درویشی مستجابالدّعوة در بغداد پدید آمد. حجّاجِ یوسف را خبر کردند بخواندش و گفت: دعای خیر بر من بکن. گفت: خدایا جانش بستان. گفت: از بهرِ خدا این چه دعاست؟! گفت: دعای خیرست تو را و جملۀ مسلمانان را. ای زبردستِ زیردست آزار گرم تا کی بماند این بازار؟ به چه کار آیدت جهانداری؟ مردنت بِهْ که مردمآزاری
باب اوّل: در سیرتِ پادشاهان دامنی از گل: گزیدۀ #گلستان_سعدی، تصحیح غلامحسین یوسفی، نشر سخن، چاپ نهم: ١٣٨٠، ص. ۴۵
بامدادان که خاطر ِ بازآمدن بر رایِ نشستن غالب آمد دیدمش دامنی گل و ریحان و سنبل ضَیمَران فراهم آورده و آهنگِ رجوع کرده. گفتم: گلِ بُستان را چنان که دانی بقائی و عهدِ گلستان را وفائی نباشد و حکیمان گفتهاند: هر چه نپاید دلبستگی را نشاید. گفتا: طریق چیست؟ گفتم: برای نُزهتِ ناظران و فُسحتِ حاضران کتابِ گلستانی توانم تصنیف کردن که بادِ خزان را بر ورقِ او دست تطاول نباشد و گردشِ زمان عیشِ ربیعِ آن را به طیشِ خریف مبدّل نکند. به چه کار آیدت ز گُل طبقی؟ از گلستانِ من ببر ورقی گل همین پنج روز و شش باشد وین گلستان همیشه باشد
دیباچه دامنی از گل: گزیدۀ #گلستان_سعدی، تصحیح غلامحسین یوسفی، نشر سخن، چاپ نهم: ١٣٨٠، ص. ٣١
بعد از تأمّلِ این معنی مصلحت آن دیدم که در نشیمنِ عُزلت نشینم و دامن از صحبت فراهم چینم و دفتر از گفتههای پریشان بشویم و مِن بعد پریشان نگویم. زبان بریده به کُنجی نشسته صُمٌّ بُکْم به از کسی که زبانش نباشد اندر حکم
دیباچه دامنی از گل: گزیدۀ #گلستان_سعدی، تصحیح غلامحسین یوسفی، نشر سخن، چاپ نهم: ١٣٨٠، ص. ٢٩
صدهزار موش گِرد آیند، زَهره ندارند که در گربه بنگرند زیرا که هیبتِ گربه نگذارد که ایشان جمع باشند. و گربه جمع است در نَفسِ خویش. و اگر جمع بودندی همهی موشان، هم کاری کردندی. چند موش اگر فدای شدندی، آخر گربه یکی را گرفتی، مشغول شدی، آن یکی دگر چشمش را بکندی و آن دگر سرش درافتادی. البتّه بکُشتندیش. الّا اگر نکُشتندیش، باری، گریزان شدی. الّا همین است که خوفشان نگذارد که جمع شوند موشان. و گربه جمع است.
دفتر دوم: صدهزار زَهره ندارند که در گربه بنگرند #مقالات_شمس، شمسالدین محمد تبریزی، ویرایش جعفر مدرس صادقی، نشر مرکز، چاپ بیستویکم، ۱۳۹۹، ص ۲۲۰.
بعد از آن به دکان شمّاع برسیدند. ده رطل شمع کافوری خریده به حمّال بداد. حماّال همهٔ آنها را در سبد گذاشته دلاله از پیش و حمّال به دنبال همیرفتند تا به خانهٔ محکماساس بلندکِریاسی رسیدند. دلاله در بکوفت. دختری نکوروی در بگشود. حمّال دید که دربان، دختر ماهمنظر سیمینبری است […]
~ شب نهم حکایت حمّال با دختران هزار و یک شب، ترجمۀ #عبداللطیف_طسوجی، نشر هرمس، جلد نخست
شهرزاد گفت: ای ملک جوانبخت، صیّادی سالخورده، زنی سه پسر داشت و بیچیز و پریشانروزگار بود. همهروزه دام برگرفته به کنار دریا میرفت و چهار دفعه بیشتر دام در دریا نمیانداخت.
~ شب سوم حکایت صیاد هزار و یک شب، ترجمۀ #عبداللطیف_طسوجی، نشر هرمس، جلد نخست
At paranoia's poison door[...] چون صیاد این را بدید، انبساط و نشاطش روی داد و با خود گفت که: «سر این بباید گشود.» پس کارد گرفته، ارزیز از سر آن رویینخمره دور ساخت و آن را سرنگون کرده، بجنبانید که اگر چیزی در میان داشته باشد فرو ریزد. دودی از آن خمره بیرون آمده، به سوی آسمان رفت.…
«حکایت خویش بازگوی.» ~ شب سوم حکایت صیاد هزار و یک شب، ترجمۀ #عبداللطیف_طسوجی، نشر هرمس، جلد نخست
چون حدیث پیر دوم تمام شد پیر سیّم، خداوند استر، به عفریت گفت: مرا نیز حکایتی است طرفهتر از حکایت هر دو. اجازت ده تا حدیث کنم. اگر ترا پسند افتد از باقی خون جوان درگذر. عفریت گفت: بازگو! پیر گفت: ای امیر عفریتان، این استر زن من بود. مرا سفری افتاد. یک سال در شهرها سفر کردم. پس از یک سال بازگشته نیمهشب بود که به خانهٔ خویش درآمدم. زن خود را دیدم که با غلامکی سیاه خفته است. چون زن را چشم بر من افتاد، برخاسته کوزهٔ آبی گرفت و افسونی بر او دمیده به من بپاشید. من در حال سگی شدم، مرا از خانه براند. من از در بهدر آمده، در کوچه و بازار همیرفتم تا به دکان قصّابی رسیده استخوان خوردن گرفتم. چون قصّاب خواست به خانه رود من نیز بر اثر او شتافتم. چون به خانه رسیدم دختر قصّاب مرا بدید. روی از من نهان کرده گفت: ای پدر، چرا مرد بیگانه به خانه آوردی؟ قصّاب گفت: مرد بیگانه کدام است؟ دختر گفت: همین سگ مردی است که زنش به جادویی او را بدین صورت کرده و من میتوانم او را به صورت نخست باز گردانم. قصّاب متمنّی خلاصی من گشته سوگندش داد. دختر کوزه آبی خواسته فسونی بر او دمید و بر من پاشید. من به صورت اصلی خویش برآمدم و دست و پای دختر را ببوسیدم و درخواستم کردم که زن مرا به جادویی استری کند.
~ شب دویم حکایت پیر و استر هزار و یک شب، ترجمۀ #عبداللطیف_طسوجی، نشر هرمس، جلد نخست
How can I read @parsijoy without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for پارسیجوی: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does پارسیجوی have?
پارسیجوی (@parsijoy) has 201 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does پارسیجوی know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.