خیال میبافم
با دستانت…
برای خودم نوازش موهایم را
و برای تو بافتنی زمستانی ام را
سبز مثل نفس کشیدنم…
از طبیعت
و سرخ،
مثل شرابی که ننوشیدم
چند صباحیست انتظار میکشم
آرزوی نفس کشیدنم
در آغوشت…
و رویای نزدیک ترین فاصله چشمانمان
تا مستی در آغوش لبانت
جرعت شنیدنش را دارم
و کلمات هستند که جرعتی ندارند،
برای نوشیدن جرعهای عشق
زبانم لال…
نکند گمان کنی دیوانهات نباشم
چشمانم نبیند…
اگر جز تو دگر بار
نام کسی را به خود آلوده کنم
درخشش امشبم را تو ستاره بودی
و از من باریدی…
چه به موقع بارانی که انتظارش کشیدم
همانقدر میخواهمت
که بوی حضورت را شعر کنم…
- پایا موسوی
Post #32
510