خون، سرزمین، شهروندی
چند روزی است به سبب تعمیرات مختصر ساختمان در خدمت چند عزیز "هموطن افغانستانی" هستم. پیمانکار با فرزند خود و دو جوان دیگر آمده اند.
خود او ۳۵ سال است در ایران زندگی می کند و آن سه جوان هرگز کشور مادری خود را ندیده اند. همین جا متولد و بزرگ شده اند. مثل بسیاری از جوانان دیگر، عاشق فوتبال و طرفدار مسی اند و سریال های خانگی ما را دنبال می کنند و با هم از آنها حرف می زنند.
نماز می خوانند و گوش به فرمان استادکار خود هستند.
اما نه اقامت دایمی دارند نه حقوق شهروندی. با اینکه توانایی مالی نسبتا خوبی دارند و خانه ای خریده اند آن را به نام فرد دیگری کرده اند که معلوم نیست خودش یا وارثانش دبه کند یا نه.
از قتل یک جوان ایرانی توسط دوستانش به سبب دبه کردن مالکیت خانه شان گفت و از نگرانی آنکه هم خانه و زندگی اش بر باد برود هم فرزندانش مرتکب قتلی شوند و بسان آن دوستشان اعدام.
دو فرزند دیگرش را غیرقانونی به آلمان فرستاده و پس از شش ماه آموزش زبان در کمپ، حق شهروندی گرفته و خانه و ماشین گرفته اند و اکنون راضی اند اما این پسرش....
از حسرت هایش می گوید که سی و پنج سال زندگی در ایران هیچ حقی برای آنان ایجاد نکرده و علاوه بر محرومیت های اجتماعی همواره به عنوان یک غریبه خطرناک با آنان رفتار می شود.
نمی دانم چه چیز در خون اجدادمان بوده که ما را لایق چنین حقوقی نموده که سالها زندگی و خدمت و تلاش در سرزمین مان کمترین حقی برای غیر هم خون هایمان ایجاد نمی کند اما این را می دانم که افغانستانی ها غیرهم خون نیستند. آنها خود ایرانی اند مثل هر ایرانی دیگری با گویش و مذهبی دیگر.
این را هم می دانم که برخی از خوانندگان این متن با مقایسه خود با افغانستانی ها و اعلام نارضایتی از شرایط زندگی خود و بیان این جمله که ما هم پس از سالها زندگی در ایران حقی نداریم، مسأله را سیاسی فهم و تفسیر خواهند کرد اما روشن است که سخن من از جنس دیگری است.
نمی دانم چه زمانی، اما احتمالا روزی خواهد آمد که عاقلانه یا به ناچار، قوانین مهاجرت و تابعیت را اصلاح خواهیم کرد.
#حکمرانی_شایسته
#مهاحرت
#تابعیت
#افغانستان
#حق_شهروندی
#هویت
#تمدن
#خط_سبز
@sabzkhat
Post #2279
425
- ❤ 2