جانم به لبت آمد و
این جان ابدی گشت…
از عطر گریبان تو
عمرم به تو بگذشت
ای شانهی مغرور نگاه تو پناهم
این جان که ستاندی
غم آغوش تو کشتش…
در هر نفسی لرزش نامت به صدایم
من میشنوم نام من از یاد تو برگشت…
ابری شوم و گر تو بگریی ببارم
تا هیچ نبینند اگر چشم تو تر گشت…
من سقف شوم روی نگاه تو که خورشید
یک بوسه حرامش شود ار سمت تو برگشت…
سدی شوم و بگذرم از راه نسیمی
تا هیچ نگیرد تو در آغوش چو سردش
دیگر گله ای نیست اگر تشنهی جانی
این تن که بها نیست
وجودم به تو برگشت…
- پایا موسوی
Post #34
71