ما و توافق اسلام آباد
با پایان دوره ۶۰ روزه تفاهم اسلامآباد و پیمان سکنی طرف آمریکایی و در ادامه عدم تعهد طرفین به آن، پرسش این روزها این است که با این تفاهم نامه چگونه باید برخورد کرد ؟
در این خصوص چند نکته قابل ذکر است :
۱) در خصوص مواجهه با توافق نامه اسلام آباد چند دیدگاه مطرح است :
✓ این دیدگاه که اصل توافق را نفی کنیم که به نظر می رسد رویکرد دقیقی نیست. چون اگر توافقی قبلاً برای توقف جنگ، بازگشایی تنگه و آغاز مذاکرات ایجاد شده باشد، انکار اصل آن اهرم مذاکره ایران را افزایش نمیدهد؛ بلکه امکان میدهد طرف مقابل روایت خود را بسازد.
✓ دیدگاه دیگر که معتقد است اجرای توافق نامه در شرایطی که طرف مقابل تعهدی ندارد منطقی نیست. این نگاه درست است اما کارکرد ایجابی ندارد و مشخص نیست جز گزینه جنگ چه سازوکار عملیاتی روشنی دارد.
✓ دیدگاه سوم هم که معتقد است با آمریکا اصلاً نمیشود توافق کرد چون از نظر تجربه تاریخی، بیاعتمادی به آمریکا ثابت شده است. این نگاه کاملاً قابل فهم و منطبق با تجارب متعدد است؛ اما در شرایطی که اصولا در روابط بین الملل مساله اعتماد چندان محل بحث نیست، مسئله اصلی این نیست که آیا آمریکا قابل اعتماد است یا نه بلکه مسئله این است که چگونه توافقی طراحی کنیم که حتی اگر طرف مقابل قابل اعتماد نباشد، هزینه نقض آن برای او بالا باشد؟ هر دو دیدگاه بالا به نوعی بازگشت به جنگ را نتیجه می دهند که با شرایط میدانی داخلی و منطقه ای و انواع تاب آوری ملی و بین المللی چندان سازگار نیست.
✓ دیدگاه آخر اینکه با شروط جدیدی به توافق برگردیم ؛ اما نه بازگشت به توافق اسلامآباد، بلکه به اسلامآباد ۲ (با هر نام دیگری)؛ توافقی مرحلهای، قابل راستیآزمایی، متقابل و دارای مکانیسم تنبیه نقض.
۲) نباید هیچ تعهد یکطرفه و برگشتناپذیری را پیش از دریافت تعهد و امتیاز متناظر آمریکا پذیرفت.
۳) مذاکره با آمریکا را می توان ادامه داد اما باید همزمان آمادگی برای سناریوی شکست مذاکرات را هم حفظ کرد.
۴) قطر، پاکستان و عمان و حتی چین را باید بهعنوان واسطههای ارتباطی و تسهیلکننده مذاکرات حفظ کرد، اما نباید نقش آنان را به عنوان تضمینکننده تعهدات آمریکا اشتباه گرفت.
۵) مسئله اصلی در واقع توافق اسلامآباد نیست؛ بلکه سه پرونده به هم گره خوردهاند. باید مذاکرات آینده را حول سه سبد طراحی کرد:
سبد اول: هستهای
سبد دوم: تحریم و اقتصاد
سبد سوم: امنیت منطقهای و تنگه هرمز
بدون حل همزمان این سه پرونده امیدی به حل هیچ چالشی نیست.
۶) تنگه هرمز مهمترین کارت ایران است؛ اما نباید آن را بیش از حد مصرف کرد. باید تنگه هرمز را از ابزار فشار صرف به اهرم مذاکره برای تأمین امنیت کشتیرانی، رفع تحریمها و ایجاد ترتیبات امنیتی منطقهای تبدیل کرد. هرمز باید اهرم مذاکره باشد، نه هدف نهایی سیاست خارجی.
۷) تجربه نشان داده انتظار رفع کامل تحریمها در یک توافق واقعبینانه نیست. مدل واقعبینانهتر، رفع یک بسته تحریم در برابر یک بسته اقدام است؛ باید بهصورت مرحلهای و قابل سنجش در برابر اقدامات مشخص ایران، رفع تحریمها را مطالبه کرد و از وعدههای کلی و فاقد ضمانت پرهیز کرد. ضمنا باید یک اصل بسیار مهم ماشه (اسنپ بک) دوطرفه را هم تثبیت کرد تا اگر آمریکا توافق را نقض کرد، ایران حق بازگشت فوری و خودکار به وضعیت قبل را داشته باشد.
۸) صبر استراتژیک تا انتخابات امریکا یکی از خطرناکترین گزینههاست. سیاست ایران را به هیچ وجه نباید به نتیجه انتخابات آمریکا گره زد. حتی اگر حزب دموکرات در انتخابات میاندورهای دست بالا را پیدا کند، این به معنای تغییر سیاست خارجی آمریکا نیست.
۹) پیروزی دموکرات ها عامل تعیینکننده نیست بلکه مهمتر و تعیین کننده تر، ترکیب چند متغیر است:
هزینه جنگ ، قیمت نفت ، وضعیت هرمز ، اقتصاد آمریکا ، افکار عمومی ، لابی اسرائیل ، کنگره ، موفقیت تحریمها و وضعیت داخلی ایران. گزاره تک عاملی انتخابات اساسا دقیق نیست لذا بهتر است از هماکنون چارچوب توافق مطلوب را برای هر شرایط سیاسی آمریکا آماده کرد.
۱۰) سیاست مطلوب ایران،
نه بازگشت به اسلامآباد؛
نه خروج از دیپلماسی؛
نه تسلیم؛
نه جنگ دائمی است
بلکه دیپلماسی مشروط همراه با بازدارندگی فعال است. هدف سیاست ایران را باید از دوگانه جنگ یا توافق به راهبرد ترکیبی "بازدارندگی، مذاکره، توافق مشروط و بهرهگیری هوشمندانه از اهرمهای منطقهای و اقتصادی" تغییر داد.
#حکمرانی_شایسته
#سرمایه_اجتماعی
#توافق_اسلام_آباد
#جنگ
#مذاکره
#راهبرد
#خط_سبز
@sabzkhat
Post #2296
209
- 👍 2