تلقی شود؛ بیآنکه الزاماً در همان نسبت، تغییری بنیادین در باورها و مواضع او ایجاد شده باشد.
به بیان دیگر، ممکن است فرد تغییر چندانی نکرده باشد؛ بلکه جایگاه نسبی او در نقشه سیاسی تغییر کرده باشد.
این تمایز برای فهم تحولات سیاسی چهار دهه اخیر اهمیت زیادی دارد. اگر مرزهای یک جریان ثابت فرض شوند، تغییر جایگاه افراد صرفاً با تغییر عقیده توضیح داده میشود؛ اما اگر خودِ مرزها را متغیر بدانیم، میتوان دید که چگونه فردی که در یک مقطع در مرکز یک اردوگاه قرار دارد، در مقطعی دیگر به حاشیه آن رانده میشود.
۲. مرکز متحرک ایدئولوژیک :
مرکز سیاسی یک جریان ثابت و ایستا نیست؛ بلکه در اثر رقابت جناحها، تغییر شرایط اجتماعی، تحولات قدرت و رقابت بر سر تعریف هویت جریان، دائماً میتواند جابهجا شود.
فرض کنیم در یک مقطع، دامنه قابل قبول مواضع درون یک جریان گسترده باشد و نیروهایی با دیدگاههای متفاوت بتوانند در یک ائتلاف مشترک فعالیت کنند. اگر بهتدریج معیارهای ایدئولوژیک سختتر شوند، بخشی از همان نیروها دیگر در مرکز جریان قرار نمیگیرند. در نتیجه، رادیکالشدن یک جریان الزاماً به معنای رادیکالشدن تکتک اعضای آن نیست؛ گاهی به معنای رادیکالشدن معیارهای عضویت در آن جریان است.
این همان جایی است که باید میان تغییر فرد و تغییر مختصات میدان سیاسی تمایز گذاشت. فردی که دیروز اصولگرا تلقی میشد، ممکن است امروز اصولگرای میانه، فردا مستقل و در مرحله بعد همسو با بخشی از منتقدان تلقی شود؛ در حالی که بخشی از این تحول ناشی از تغییر موقعیت خود او و بخشی ناشی از تغییر مرزهای اردوگاه اولیه است.
۳. رقابت برای اثبات خودیتر بودن :
یکی از موتورهای اصلی این فرایند را میتوان مزایده ایدئولوژیک نامید. هنگامی که چند گروه درون یک جریان برای قدرت و نفوذ رقابت میکنند، یکی از راههای اثبات وفاداری، نشان دادن فاصله بیشتر با غیرخودیها و نزدیکتر بودن به تعریف مطلوب از خودی است.
در چنین شرایطی، رقابت میتواند از این سؤال که چه کسی توانمندتر است؟ یا چه کسی بهتر حکومت میکند؟ به این سؤال منتقل شود که چه کسی خالصتر و وفادارتر است؟
در این وضعیت، هر گروه میتواند برای تثبیت موقعیت خود، گروه دیگر را به کمبود وفاداری متهم کند و گروه سوم نیز برای اثبات برتری خود، معیارهای سختتری پیشنهاد دهد. حاصل این فرایند، رقابت برای اثبات خودیتر بودن است؛ رقابتی که میتواند به تشدید مواضع، افزایش بیاعتمادی و کاهش تحمل نسبت به نیروهای میانه منجر شود.
به این ترتیب، جریان سیاسی بهجای آنکه اختلافات درونی خود را از طریق ائتلاف، رقابت کنترلشده و سازوکارهای نهادی مدیریت کند، ممکن است آنها را از طریق حذف و طرد حل کند.
#خط_سبز
@sabzkhat
Post #2290
126