کاش خاک گذرگهت مزار باشدم
چه دست یافتنی آرزوی محالی که،
نگین انگشترت سنگ مقبر باشدم
زهر دمادم اشکین نفسِ ندیدنیت…
عجب دلربایانه شهاب بارانیست
در بزم اولین گذران عمر
در شب آشنایی با گودالم…
سرد میخشکم گرمایم از آنت
ز سنگ میرستم هر آنگه بیادت،
می نرویم ازت ریشه در خاک
مگر با پلک عشقت برم زدن…
مرا بکش، بکشم، بکش مرا
مرا بمیران، بمیرانم، بمیران مرا
جانت در بدن ندارم،
نمیشناسد فکرم تن گون افکارم را…
به گوشم به گوشه شنیدن گامهایت
مرا به پهلو هدیه به گودال کن
گوشم به خاکت به گوش باشد
بگذر بشنومت،
بگذار بشنومت…
- پایا موسوی
Post #26
1.05K