مینویسی میروی؟
میخوانمش قدری بمان
تا به لبخندت دچارم
سرخوشم، قدری بمان
من صدایت میزنم
پاسخ شنیدم امرتان؟
من خوانمش جانم
اگر روزی رسد کو در کنارم
با دلش
با قلب و چشم خوشگلش
لب های خوشرنگش گشاید
ناگهان
گوید که جانم
میرود جانم…
که آن روز آخرش میگویمت،
اینک بهارم در خزان
با تو هوشیاری چه خواهم
قصهی مستی بخوان
شاید،
در آن حالم بگویم
دیگر از این می ننوشم
تیره مستم
عاشقم
غرق گریبانت شوم…
- پایا موسوی
Post #15
1.38K