از خالصسازی تا خالی سازی
۲ از ۲
۴. پارادوکس خالصسازی :
در این شرایط با یک پارادوکس اساسی مواجه میشویم: هدف اعلامشده خالصسازی ممکن است افزایش انسجام باشد، اما پیامد آن کاهش ظرفیت ائتلاف باشد.
خالصسازی در کوتاهمدت ممکن است احساس انسجام و یکدستی ایجاد کند، اما در بلندمدت اگر دامنه آن گسترش یابد، میتواند نیروهای میانه، عملگرا، تکنوکرات و حتی نیروهای کاملاً همسو را از مرکز جریان خارج کند.
در چنین شرایطی، مساله، فقط کاهش تعداد اعضای یک جبهه نیست. نیروهای حذفشده معمولاً دارای سرمایه سیاسی، تجربه مدیریتی، شبکه اجتماعی، اعتبار عمومی و ارتباطات سازمانی هستند. بنابراین حذف آنان به معنای از دست دادن بخشی از سرمایهای است که طی سالها درون همان جریان شکل گرفته است.
به همین دلیل، خالصسازی میتواند در نقطهای به بازی با حاصلجمع منفی تبدیل شود: جبههای که تصور میکند در حال افزایش خلوص خود است، در واقع بخشی از ظرفیت سیاسی خویش را به بیرون منتقل میکند.
۵. مدل رانش سیاسی :
بر اساس این چارچوب میتوان فرایند را چنین صورتبندی کرد:
۱) فشار برای خالصسازی
۲) افزایش هزینه اختلاف درونجبههای
۳) کاهش تحمل نسبت به نیروهای میانه
۴) برچسبگذاری و طرد
۵) کاهش سرمایه سیاسی فرد در جبهه اولیه
۶) افزایش انگیزه برای یافتن پایگاه جدید
۷) همگرایی تاکتیکی با منتقدان
۸) بازائتلافی و تغییر تدریجی هویت سیاسی
نکته مهم آن است که این فرایند الزاماً از یک تصمیم واحد یا یک مرکز فرماندهی ناشی نمیشود بلکه ممکن است مجموعهای از بازیگران، هرکدام با انگیزههای مستقل، در کنار یکدیگر سازوکاری ایجاد کنند که نتیجه نهایی آن رانش سیاسی نیروهای همسو باشد.
در ادامه یک حلقه بازخورد طرد سیاسی نیز شکل میگیرد؛ هرچه یک فرد بیشتر از جبهه سابق فاصله بگیرد، جبهه سابق شواهد بیشتری برای اثبات غیرخودی شدن او پیدا میکند؛ و هرچه فرد بیشتر غیرخودی تلقی شود، انگیزه او برای بازگشت کمتر میشود. بنابراین طرد اولیه میتواند به فاصله بیشتر و فاصله بیشتر نیز به طرد شدیدتر منجر شود.
در نهایت، چیزی که در ابتدا صرفاً یک اختلاف درونجریانی بوده، میتواند به بازآرایی هویت سیاسی منجر شود.
این نکته برای تحلیل روندهای سیاسی ایران اهمیت ویژهای دارد. در چنین چارچوبی، تحول موقعیت چهرههایی مانند هاشمی رفسنجانی، ناطق نوری، علی لاریجانی و حسن روحانی را میتوان نه فقط از منظر تغییر عقیده فردی و سیاسی، بلکه از منظر تغییر مرزهای خودی و غیرخودی و جابهجایی مرکز متحرک ایدئولوژیک نیز مورد بررسی قرار داد.
بدین معنا که ساختار رقابت درونجریانی، اگر بر مدار خالصسازی و حذف نیروهای میانه قرار گیرد، میتواند بهصورت خودکار نیروهایی را که زمانی در مرکز ائتلاف قرار داشتند به سمت حاشیه و سپس به سمت بازائتلافی با منتقدان سوق دهد.
مساله را میتوان در یک گزاره فشرده خلاصه کرد:
بخشی از نیروهای سیاسی الزاماً با تصمیم قبلی برای عبور از یک اردوگاه وارد اردوگاه دیگر نمیشوند؛ گاهی این اردوگاه نخست است که با تنگتر کردن مستمر مرزهای عضویت، آنان را از مرکز خود دور میکند و سپس از فاصلهای که خود ایجاد کرده، برای اثبات غیرخودی بودن آنان استفاده میکند.
در این معنا، اگر خالصسازی از حدی فراتر رود که هزینه ماندن در جبهه از هزینه خروج بیشتر شود، دیگر صرفاً یک سیاست گزینشی نیست؛ بلکه به سازوکاری برای تولید رقیب از میان نیروهای خودی تبدیل میشود و این همان نقطهای است که خالصسازی میتواند به خالیسازی تبدیل شود: جبههای که قصد دارد خود را از نیروهای نامطلوب پاک کند، ممکن است در عمل خود را از نیروهای مؤثر، دارای سرمایه اجتماعی و برخوردار از ظرفیت ائتلافسازی تهی کند.
این روزها که بخشی از گروه های درون جریان اصولگرایی حملات شدیدی را علیه قالیباف از سر گرفته اند توجه به عبرت های تاریخی تلخ این منطق صفر یا صدی می تواند قابل تامل باشد.
#حکمرانی_شایسته
#سرمایه_اجتماعی
#خالص_سازی
#اصولگرایی
#قالیباف
#خط_سبز
@sabzkhat
Post #2291
122