صدای خش خش برگ هاست،
بوی خاک نم خورده میدهد…
گویی مسافری بازگشته،
صباحی چند تا حضورش نمانده…
پاییز،
اگر بدانی چقدر شوق دیدنت دارم
بی وقفه میباری…
اگر بشنوی چقدر صدایت زدم
غرش رعد هایت آسمان را می درد…
نمیدانی و گر بدانی چقدر ماندم
که بارانت چشم هایم را بشوید
با لباس گرم فصلت،
مرا در آغوش میکشی…
چشم هایم آرام گرم میشود،
با صدای قطره ناودان
که بر خاطراتم میچکد
نوبت توست پاییز جان
ببار…
-پایا موسوی
Post #35
40