دربارهی پاسخِ ناباور شفیعی به همسنجی زرینکوب با علی دشتی
. . . . . . .
در ویدیوی کوتاهی که به تازگی در اینستاگرام و شبکههای چندرسانهای میچرخد، یک معلمِ دانشکدهی «امروزِ» ادبیات و علوم انسانی، میخواهد آن رندِ قلندرآسای کدکنی را به سخن آورد که: زرینکوب در نوشتارهایاش یکی بود مانند علی دشتی ـ نویسندهی دیرآشنای نیمهی نخستِ سدهی گذشته.
دربارهی این داستان که معلمِ امروزِ دانشکده، نمیداند زرینکوب کیست؟ و پژوهشهای ارجمند او با نوشتارهای دانشورانهی علی دشتی، چه مایه نزدیکی و همپوشانی دارد؟ و از آن بالاتر، پیر دیر دانشکده، خود نمیتواند به معلم ناآگاه برساند که این پرسش، چه مایه، خودزنانه و خردستیزانه است، نمیخواهم چیزی بنویسم. دانشکدهی ادبیات، خانهی همایی، صفا، خانلری، زرینکوب، محجوب و استعلامی، دیری است «رباط» معلمانی شده است که نه میدانند مهرداد بهار که بود؟ نه زرینکوب چگونه مینوشت؟ اکنون سخن دربارهی زرینکوبستیزی است، سردبادِ زرینکوبستیزی از دانشکدهی ادبیات وزیدن گرفته است!
تا جایی که به یاد میآورم، زرینکوبستیزی در سالهای نخستِ دههی هفتاد از یک روزنامهی پایتخت آغاز شد. شهریار زرشناس به بهانهی ارزیابی نوشتههای زرینکوب، بهویژه «نه شرقی، نه غربی، انسانی»، استاد را با گونه به گونهی برچسبها آزرد. واکنش به این انگها از میان یادداشتهای حکایت همچنان باقی، بیرون آمد:
«از آنچه نوشتم بعضی بشدت مایۀ آزارم شد ... دو قرن سکوت، از تو بیش از همه آزار کشیدم. ... یادت هست؟ در سرنوشت تو، این بود که بارها در پیچ و خم راههایت با سوءظن یا سوءتفاهم برخورد کنی. اگر در وجودت چیزی خلاف حقیقت هست از خدا میخواهم خلق را از گزند آن در امان دارد و اگر جزئی از حقیقت هست امید هست با سوءتفاهم عاری از منطق مواجه نشوی. ... نه شرقی نه غربی به خاطر نامش بعد از سه چاپ متوالی به طاق نسیان سپرده شد. از کوچه رندان به این گناه که حافظ شیراز را از میان ابرهای ابهام به میان مردم کشاند مورد ملامت ... یا کسانی که نخوانده دوست داشتند آن را محکوم کنند واقع شد.»
(حکایت همچنان..، صـ۴۹۶)
ستیز با زرینکوب در میانهی دههی هفتاد به اوج رسید. برنامهی «هویت»، او را در کنار نویسندگان و روشناندیشان ایرانی به بهانههای ناسنجیده آزرد، اما رخدادهای پس از ۲ خرداد، نشان داد که سرمایهگذاری برای آزردن آنان تا چه اندازه بیهوده بود.
در بازنگری به گذشته، روشن است که ستیزهای رسانهای آن روزها از مایههای سیاسی نیرو میگرفت. آنان زرینکوب را در جایگاهِ پژوهشگری تراز و نویسندهای استاد مینواختند. با گذشت دههها پس از مرگ زرینکوب، اکنون با خیزِ ستیزههای تازهای روبهرو هستیم. این ناخشنودان زرینکوب را در هستهی تکاپوهای پژوهشیاش دیگر خود مییابند، و سایهی او را سرچشمهی تابش نور سیاهی میبینند که گویی چهرهی آموزشی و پژوهشی آنان را در خودپوشی فرو برده است. یکی بیآن که به یاد آورد، کار زرینکوب در روند جستوجوگریهای فرسایندهاش، پدید آوردن «چشماندازی» به گسترهی تاریخ، فرهنگ، زبان و ادبیات بود، میگوید، دیگر نیازی به داشتن تکاپوگرانی از گونهی زرینکوب نخواهیم داشت. آن دیگری میگوید، زرینکوب پژوهشگرِ شلختهکاری بود، نخست مینوشت و سپس دادهها را به سرآغازهای خود برمیگرداند، و آنگاه زبان پژوهشی او را چون «به ضرس قاطع» سخن نگفته است، به باد سرزنش میگیرد. آری زرینکوب در شمار پژوهشگرانی نبود که دریافت خود را سخن پایانبخش میدانند، او همواره سایهای از «پرسش» و «شاید» و «اگر» گرداگرد دریافتهای خود میتنید، تا مبادا خوانندهی جوان و نوآموز، یا خرفت و دیریاب، سخن او را داوری بیچون و چرا بیابد، در آن بایستد و درجا بزند. زرینکوب راه دشوار جستوجو را برمیگزید، اما از داوری آسان، پروا داشت. نگاهی به نامگذاری کتابهای زرینکوب نشان میدهد که او پژوهشهای خود را از گونهی «در راه بودن ...» میدانست، نه رسیدن به ایستگاه واپسین. نوشتههای زرینکوب دریچهای به جستوجو و تکاپو است.
استاد شفیعی کدکنی نیک میدانند که جایگاه ایشان در پرتو درخشش بهار، بهمنیار، فروزانفر، همایی، معین، صفا، خانلری، زرینکوب، محجوب، استعلامی، شهیدی، رواقی و ... ، چنین ستودنی است. کسی که مایههای برجستهی پژوهشی در کار آن استادان را نشناسد، هرگز به ارزش کارهای شفیعی کدکنی نیز پی نخواهد برد. نه آن پرسش و شیوهی پرسیدن، سزاوار بودن در پیشگاه استاد است، (با احترام به مسعود جعفری جزی)، نه این شیوهی پاسخ گفتن.
● در پویهی زبان فارسی
گزیدهی یادداشتها در فرهنگ، زبان و ادبیات
@OnPersianLanguage